خورشید کاروان (نمایش) 1396
پلیس، شاهین طایفه را که در یک باند قاچاق لوازم آرایشی فعالیت میکند به صورت مقطعی از زندان آزاد میکند تا در راه شناسایی باندهای قاچاق که در چند استان مرزی فعالیت دارند با آنها همکاری کند. شاهین که موقع عقد دستگیر شده با انگیزه ی جبران و داشتن زندگی بهتر و اثبات مهرش به دختری که قرار بوده با او ازدواج کند این همکاری را میپذیرد. پلیس آگاهی و نیروهای امنیتی در عملیاتی وسیع و همزمان، موفق به کشف باندهای قاچاق و سران آن میشود...
داستان این فیلم اجتماعی است و فرهنگ بخشش را ترویج می کند. در این فیلم بر خلاف دیگر داستان ها شاهدیم که شخصیت قصه بعد از تصادفی که برای او رخ می دهد سریع تر از زمان معمول رضایت می دهد.
طاهر مستندساز جوانی است که برای تهیه مستندی راجع به بناهای تاریخی به زنجان می رود، او در یکی از ساختمانهای درحال تخریب سندی کشف می کند که ناگفته هایی از زندگی یک شهید انقلاب در آن ثبت شده است، این آغاز جستجوی نادر است که او را به گذشته ای دور می برد، زمانی که نخستین تظاهرات ضد حکومتی شاه در زنجان شکل گرفت.
موضوع اصلی و محوریت فیلم "ماه درخشید"، دفاع مقدس و باز تعریف بخشی از اتفاقهایی در آن زمان بود که بر پایه سایکو درام یا روان درمانگری تهیه شد و داستان زندگی جانباز پی تی اس دی در آن نمایش داده میشود.
سامشا که حالا پادشاه شده، همراه با ملک خاتون، شمس وزیر، قشون سالار و دیگر خدم و حشم معمول پادشاهان از جمله تلخک دربار، برای تفرج، شکار و خوشگذرانی به اصفهان میآید.
حاکم دست نشانده سامشا در اصفهان که دور از چشمان سامشا میخواهد پادشاهی را از آن خود کند، با طراحی پیشکار خواجه نعمان تاجر بزرگ اصفهان و کدخدای کولیباد را به دارالحکومه دعوت کرده تا با جلب حمایت آنها طرح خود را عملی کنند. معلوم میشود که خواجه نعمان با غرق شدن کشتیهایش در مسیر هند ورشکسته شده و کدخدای کولیباد هم آن سلحشور و جنگجویی که تصور میکردند نیست.
قاصد پادشاه سر میرسد که سامشا در انتظار پیشواز حاکم در نزدیکی اصفهان اردو زده است و بنا به خلقیت خاصش و عادت دوران راهزنی هنوز بیابان نشینی و چادرنشینی را به کاخنشینی ترجیح میدهد و به این جهت کنار رودخانه زاینده رود اردوگاهی برایش علم میشود، حاضر نیست وارد شهر اصفهان شود. حاکم و پیشکار عاجز و درمانده که نقشه پادشاهی را چه کنند و…
هادی رادمنش که کارخانه فرش دارد و دستی در امور خیر، درصدد است تا در انتخابات اصناف، نامزد شود. در این اثنا اما تلفنهای پی درپی و تهدید آمیز، او را به نامِ نادر کوهزاد خطاب قرار میدهد. این در حالی است که دختری به نام نورا به نقره فروشی پسر او (دانیال) سر میزند و به بهانه راه اندازی سایت در قلب او رخنه میکند....