ضدسرطانهای غذایی
موادغذایی سالم کمک مهمی برای پیشگیری از بیماریهاست؛ از جمله این بیماریها میتوان به سرطان اشاره کرد. به چند نمونه از این غذاها دکتر رضا محمدی، متخصص تغذیه و رژیم درمانی اشاره میکند.
موادغذایی سالم کمک مهمی برای پیشگیری از بیماریهاست؛ از جمله این بیماریها میتوان به سرطان اشاره کرد. به چند نمونه از این غذاها دکتر رضا محمدی، متخصص تغذیه و رژیم درمانی اشاره میکند.
تولستوی معتقد است جنگ بستری را فراهم میکند که در آن تلاطم لجنهای روحیه برخی اشخاص به سطح بیاید و خشم و عقدههای بیمارگونه بیرون ریخته شود و تعمیم این شرایط جنگی به دوران صلح، مصیبتی عظیم برای مردم بههمراه دارد.
با شلواری پاره وارد خانه شد. وقتی دیدمش، از استرس قلبم به دهانم آمد و بلند گفتم: «چی شده؟» بهت زده نگاهم کرد و گفت: «وا هیچی!» گفتم: «مگر به زمین نخوردی؟!» و همزمان انگشت گرفتم سمت شلوار پارهاش. نگاهی به شلوارش انداخت و بعد بلند زد زیر خنده. ترسیده بودم و گمان میکردم موقع افتادن روی زمین، سرش هم به جایی خورده است و پاک قاطی کرده. خندهاش که قطع شد رو کرد به من و گفت: «از همه جا عقب هستیها! بابا شلوار مد روز است. از همان اول پاره بوده. نه اینکه خورده باشم زمین و پاره شده باشد!» شوکه نگاهش کردم و برای اولین بار به این فکر کردم که مگر هرچیزی مد میشود، نشان از درستبودنش است که ما هم طبق آن عمل کنیم؟ اصلا چه کسی گفته باید طبق مد پیش برویم؟ اصلا مد چیست؟ برای همین سؤالات ذهنی بود که افتادم به تحقیقکردن در این باره. اول از همه با گشتوگذارهای اینترنتی و بعد با گپزدن با دوستان نوجوانم تا حدی توانستم از این مقوله سر در بیاورم.
چند سالی میشود تنور سبکی به نام «روایتنویسی» داغ شده است؛ همان متنهایی که رد پای واقعیت و لحظههای ناب زندگی راوی را در خود دارند، با شاید کمی چاشنیهای ادبی برای زیباترشدن.
اگر شما در آمریکای دهه شصت زندگی میکردید؛ احتمالا بیشتر با حوادث فیلم و کتاب «کشتن مرغ مقلد» همذاتپنداری میکردید، جمعیت زیاد آفریقایی آمریکاییها در طول تاریخ آمریکا همواره مورد نژادپرستی قرار گرفتهاند. نژادپرستی چیزی است که با ترندهای این روزهای شبکههای اجتماعی، بیشتر به چشم میآید؛ موضوع اصلی کتاب و فیلم «کشتن مرغ مقلد» هم بیشتر در مورد نژادپرستی است، هر چند موضوع ناراحت کنندهاش با لحن شیرین و کودکانه رمان، به چشم نمیآید.
اسماعیل داشت اصرار و التماس میکرد و مرد هم تشکر میکرد و میگفت: «نه بابا خودم میبرم.» داشتم نگاه میکردم که چه چیزی را قرار است خودش ببرد که یکدفعه چشمم خورد به یک چمدان بزرگ و بلند. از همان هوایی که حاجیها از سفر حج میآورند.
محموله واکسن دوم روسی نیز به ایران رسید و اگرچه انتظار میرفت، این روزها تب و تاب واکسیناسیون در کشور داغ باشد، اما خبرهایی که از گوشه و کنار به دست میرسد، حاکی از آن است که بسیاری از کادر درمان، از تزریق واکسن روسی «اسپوتنیک وی» به دلیل ترس و واهمه و همچنین عدم تایید نهایی از سوی سازمان جهانی بهداشت و اظهارات قاطعانه «مینو محرز» و انتقادات سازمان نظام پزشکی به وزارت بهداشت به دلیل واردات عجولانه این واکسن به کشور خودداری کردهاند و زیر بار تزریق آن نمیروند. این موضوع در اصفهان نیز دیده شده و کادر درمان این استان هم از قاعده این بازی مستثنی نبودهاند؛ هر چند به گفته رضا فدایی، مسئول بیماریهای واگیر مرکز بهداشت اصفهان، استقبال از واکسیناسیون در این استان روی هم رفته خوب و بالاتر از حد تصور بوده است.
وارد پیادهروی وسط چهارباغ بالا شدیم. پدر و پسرم گلهمند بودند؛ پدرم از رسم روزگار که پیری و بیماری برایش به ارمغان آورده و پسرم از عصر بلند تابستان که خسته و کسلش کرده بود.