برچسب بهمن صادق پور

قصه من و دوچرخه بابام 1391

تنها یادگاری‌ای که از پدر حامد باقی مانده است، یک دوچرخه قدیمی و کهنه و چند نقشۀ فرش بوده. حامد پسر نوجوانی که به همراه خواهر کوچکترش و مادرش در یکی از محلات فقیر کاشان زندگی می‌کند در آرزوی داشتن یک دوچرخۀ گران قیمت و نو به جای دوچرخۀ قدیمی پدر است که او را در برابر دوستانش سرافزار کرده و مانع مسخره کردن آنها بشود؛ اما متاسفانه زندگی آنها جوری نیست که او بتواند به راحتی دوچرخه بخرد؛ به این دلیل تصمیم گرفته تا در مسابقۀ دوچرخه سواری مدرسه شرکت کند و اول شود اما...

یک عاشقانه ساده 1390

دو دوست قدیمی، از جوانی با هم عهد و پیمانی دارند. وصلت گندم دختر امان، با کرامت پسر صفر، تقدیری نیست که گندم به آن تن دهد. او عشق خودش را می‌خواهد، سرنوشت خودش را می‌خواهد. عشق چیزی نیست که به عهد بی‌پرسش پایبند باشد. عاشقی ساده و سخت است.