ایستادگی در مقابل ۷۰۰ تانک بعثی
شب دوم عملیات رمضان زمین زیر پایمان به شدت لرزید؛ تاریک بود و تا یک متر جلوتر را هم نمیدیدیم؛ نمیدانستیم چه اتفاقی افتاده است؛ هوا که روشن شد دیدیم بعثیها با حدود ۷۰۰ تانک به منطقه آمدهاند.
شب دوم عملیات رمضان زمین زیر پایمان به شدت لرزید؛ تاریک بود و تا یک متر جلوتر را هم نمیدیدیم؛ نمیدانستیم چه اتفاقی افتاده است؛ هوا که روشن شد دیدیم بعثیها با حدود ۷۰۰ تانک به منطقه آمدهاند.
۲۱ فروردین مصادف با سالروز آغاز عملیات «بیتالمقدس ۵» در سال ۱۳۶۷ در منطقه عمومی پنجوین است. این یورش بیامان را نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی ایران با هدف وارد کردن ضربه به سازمان رزمی دشمن در این منطقه به فرماندهی و هدایت قرارگاه «رمضان» به اجرا گذاشت.
محمود حدوداً ۳۰ سال سن داشت و بین رزمندههایی که نهایتاً در دهه ۲۰ زندگیشان قرار داشتند، پیر جمع بود. حرفهای جالبی میزد و میگفت شهید جهانآرا در همان ساعات اولیه سقوط خرمشهر به نیروهایش گفته که اگر شهر سقوط کرد آن را پس میگیریم، مراقب باشید ایمانتان سقوط نکند
خدا خیلی زود فاطمه را به ما هدیه کرد. خبر تولدش را در جبهه به او دادند فرمانده گردان رو به سیدمهدی کرد و گفت:شما دیگر برگرد! خانمت به شما احتیاج دارد. بچهها میخواستند از سیدمهدی خداحافظی کنند که او با حرفش همه را متعجب کرده و پاسخ داده بود: من تا آخرعملیات میمانم
حسین آخرین بار در ۱۲ اردیبهشت ۱۳۶۱ برای حضور در عملیات الی بیتالمقدس راهی جبهه شد. او در جبهه تک تیرانداز بود. پدر همیشه از نویدشهادت حسین که درخواب به او داده بودند، برایمان روایت میکرد: یک مرتبه خوابی دیدم که در آن نویدشهادت حسین را به من دادند.
وسعت منطقه عملیاتی بیتالمقدس ۷ به لحاظ عرضی زیاد نبود، بلکه عمق منطقه زیاد بود که باعث میشد تدارکات به خوبی انجام نگیرد. وقتی که هوا روشن شد، گرمای آفتاب خردادماه، یک مشکل بزرگی را برای رزمندهها ایجاد کرد. آن سال خردادماه به لحاظ گرما واقعاٌ سخت و طاقت فرسا بود
یکی از نکات قابل تأمل در کتاب «روند جنگ ایران و عراق» موضوع انجام عملیات بیت المقدس ۶ در اواخر اردیبهشت ماه ۱۳۶۷ است. بعد از آن که بعثیها فاو را از ایران پس گرفتند و سپس احتمال آن میرفت که به دیگر خطوط ما نیز حمله کنند