غریبه و باد (کوتاه) 1397
راننده نعشکشی پس از تحویل گرفتن جنازهایی، در راه مقصدش برای خوردن صبحانه به قهوهخانه دوستش میرود. صاحب قهوهخانه به راننده پیشنهاد جابهجایی پدرش با جنازه را میدهد.
راننده نعشکشی پس از تحویل گرفتن جنازهایی، در راه مقصدش برای خوردن صبحانه به قهوهخانه دوستش میرود. صاحب قهوهخانه به راننده پیشنهاد جابهجایی پدرش با جنازه را میدهد.
سارا به همراه همسرش حامد و دختر خردسالشان به یک عروسی در شمال ایران دعوت شدهاند، اما حامد به دلیل مشکلات کاری نمیتواند به این سفر برود و این سرآغاز اتفاقی است که زندگی سارا را دگرگون میکند.
مالکی از مدیران شرکتی موفق است که توسط نعمت ریزآبادی اداره میشود. ریزآبادی، مالکی را مأمور میکند تا برای قرارداد مهم نفتی با نروژیها وارد مذاکره شود. نروژیها بعد از عقد قرارداد میخواهند مبلغ قرارداد که چندین میلیون دلار است را به حساب شرکت واریز کنند ولی مالکی به جای اینکه مبلغ قرارداد را به حساب شرکت واریز کند به حساب شخصی خودش واریز میکند و از نعمت ریز آبادی کلاهبرداری میکند.
حسن و علی، پدر و پسر خلبانی هستند که مأموریت ویژه آنها به پرواز درآوردن یک هواپیمای ایلوشین در تَدمُر به سمت دمشق است. آنها باید مردم تحت ظلم داعش را به وسیله این پرواز نجات دهند اما در این راه مشکلات زیادی در انتظار آنها است....
دکتر کاوه نریمان (امیر آقایی) در زمان رانندگی با یک موتورسیکلت که خانواده ای سوار آن بوده تصادف می کند. فردای آن روز او در محل کارش در پزشکی قانونی با جسدی روبهرو میشود که او را میشناخته اما از روبه رو شدن با خانواده متوفی خودداری می کند …
آقاي عزيزي که سرپرست بخش تعميرات و نگهداري پالايشگاه آبادان است براي مراسم خواستگاري دخترش آماده ميشود و ستاره دختر ديگرش در همان روز قصد سفر به تهران براي شرکت در جشن خداحافظي يکي از دوستان همدانشگاهياش را دارد. پدرش به دلايلي به اين سفر مشکوک است و اين آغاز ماجراست
رضا، حمال طلا است. شغلش رساندن طلا و جواهرات از کارگاه به مغازه است. یک روز در مسیر از او دزدی میشود و او باید غرامت بپردازد. او از دوستش لویی کمک میگیرد، اما نوسانات بازار تهران اوضاع او را بدتر میکند.
عباس و حسن پس از پنج سال از زندان آزاد شده، سراغ عطا ميروند. عطا دراين مدت درکما بوده و به تازگي بههوش آمده و به زندگي عادي بازگشته. اين سه رفيق دوباره باهم همراه شده، در پي کاري شرافتمندانه ميگردند. اما پس از تلاشهاي بسيار،ناچار ميشوند دوباره ....