کالسکه 1392
قصه کشمکش و چالش های بین یک زوج جوان است بر سر اینکه در وطن بمانند یا مهاجرت کنند، ضمن اینکه شرایط اقامت در یک کشور دیگر برای آنان فراهم شده است. در این میان مسائل تازه ای مطرح می شود که موضوع را به سمت و سوی دیگری سوق می دهد
قصه کشمکش و چالش های بین یک زوج جوان است بر سر اینکه در وطن بمانند یا مهاجرت کنند، ضمن اینکه شرایط اقامت در یک کشور دیگر برای آنان فراهم شده است. در این میان مسائل تازه ای مطرح می شود که موضوع را به سمت و سوی دیگری سوق می دهد
پدر اسماعيل مديرعامل يك شركت ساختماني است و درست زمانيكه اسماعيل قصد رفتن به ژاپن را دارد، پدر بيمار مي شود و اسماعيل ناچار از رفتن به ژاپن صرف نظر مي كند، چراكه با رفتن او شركت منحل مي شود و نامزدش را هم از دست مي دهد. بدين ترتيب او مديرعامل مي شود و با زهرا ازدواج مي كند، اما بعد از گذشت چند روزي به دليل بدبين شدن دولت به عملكرد شركت ها ـ مردم براي دريافت سهام خود به شركت هجوم مي آورند و همسر اسماعيل مجبور مي شود كه تمام پس انداز خود را به سهامداران بدهد. در عين حال عموي اسماعيل هم پول هاي شركت را گم مي كند و اسماعيل ناراحت شده به خودكشي فكر مي كند، اما مردي در هيئت يك ناجي از غيب به كمكش مي آيد و آرزوي اسماعيل را كه اي كاش هرگز به دنيا نمي آمد عملي مي كند وليكن اسماعيل از موقعيت جديد خود پشيمان مي شود و ناجي كمك مي كند تا او به زندگي واقعي خود بازگردد.
مریم ( دیبا زاهدی ) دختر جوانی است که به تازگی در دانشگاه قبول شده اما خانواده اش برای پرداخت شهریه دانشگاه دچار مشکلات فراوانی هستند. از این رو مریم تصمیم می گیرد به هتلی که مادرش ( شیرین بینا ) در آنجا کار می کند برود تا بتواند شغلی نیمه وقت بدست آورده و بخشی از شهریه دانشگاهش را خودش پرداخت کند. اما حضور مریم در این هتل و مواجه با انسانهای مختلف اتفاقاتی را رقم می زند که ...
فرهاد به همراه دوست و نامزدش برای به دست آوردن ثروت ماربزرگ قصد کشتن او را میکنند، اما انگار این مادربزرگ را به هیچ طریقی نمیشود از سر راه برداشت و تازه او عاشق هم میشود و...
داستان از مجلس عروسی مرجان آغاز میشود. در میانههای عروسی ماموران برای دستگیری داماد خلافکار وارد میشوند و میهمانان هم فرار میکنند. در این میان ریختن آب آلبالو روی پیراهن داوود باعث آشنایی ناگهانی او و آیدا میشود و اتفاقات ناخواستهای برای آنها میافتد.
سامان و سحر زوج مستندسازي هستند كه زندگي آرامي را در شهر تهران مي گذرانند. اما در فيلمي كه سامان براي تلويزيون ساخته صحنه اي خراب مي شود و سامان به علت گرفتاري، تكرار صحنه فيلمبرداري را به همسرش سحر مي سپارد. سحر، دختري كه در آن صحنه بازي كرده را به همراه دستيارش بعد از جستجوي فراوان پيدا مي كند اما با نزديك شدن به دختر متوجه مشكل بزرگي در زندگي او مي شود.
داستان فيلم ماجراهاي عجيب يک پدر را نشان ميدهد که به نوعي خود را دانشمند فرض ميکند و مدعي است که قرصهايي براي رشد و فعاليت سريع کودکان اختراع کرده است. داستان از جايي آغاز ميشود که دو دزد بچههايي را ميربايند و اين قرصهاي معجزهگر باعت ايجاد اتفاقاتي در فيلم ميشوند.
ماجرای فیلم دربارهٔ چهار کودک و نوجوان هفت تا یازده سالهٔ تکواندوکار، که پدرانشان، کارگران یک کارخانهٔ تولید لوازم التحریرِ در شُرُفِ تعطیلی هستند، برای جلوگیری از بیکاری پدرانشان و گیر انداختن قاچاقچیانِ این کالا، که در واقع عاملینِ اصلی این تعطیلی هستند، به تعقیبِ آنها میپردازند.