جمعه داغ 1388
داستان "جمعه داغ" درباره یک شرکت سودجو است که داروهای آلوده پخش میکند. مدیر شرکت متواری میشود و از سوی نیروی انتظامی تحت تعقیب قرار میگیرد و... تمام لوکیشنهای فیلم در تهران بود.
داستان "جمعه داغ" درباره یک شرکت سودجو است که داروهای آلوده پخش میکند. مدیر شرکت متواری میشود و از سوی نیروی انتظامی تحت تعقیب قرار میگیرد و... تمام لوکیشنهای فیلم در تهران بود.
هما زن خیری است که به بچههای یتیم و بیسرپرست کمک میکند و فرشته را هم تحت سرپرستی خود گرفته است. او سهمیه سفر حج خود را به پیرزنی به اسم بدری میبخشد و همان روز به زنی برخورد میکند که شوهرش به علت عدم رضایت خانواده مقتول در زندان به سر میبرد و زن برای آزادی شوهرش، تصمیم گرفته دخترش را به عقد پیرمرد ثروتمندی درآورد. هما خیلی سعی میکند رضایت خانواده مقتول را بگیرد از طرفی حضور فرشته مرگ را مدام حس میکند و در نهایت به ابدیت میپیوندد.
حجت مرد میانسالی است که خانه و زندگی خود را در شمال ایران رها می کند و با پای پیاده به سوی جنوب ایران حرکت می کند. او تصمیم می گیرد تا انتهای دنیا پیاده برود و...
«من نه منم»، قصهٔ یک دایی و خواهرزاده است که از راه کلاهبرداری زندگی خود
داستان این فیلم درباره ی مردی به نام سعید سهامی است که پس از سالها به ایران برمیگردد و به سراغ بچه اش که با همسر سابقش زندگی می کند، می رود و در همین جسنجوهایش هست که مشکلات و مسائلی را نیز برای همسر سابقش که الان با فرد دیگری ازدواج کرده است، رقم میزند ...
داود پس از سالها زندگی در آمريكا برای عيادت پدر رو به موت خود در مقطع زمانی قبل از انقلاب به ايران میآيد،پس از ورود به كشور پدرش میميرد در حالی كه وصيت كرده داوود ده روز محرم را در خانه او مراسم عزاداری برگزار كند و ...
این سریال به زندگی دانش آموزی به نام علیرضا (محمد شادانی)میپردازد که بچهای پر جنب و جوش، کنجکاو و مملو از سؤال و چرایی دربارهٔ زندگی پیرامون خویش و دنیای امروز و تاریخ است. او در مقطع راهنمایی به همراه دیگر دانش آموزان همسن خویش تشنه آموختن است ولی گاهی افراط او در تحقیق و کنجکاوی، مدیر و معلمان مدرسه را به دردسر میاندازد…
موضوع داستان بدین ترتیب است که دکتر اکرمی، که فردی وارسته و با ایمان است قبل از مرگش وصیت میکند که قرنیه چشمش به عبدالله صدوق که او نیز فرد متدینی است برسد. اما رؤیا دختر دکتر اکرمی با اصرار فراوان چشم پدر را به چشم نامزدش دکتر مودت که او نیز مشکل بینایی دارد پیوند میزند. بتدریج مودت چیزهای عجیب و غریبی میبیند. اولین بار روح پیرمردی را میبیند که از بدنش جدا شده و در دفعات بعدی افراد گناهکار را در آتش مشاهده میکند. در واقع هر کسی را که میبیند او را با تجسم اعمالش مشاهده میکند. او تصمیم میگیرد که افراد گناهکار را به قتل برساند، اما با رهنمودهای روحانی محل متوجه میشود که این کار اشتباه است. نهایتاً رؤیا اکرمی پس از گناهان بسیار در حالی که قصد کشتن مودت را دارد، میمیرد و مودت او را در میان آتش دوزخ مشاهده میکند. این آخرین گناه رؤیا بود…