ابله 1393
هوشنگ نویسندهای است که در نگارش فیلمنامههای پلیسی جنایی تخصص دارد. او درگیر ماجرای یکی از شخصیتهای عجیبش به نام پریسا میشود و …
هوشنگ نویسندهای است که در نگارش فیلمنامههای پلیسی جنایی تخصص دارد. او درگیر ماجرای یکی از شخصیتهای عجیبش به نام پریسا میشود و …
ژاله کبیری همسر جدید کامران کامروا که ۳ سال است با او ازدواج کرده برای او جشن تولد گرفته و همهٔ آشنایان و دوستان را دعوت کرده تا ثروت خود را برای دیگران به نمایش بگذارد. کامران کامروا هم مؤسسهٔ خیریهٔ جدیدی برای کودکان کار راهاندازی کرده و مانند گذشته به پولشویی مشغول است و مهیار مهرافزون را به استخدام خود درآوردهاست. مهمانی باشکوهی برپاست و ما با دوستان و خانوادهٔ جدید کامروا آشنا میشویم.
خانواده فیروز مشتاق که بیقیف و قپی به سفری رفتهاند، در راه بازگشت به تهران با دختری همسفر میشوند که از نظر بهروز، نیمه گمشده قلمداد میشود و به ضرس قاطع، شروعی برای فرو رفتن خانواده در آمپاس جهشیافته است! بماند که با آنچه از نصرت و شرایط جدیدش مشهود به نظر میرسد، بستر قمپزش گستردهتر از قبل شده است و با عقبهای که از آنان سراغ داریم، ماجراهایی آغاز میشوند که بیهیچ شائبهای در زندگی همه و بویژه کسانی که پا به قالیشویی میگذارند، تأثیرگذار هستند!
این مجموعه، داستان یک استاد دانشگاه به نام مسعود (حسام محمودی) را روایت میکند که مدتها است قصد ازدواج با دختر عموی خود، سمانه (مارال فرجاد) را دارد؛ اما اختلافات خانوادگی و مخالفت مادر سمانه (افسانه بایگان)، مانع این وصلت شدهاست. در این بین افشای رازی دربارهٔ گذشته خانوادگی مسعود، زندگی او را با تحولاتی رو به رو میکند.
ناصر کاظمی، خلافکاری معروف و سابقه دار است که در اثر یک ضربه ناشی از وقوع یک تصادف به سر او حافظهٔ خود را از دست میدهد. ناصر پس از وقوع این تصادف شخصیت دیگری پیدا کرده و وقتی که میبیند همه از او میترسند سعی میکند که اشتباهات خودش را جبران کند اما کمکم دوست او داوود (هومن برقنورد) به او توضیح میدهد که آنها برای یک باند قاچاق مواد مخدر که رئیس آن، مهندس (حمید لولایی) فردی بسیار بی رحم است کار میکردند و…
دکتر افشار جم پس از سه سال تلاش بیوقفه، موفق به اختراع اکسیری مهم و ارزشمند در زمینه نانوتکنولوژی میشود. او پس از ناکامی در یافتن سرمایه لازم، تصمیم میگیرد از ایران خارج شود. اما هنگامی که یک تصادف، او را راهی بیمارستان میکند؛ تمام مدارک و اطلاعات مهم او توسط دزدی به نام غلامحسین به سرقت برده میشود. غلامحسین برای رهایی از دست پلیس، با مدارک دکتر افشار، از کشور خارج شده و با هویتی جعلی، تلاش میکند تا اختراع او را به فروش برساند.