برچسب تانیا جوهری

دبیرستان خضراء 1374

هسته اصلی‌ این سریال دبیرستان دخترانه‌ای بود که با پی گرفتن دغدغه‌ها و مشکلات دختران نوجوان سعی داشت مشکلات این گروه سنی را به تصویر بکشد. با این حال محوریت خاص قصه روی شخصیت شکیبه (با بازی آزیتا حاجیان) معلم امور تربیتی‌ای بود که سعی می‌کرد با فعالیت‌های مثبت و ثمربخش خود چهره‌ای مناسب از این طیف آموزشی در مدارس به نمایش بگذارد. شکیبه با ارتباطی که با دختران نوجوان داشت، دغدغه‌های آن‌ها را بررسی می‌کرد.

فردا دیر است 1377

دکتر سارا عابدینی به اتفاق یکی از اساتید قدیمی خود یک مرکز مشاوره درمانی تأسیس می‌کند. به تدریج یک مددکار اجتماعی به نام حبیب بابایی و دختر جوانی به نام شیرین به عنوان منشی مرکز در آنجا مشغول به کار می‌شوند. بیمارانی که به مرکز مشاوره مراجعه می‌کنند و مشکلاتی که در زندگی شخصی دارند چهارچوب اصلی این مجموعه را تشکیل می‌دهد و …

بازجویی یک جنایت 1362

جسد كارخانه داري به نام هدايت نيا در زباله داني اطراف شهر كشف مي شود. بازپرس جواني مأمور مي شود تا پرونده قتل را پيگيري كند. بازپرس به گوشه هايي از زندگي خصوصي و گذشته مقتول دست مي يابد و دو مرد آلونك نشين را كه قاتلان او هستند دستگير مي كند؛ اما روشن مي شود كه برادر و فرزند هدايت نيا دستور قتل را صادر كرده اند، زيرا هدايت نيا با توسعه كارخانه به كمك سرمايه داران خارجي موافق نبوده است. با كشته شدن فرزند هدايت نيا به دست عموي خود به بازپرس دستور داده مي شود كه از پيگيري پرونده خودداري كند.

آوار 1364

پیرمرد ثروتمندی پسران و عروس هایش را فرا می خواند تا پیش از مرگ میراثش را میان آنان تقسیم کند. تنها کسانی که به مال پیرمرد چشم ندارند پسر بزرگتر و خدمتکار پیر خانه اند. پیرمرد زمانی که در زیرزمین خانه مشغول موعظه برای فرزندان و عروسها است می میرد و همزمان با مرگ او زلزله ای راه زیر زمین را به بیرون مسدود می کند. دارایی پیرمرد به ویرانه ای تبدیل می شود. باز ماندگان پس از کشمکش های بسیار تصمیم می گیرند پس از خلاص شدن از زیر «آوار» ویرانه را بازسازی کنند.

زمان از دست رفته 1368

دكتر شكيبه مؤيد، پزشك حاذق نازايي، پس از ده سال زندگي مشترك با شوهرش از داشتن فرزند محروم است. آن دو چاره را در اين ديده اند كه دختري به نام ليلي را به فرزندخواندگي بپذيرند؛ اما شوهر او، كه مهندس طراحي نساجي است، دختر را به پرورشگاه باز پس مي دهد. دختر به زن متمولي سپرده مي شود. مدتي بعد در پي مرگ مادر مهندس و گم شدن ليلي، پس از نصايح بزرگان خانواده، زن و شوهر كانون خانواده را از نو برپا مي كنند.

پرواز پنجم ژوین 1368

چهار هواپيماربا، سه مرد و يك زن، روز پنجم ژوئن، يك هواپيماي ايراني را مي ربايند. فرمانده ي آن ها شخصي است به نام فريبرز اتابكي كه در ميانه ي ماجرا وارد معركه مي شود. دو تن از مسافران، كه بعداً معلوم مي شود يكي از آن ها افسر است، هواپيمارباها را خلع سلاح مي كنند و در برابر حيرت مسافران هواپيما را به همان مقصدي كه هواپيماربايان مي بردند هدايت مي كنند. طراحان اوليه ي ربودن هواپيما، در مقصد، با برگزاري مصاحبه اي مطبوعاتي وانمود مي كنند كه همه ي مسافران قصد پناهندگي دارند و از افسر مي خواهند كه نظراتش را در اختيار خبرنگاران بگذارد. اما او اعلام مي كند كه هواپيما را با اين هدف به آن جا آورده است تا معلوم شود مسافران علاقه اي به پناهندگي سياسي و اجتماعي ندارند. در نتيجه ي اقدام افسر مزبور، پس از بازگشت به ايران، يكي از هواپيماربايان خود را تسليم مي كند و اطلاعاتش را در اختيار پليس مي گذارد. يك افسر پليس براي به دست آوردن اطلاعات بيش تر با فريبرز اتابكي، فرمانده ي ربايندگان هواپيما، تماس مي گيرد. اما هر دو به دست طراحان اصلي توطئه كشته مي شوند.

حکایت آن مرد خوشبخت 1369

احمد حشمتي، آدم فقيري است كه به طور اتفاقي مجسمه گرانبهايي را پيدا مي كند و آن را به خانه اش مي برد تا در فرصت مناسب به پول نقد نزديكش كند، اما كوشش هاي او براي فروش مجسمه كه با همكاري آدم طماعي به نام ارشد صورت مي گيرد، بي نتيجه مي ماند. رفتار مشكوك اين دو نفر توجه ديگر ساكنان خانه را جلب مي كند و يكي پس از ديگري از وجود مجسمه باخبر مي شوند و همين مسئله باعث برخوردهاي مختلفي بين اهالي خانه مي شود. به تدريج كشمكش ها شدت مي گيرد و بين دو تن از آدم هاي ماجرا زدوخورد به وجود مي آيد و به اين ترتيب پاي پليس هم به اين ماجرا باز مي شود. سرانجام مجسمه طلايي به موزه سپرده مي شود و قضيه فيصله مي يابد.