برچسب ترانه علیدوستی

پذیرایی ساده 1390

یک زن و مرد ، در اتوموبیل لکسوس گرانقیمت خود نشسته اند. بر روی سقف اتوموبیل خود یک خروار چوب ریخته و آن را بسته و پشت اتومبیل خود هم ۲۰۰ کیسه پر از اسکناس تلنبار کرده اند. هدفشان هم آن است که به هر نحوی که شده از شرّ این ۲۰۰ کیسه پول راحت شوند و هر کیسه را به فردی بدهند. فیلم هم درباره عکس العمل کسانی است که به روش های مختلف پول به آنها داده می شود.

زندگی مشترک آقای محمودی و بانو 1391

يک زوج جوان (پيمان قاسمخاني- ترانه عليدوستي) که با هم ازدواج نکرده اند و در کنار هم زندگي مي کنند براي سفري چند روزه و مرمت يک بناي قديمي به خانه خاله دختر مي روند. در اقامت چند روزه در خانه قديمي بين زوج جوان و زوج صاحبخانه (حميد فرخ نژاد- هنگامه قاضياني) شکاف هاي موجود بين زوج ها مشخص مي شود و معلوم مي شود که زندگي مشترک هيچ يک از اين دو خانواده با وجود ظاهر آرام و پر زرق و برقشان سالم نيست. در انتها دختر و پسر از هم جدا مي‌شوند.

آسمان زرد کم عمق 1391

زوجی جوان (غزل و مهران) با بازی ترانه علیدوستی و صابر ابر به خانه ای بسیار قدیمی و متروکه وارد میشوند. این زوج قرار است خانه را برای آمدن صاحبش که روزهای پایانی عمر را سپری می کند آماده کنند.زوج جواني در مدتي کوتاه لحظات زندگي گذشتشان را مرور مي‌کنند و اين مرور خاطرات، زندگي حالشان را تحت تاثير قرار مي‌دهد. اتفاق تلخی برای غزل افتاده است و زن مدت ها در بیمارستان روانی بستری بوده است...

انتهای خیابان هشتم 1390

سعيد به جرم قتل عمد تا دو سه روز ديگر قصاص خواهد شد. اطرافيان او براي جلوگيري از اجراي اين حكم و جلب رضايت اولياي دم، مجبورند در همين مدت كوتاه صد ميليون تومان تهيه كنند. نيلوفر خواهر سعيد، نامزدش بهرام و موسي دوست سعيد، براي تهيه اين پول به هر دري مي زنند. نيلوفر و بهرام چند بار به خانه خانواده مقتول سر مي زنند،‌ اما كسي در آن خانه نيست يا شايد جواب نمي دهند. اين دو راه هاي مختلفي را براي تهيه اين پول امتحان مي كنند؛ نيلوفر به همراه دوستش پريسا براي فروش كليه اش اقدام مي كند اما بدون داشتن رضايت والدين، اين كار عملي نيست. مادر او مدتي پيش از دنيا رفته و پدرش كه زماني فعاليت سياسي داشته، در شرايط ناگوار جسمي و روحي، تحت نظر هم هست. تا دو روز مانده به اجراي حكم، جمع پولي كه از فروش اتومبيل بهرام و تلاش موسي و پريسا به دست آمده، رقمي در حدود 35 ميليون تومان است. بهرام مطلع مي شود شركتي به مديريت فردي به نام كشميري كه به امور خيريه هم مي پردازد، ممكن است كمك‌شان كند. كشميري وعده پنجاه ميليون كمك را مي دهد اما در موعد دريافت پول، يكي از كاركنان شركت مي گويد براساس استعلامي كه شده، به دليل سابقه پدر سعيد، امكان اين كمك مالي وجود ندارد. نيلوفر با خبر مي شود كه صاحب كار دوست بهرام، امير، حاضر است كل پول را بدهد اما قبل از آن بايد ديداري حضوري با او داشته باشد. پيشنهادي كه مرد مي دهد، نيلوفر را خوش نمي آيد و او خشمگين از اين وقاحت، آنجا را ترك مي كند. موسي به دلايلي كه نمي دانيم، دخترش را از همسرش دور نگه مي دارد و زن ديگري كه با او آشناست، علاقه مند به نگه داري اين بچه است. او در مسابقه هاي مخفيانه، در درگيري هاي تن به تن شركت مي كند و...