زیست فرهنگی زنان از شاهراه واژهها میگذرد
کتابخانه و سالن مطالعه بانو امین شاید تنها فضای اختصاصی بانوان برای مطالعه و دسترسی به مخزن کتابخانه در سطح شهر اصفهان باشد؛ اما آیا فقط همین ویژگی، این سالن مطالعه را از دیگر فضاهای مشابه جدا کرده است؟
کتابخانه و سالن مطالعه بانو امین شاید تنها فضای اختصاصی بانوان برای مطالعه و دسترسی به مخزن کتابخانه در سطح شهر اصفهان باشد؛ اما آیا فقط همین ویژگی، این سالن مطالعه را از دیگر فضاهای مشابه جدا کرده است؟
من یک دانشآموز هستم! مانند بسیاری از دانشآموزان کشورم که این روزها درگیر سیستم و آموزشهای آنلاین هستند. هر چه به خودمان نگاه میکنیم بیشتر از آنچه که لذتی از درسخواندن برده باشیم در پی وصلشدن اینترنت یا کوچکردن از شاد به واتساپ و از واتساپ به اسکای روم بودهایم.
در زمین قدم بر میداری و در کربلا هستی. چشمانت خیره به تصاویر زائران کربلاست، در دلت شوری عجیب به پا شده. لحظههای زیارت، خاطرات سفر و همه لحظات چشم نواز مسیر را مرور میکنی.
برای لاغرشدن به سراغ داروهایی که تبلیغ میشود و عوارض زیادی دارد میروید، گرسنگیهای زیادی را متحمل میشوید یا اگر غیرمجاز چیزی خوردید، عذاب وجدان میگیرید و ناراحت میشوید. از سوی دیگر با ورزشهای سخت خود را گرفتار میکنید و…، آیا تا به حال به طب سوزنی به این منظور فکر کردهاید؟ روشی تاثیرگذار و بدون درد و عوارض. برای آشنایی با این روش، صفحه امروز ما را با نظرات دکتر الهه حاجیصادقی، متخصص طب سوزنی دنبال کنید.
انسان، این گوهر آفرینش و اشرف مخلوقات، همواره در طول تاریخ دچار مشکلات جدی در درون خود بوده است؛ یعنی فارغ از مسائلی که در عرصههای اجتماعی گریبانگیر او بوده، مسائلی در درون شخصیت و افکار و عادات و تصمیمهای خود نیز داشته است؛ مشکلات خود با خود.
ساعتها گردن خود را بهخاطر فعالیتهای مختلف خم نگه میدارید و انتظار دارید، این عضو بدنتان سالم و بدون درد باشد. باید بدانید که متحمل شدن وزن سر برای گردن بهمرور آسیبزننده است.دردی که امروز بسیار شایع شده و کلافهکننده است و گاهی شدت آن چنان است که فرد را از کارهای روزمره ناتوان میسازد یا در صورت شاغل بودن، مجبور به مرخصی و استراحت در منزل میشود.
وقتی وارد خانه علی (ع) شد آنقدر خودش را به قنداقه حسین(ع) زد و دورش چرخید تا دوباره بعد از ششصدسال بالهایش درآمدند پرواز کرد به آسمانها و فریاد زد: من آزاد شده حسینم…
آنچه گذشت: «بعد از استعفایم از آن شرکت فکسَنی و کارکردن در کافه بهروز، توانستم اولین مشتری کافه را به خود جذب کنم. پسری قدبلند با چشمان قهوهای.»