مسیر تشییع رهبر شهید انقلاب در تهران اعلام شد
شهردار تهران و معاونانش برای ارائه گزارش تمهیدات مراسم تشییع رهبر شهید انقلاب در صحن علنی شورای شهر حاضر شدند.
شهردار تهران و معاونانش برای ارائه گزارش تمهیدات مراسم تشییع رهبر شهید انقلاب در صحن علنی شورای شهر حاضر شدند.
در میان جمعیت میلیونی مراسم تشییع رهبر شهید انقلاب، قابهایی دیده میشد که بیش از هر سخنرانی، پیام وحدت ایران را روایت میکرد. یک شهروند کرد از کردستان و یک هموطن عرب از خوزستان، کیلومترها راه آمده بودند تا بگویند در لحظات سرنوشتساز، اقوام مختلف ایران یک صدا کنار هم میایستند.
خاطره چهره نجیب ایندوست قدیمی و عزیز ما که میدید ما در حضور او داریم حرفی میزنیم و میخواهیم او نباشد و مطلقا نگران و ناراحت نمیشد از یادم نمیرود. چون میفهمید مساله مهمی است. خیلی صریح به ایشان گفتیم «ما یکصحبتی داریم، میخواهیم شما نباشید»
گفت: نه. توهین نمیکردم و حامی رهبری و انقلاب هم بودم اما شرمندگیام بهخاطر آنتوهینها نیست! چون از کسانی که ذهنشویی شدهاند و زندگی را جز رفاه و ثروت نمیبینند، نمیشود توقعی داشت! گفتم: پس چرا شرمندهای؟ درک و معرفتش را که داشتهای و در حق رهبری بدی نکردهای!
خیلی از رسانههای دنیا در گزارشهای چند روز گذشته و به ویژه امروزشان از کینخواهی ایرانیان گفتند. راست هم گفتند چون مردم ایران واقعا شبیه هیچ مردم دیگری نیستند! مرام شان شیعه است و پرچمهای قرمز «یا لثاراتالحسین» و «یا لثارات الخامنهای» شان امروز کل مسیر خیابان دماوند تا میدان آزادی را پر کرده بود. خبرگزاری آسوشیتدپرس در گزارشهای امروزش نوشت: «در جریان مراسم تشییع، گزارشها حاکی از افزایش تهدیدها از سوی برخی عزاداران برای انتقامگیری از مرگ خامنهای است. معترضان و نوشتههای حملشده توسط آنها بار دیگر خواستار کشتن دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، و بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، شدهاند.»
زیبایی مساله که آمریکاییها صد سال هم تصورش را نمیکردند و به قول معروف در خواب نمیدیدند، این است که در یککشور دیگر، دارند بهطور علنی درباره قتل و حسابکشیدن از سرانشان بحث میکنند. مگر میشود و مگر کسی جراتش را دارد درباره کشتن سران و مقامات نظامی و امنیتی آمریکا حرف بزند؟
آنچه رهبر شهید انقلاب را متمایز میکرد، تنها توانایی ادبی نبود، بلکه «زیست شاعرانه» ایشان بود. ایشان در عین اینکه رهبری یک کشور را برعهده داشتند و از صلابت و اقتدار برخوردار بودند، زندگی و نگاهی شاعرانه داشتند. کمتر رهبری را میتوان یافت که درختکاری برایش اهمیت داشته باشد، شخصاً درخت بکارد، برای شاعران کشورش محفلی صمیمانه برگزار کند، با جان و دل به شعرها گوش دهد و با دقت نظر، گاه تذکر و گاه راهنمایی ارائه کند.
بچههای ما داشتند به دوران مُراهقی - یعنی نزدیکی به بلوغ - میرسیدند، دوره هم دوره طاغوت بود و همه عوامل در جهت گمراهسازی ذهن و دل جوان حرکت میکرد. من دلم میخواست چیزی باشد که جوانهای ما با او هدایت شوند و جاذبه هم داشته باشد.