برچسب بیوک میرزایی

بیوک میرزایی هنرمندی که در اوج ناراحتی لبخند می‌زند

به گزارش سروش سینما، اجرای مراسم اختتامیه که در قالب مراسم بازی ترنا طراحی شده بود را امیر حسین کاشفی به اتفاق رضا آسمانی برعهده داشتند. در ابتدای مراسم علی بهرامی، دبیر بخش رادیو تئاتر و مدیر ستاد خبری رادیویی و تلویزیونی…

برادر 1395

حاج کاظم پهلوان (حسن پورشیرازی) مردی خیر و از تجار سرشناس برنج ایران است که با تأکید بر حمایت از تولید ملی، فقط در زمینه تجارت برنج ایرانی فعالیت می‌کند. او به همراه پسرش مسعود (حسین یاری) و دخترش مریم (سوگل طهماسبی) که یک روزنامه‌نگار پر جنب و جوش است، بر ضد واردات قاچاق برنج‌های تاریخ گذشته و مسموم به ایران مبارزه می‌کند. این اقدام باعث دشمنی دلالان و قاچاقچیان این تجارت با وی شده است. دشمنان با اغفال ناصر (پوریا پورسرخ) پسر دیگر او، وارد تجارت سالم حاج کاظم شده و همین امر به وقوع ماجراهایی منجر می‌شود که... .

روز رفتن 1385

روحانی جوانی به نام رحیم از باب استحباب ماهی یک بار در گورستان شهر، اموات را غسل می‌دهد در یکی از این روزها او متوجه می‌شود که یک مرده شباهتی بی‌بدیل به خودش دارد با ورود پلیس به ماجرا و اندکی تحقیق معلوم می‌شود که...

نار و نی 1367

عكاس جواني ، شب هنگام ، با جسد نيم جان پيرمردي مواجه مي شود ، او را به بيمارستان مي رساند. بر نيمكت انتظار بيمارستان با مرور دفترچه ي خاطرات پيرمرد ،‌خود را در قالب او مي بيند و زندگي پيرمرد را از كودكي، در كاشان، تا لحظه ي مرگ مرور مي كند.

ابلیس 1369

سعيد، كارمند بخش نظارت پرواز فرودگاه، عضو يك گروه جاسوسي است و اطلاعاتي كه به دست مي آورد در اختيار اعضاي گروهش مي گذارد. مأموران به او بدگمان مي شوند و مسئولان گروه از او مي خواهند كه همراه همسر و فرزندانش كشور را ترك كنند. همسر او به رغم ميلش همراه فرزندان عازم سفر مي شود. سعيد اطلاع مي يابد كه هواپيما هدف موشك يك ناو آمريكايي قرار گرفته است. او كه خود را مسبب مرگ همسر و فرزندانش مي داند دچار اختلال رواني مي شود و تصميم به خودكشي مي گيرد. بالاي «بوم» جراثقال يك شركت ساختماني مي رود كه مسئول گروه عضو هيأت مديره ي آن است. مأموران پليس و اعضاي گروه درصددند تا به ماجرا پايان بدهند. در حوادثي كه پيش مي آيد اعضاي گروه يكي پس از ديگري كشته مي شوند و سعيد نيز پس از آن كه مشخص مي شود همسر و فرزندانش با پرواز 656 مسافرت نكرده و كشته نشده اند از جراثقال سقوط مي كند.

بمانی 1380

در فيلم بماني بيننده ي سرنوشت سه دختر ايلامي هستيم: اول مدينه دختري قاليباف است و چون با سربازي كه سفارش دهنده ي فرش به او بوده در شهر ديده مي شود توسط برادر و دوست برادرش كشته مي شود. آن ها معتقد بودند كه مدينه فاسد شده بود. دومين دختر نسيم است كه در رشته ي پزشكي قبول شده و پدر مخالف تحصيل اوست اما نسيم سركلاس مي رود، و وقتي پدر مي فهمد به دانشگاه مي رود و با كتك مفصلي او را از سر كلاس به خانه مي برد نسيم با اين وضع تصميم به خودسوزي مي گيرد ولي با درصد سوختگي بالا زنده مي ماند. سومين دختر بماني است. پدرش كارگر ساده ي شهرداري است و چند تن فرزند دارد. صاحبخانه كه پيرمردي 65 ساله است تقاضاي ازدواج با بماني را دارد تا از كرايه خانه هاي عقب افتاده چشم پوشي كند. پدر موافقت مي كند و عليرغم ميل بماني ازدواج سرمي گيرد. بماني در خانه ي شوهر تنها يك خدمتكار است و به اين خاطر به خانه ي پدر مي رود و خودسوزي مي كند اما زنده مي ماند و به خانه ي شوهر برگردانده مي شود اما شوهر او را طلاق مي دهد. بماني فرار مي كند و به قبرستاني مي رود و با پيشنهاد مرد مرده شور شمع و گلاب مي فروشد و آن جا ساكن مي شود.

خانه روشن 1384

اميد تنها راه نجات است، اما به سختي به دست مي آيد و ارغوان در گريز، ناگزير خود در تكاپوي آن است. در اين فيلم سهراب به وطن مي آيد، جايي كه تلاش مي كند نااميدي هاي خود را كنار بگذارد و اميد بدهد. به جايي مي رود كه در خاموشي جرأت رفتنش را نداشت، اما اين بار به خود غلبه مي كند و مي رود. مي رود و به جايي كه مشرف بر همه اميدهاست.

تنگنا 1374

غلامحسين نوجواني كه به علت فوت پدر مجبور به كار در يك فروشگاه لوازم برقي است روزي در اثر حادثه اي موجب شكسته شدن يك تلويزيون مي شود. فريدون شاگرد مغازه ي مجاور به غلامحسين كمك مي كند تا آقا رضا صاحب مغازه از مجاور به غلامحسين كمك مي كند تا آقارضا صاحب مغازه از موضوع با خبر نشود. اما بعداً به واسطه ي نگفتن موضوع تلويزيون به ديگران از غلامحسين اخاذي مي كند. زماني كه مادر غلامحسين از موضوع مطلع مي شود، او را وادار مي كند تا سربلند باشد و زير بار حرف زور نرود و بالاخره غلامحسين تصميم مي گيرد در مقابل فريدون بايستد و اين فكر را عملي مي كند. او با نوشتن نامه اي موضوع را به آقارضا اطلاع مي دهد اما همزمان در مي يابد كه صاحب مغازه قبلاً همه چيز را مي دانسته است.