برچسب تأکید بر «زندگی» چه معنایی دارد؟

رویداد «ساعت زمین» در اصفهان

ساعت زمین یک رویداد جهانی سازماندهی شده توسط صندوق جهانی طبیعت (به انگلیسی: World Wide Fund for Nature) است. خانواده‌ها و کسب و کار با خاموش کردن چراغ‌ها و سایر دستگاه‌های الکتریکی غیرضروری خود به مدت یک ساعت آن را یادآوری می‌کنند و هدف نخست از این اقدام این است که آگاهی درباره تغییرات آب […]

کلمات انتفاضه‌ای

همه در صفوف نماز بهم چسبیده بودند. مکبر تکبیرهای قبل از نماز را می‌گفت. دختر نگاهی به صحن مسجد کرد و گفت: مامان، یه وقت امام رضا ناراحت نشه از دستمون. ما که هر سال، نماز عید فطرو توی صحن قدس حرم می خوندیم؟

بانی سلامتی شو

چندین پزشک بعد از اینکه از دروس تئوری در می‌آیند و وارد دنیای بیماران می‌شوند به یک نکته پی می‌برند؛ اینکه اوضاع «سواد سلامت» جامعه ناجور است و اطلاعات پزشکی به زبان ساده برای بیماران غیرقابل دسترس است. از طرفی بیمار و پزشک به ندرت در محیط درمانی، فرصت این را می‌یابند که در مورد بیماری صحبت کنند. بیمار به پزشک مراجعه می‌کند و پزشک نسخه می‌نویسد و تمام خداحافظ تا ویزیت بعدی. برای همین تصمیم می‌گیرند این شکاف بین بیمار و پزشک را کمتر کنند. ایده استارت‌اپی به ذهنشان می‌رسد و وارد دنیای مجازی می‌شوند. 

به نزدیک من صلح بهتر که جنگ

بیایید به شهریور ماه سال 1359 برویم. وقتی که مردم ایران از رسانه‌ها شنیدند حملاتی از سوی کشور عراق در همسایگی‌شان به مرزهای ایران رخ داده و بعد هم دیری نپایید که جنگی خانمان‌سوز میان دو کشور رخ داد و تا هشت سال سایه شومش را بر سر این دو ملت مسلمان پهن کرد. اینکه در آن سال‌ها چه بر رزمندگان در جبهه‌های جنگ و چه بر مردم در نقاط مختلف کشور گذشت، روایتی بسیار مفصل دارد که هنوز با گذشت بیش از سه دهه ناگفته‌های بسیاری از آن برجای مانده است. هرچند که این دفاع هشت‌ساله در سه دهه اخیر از سوی نویسندگان، شاعران، فیلم‌سازان، نقاشان، عکاسان و… به روایت‌های بیشماری درآمده، اما شاید آنچه بیش از هرچیز از نگاه نسل‌های غایب در جنگ پنهان مانده، روایت‌های سینه به سینه و شفاهی مردمی است که در آن سال‌ها طعم تلخ وحشت را با تمام وجودشان احساس کردند. 

مرد کوچک خانه!

خیلی وقت بود می‌خواست ثابت کند برای خودش مردی شده. به گفتن اگر بود، بعد از مرگ پدرش به دست طالبان همه می‌گفتند مرد خانه شده‌ است؛ اما این مادر بود که همه کارها را یک‌تنه انجام می‌داد و رنج‌ها را یک تنه به جان می‌خرید.

مُچ مغز را بگیر

آگاهی ما از این عملکرد مغز موجب می‌شود که سر بزنگاه، مچ آن را بگیریم و نگذاریم ما را بی‌تاب کند و به ورطه ببرد. مانع‌شدن از منفی‌بافی بیشتر مغز، موجب می‌شود تا کمی آرامش بیابیم و حتی در نقطه مقابل آن عمل کنیم.

جادو به شرط چاقو!

یک شب گرم تابستانی است. از همان شب‌هایی که باید پنجره و درها باز باشند تا نسیم خنک وارد خانه شود و نیازی به روشن کردن کولر نباشد. دایی دانشجویم بعد از مدت‌ها زندگی در کاشان به اصفهان برگشته و ما به خانه مادربزرگم می‌رویم تا با او دیداری کنیم. از همان بدو ورود متوجه چیزی عجیب می‌شویم. سراسر درها بسته است. تک‌چراغ کم‌نوری از طبقه پایین روشن و جمعیت کوچکی گرد هم نشسته‌اند. تمام این‌ها را می‌توانیم از توی حیاط، نرسیده به پله‌های منتهی به زیرزمین و طبقه بالا ببینیم. چیزی که برایمان عجیب است، مدل گردِ هم نشستن دوستان دایی است. همین تعجب هم باعث می‌شود پدرم به جمع آن‌ها بپیوندد و من با مادرم به طبقه بالا برویم.