مرگ کسب و کار من است 1389
سه نفر از اهالی روستا، در حال دزدیدن کابل برق فشار قوی هستند که روستاییان متوجه می شوند و آنها را گیر می اندازند. عطا که در طی درگیری مردی روستایی را کشته، فرار می کند و شکرالله گیر می افتد …
سه نفر از اهالی روستا، در حال دزدیدن کابل برق فشار قوی هستند که روستاییان متوجه می شوند و آنها را گیر می اندازند. عطا که در طی درگیری مردی روستایی را کشته، فرار می کند و شکرالله گیر می افتد …
علي 14 ساله در پرورشگاهي در تهران زندگي مي كند. او بر اثر حادثه اي متوجه مي شود پدرش زنده است، اما به دليل قتل دايي اش در زندان بسر مي برد. علي پس از مراجعه به زندان از آزادي پدر آگاه مي گردد. او كه ديگر مايل به بازگشت به پرورشگاه نيست، به دنبال زندگي جديد خود است و به هر طريقي آدرس پدر را مي يابد، اما او با ازدواجي كه كرده مايل نيست از علي نگهداري كند. به ناچار علي به دنبال مادر رفته تا شايد كمبود محبت هاي خود را جبران كند، اما دايي علي از آمدنش خوشحال نيست و او را از خود مي راند. در نهايت زماني كه علي در اوج نااميدي است، پدر به سراغش مي آيد.
در شبي سرد و باراني، پيش از آنكه موسي به خانه برسد، همسرش راحله بر اثر درد زايمان جان مي سپارد. موسي در تمام عمر فكر مي كند كه باعث مرگ راحله شده است. او تمام وجود و عشق خود را پاي جعفر، تنها يادگار راحله مي ريزد.
شکور زمینگیر و در آستانه مرگ است. اما هر بار در آستانه جانبهعزراییلدادن، منصرف میشود چرا که در روستای محل اقامت او دیگر جایی برای دفن شدن مردگان وجود ندارد و شکور از «بیقبری» میترسد. مشکل وقتی حادتر میشود که روستای بالادست هم اجازه خاککردن مردگان روستای پاییندست را نمیدهد. تنها کسی که میتواند مردگان را در زمین خود دفن کند شیرمرد، ثروتمند روستاست که وقتی فضا را مساعد درآوردن پول میبیند، با انواع و اقسام کلکها میخواهد قیمت زمینش را بالاتر ببرد. پیگیریهای فاضل پسر شکور برای پیدا کردن محل دفنی مناسب برای پدر هم بینتیجه میماند. فاضل از یک سو درگیر پیدا کردن قبر است و از سوی دیگر وقتی متوجه میشود عشق قدیمیاش خاطره به روستا برگشته و پیش مادرش زندگی میکند، دچار غلیان احساسات میشود. وقتی هم که شکور در آستانه احتضاری دیگر، تصمیم میگیرد از گلبانو، مادر خاطره حلالیت بطلبد، ماجرا به مسیر عشق و عاشقی میافتد …
یک دختر کوچولوی پرورشگاهی و مربی سختگیرش دچار مشکلاتی میشوند که در بین این مشکلات اتفاقات خاصی می افتد و…
بنا به اتفاقاتی فرخ (امیر جدیدی) از اداره پلیس اخراج میشود و مجبور است با مشکلاتی همانند جهیزیه خواهرش و مهریه زنش دست و پنجه نرم کند. در همین کشمکشهای زندگی دوستش بهمن (امیر جعفری) که قبلاً همکارش بوده و فردی پولدار است دخترش ربوده میشود...
مردي به نام توماج (با بازي امير آقايي) از زندان فرار ميکند و به نزد همسرش (با بازي طناز طباطبايي) ميرود. بعدها متوجه ميشود که او مورد تجاوز قرار گرفته است. از گذشته رابطهي عاشقانهاي بين همسر او و يوسف (با بازي ميلاد کي مرام) وجود داشته و برادر يوسف (با بازي صابر ابر) دوست صميمي توماج است و به نوعي پل ارتباطي بين يوسف و توماج…