برچسب بهشته آلیان

گل سنگ 1405

این سریال دربارهٔ زندگی محبوبه و ایرج است که به همراه دو فرزندشان، پروانه و پرهام، پس از سال‌ها تلاش و پس‌انداز خانه‌ای خریداری می‌کنند. ورود این خانواده به خانهٔ جدید، رازهایی پنهان را آشکار می‌کند که زندگی آنان را دگرگون می‌سازد

بهار شیراز 1404

داستان «بهار شیراز» در شهر شیراز و در بستر زندگی خانواده‌ای ریشه‌دار جریان دارد؛ خانواده «نادر معدل» و همسرش، پوران نظافت که با فرزندان و اطرافیانشان، درگیر موقعیت‌هایی ساده، روزمره و در عین حال شیرین و طنزآمیز می‌شوند. روایت‌ها از دل روابط خانوادگی بیرون می‌آیند؛ جایی که شوخی، مهر، سوءتفاهم و همدلی، در کنار هم تصویری آشنا و دوست‌داشتنی از زندگی ایرانی ترسیم می‌کند.

لمندگان 1404

«لمندگان» روایتگر داستان سه جوان است که با نگاهی متفاوت به زندگی، صاحب تفکری هستند که چرا لاک‌پشتی که به کندی حرکت می‌کند، ۳۰۰ سال عمر دارد، اما خرگوشی پرتحرک تنها چهار سال زنده می‌ماند؟ آن‌ها با تکیه بر این تفکر، سبک زندگی لمیدن و آرام‌زیستن را برمی‌گزینند؛ شیوه‌ای که به‌زعم خودشان می‌تواند عمرشان را طولانی‌تر کند.

شهرزاد 2 1395

قباد همه امور مرتبط با دیوان سالار را بعد از مرگ بزرگ آقا بزرگ برعهده می گیرد. عمه بلقیس برای حفظ قدرت در دست قباد عازم تهران می شود.

شهرزاد 3 1396

در فصل سوم شیرین به کمک صابر از دارالمجانین فرار میکند. با مرگ بلقیس بدست اکرم و ورود شربت(پانته‌آ پناهی‌ها) پرستار قلابی فصل اول شروع میشود. شربت معشوقه ی نصرت در عمارت با نام لاله خدمتکاری میکند. هوشنگ با شخصی به نام مهری ازدواج موقت میکند ولی مادر همسر اول هوشنگ حمیرا مانع دائم شدن ازدواج میشود. هاشم و اصغری به دست شاپور بهبودی به علت کمک به ثریا برای خروج از کشور به قتل میرسند. فرهاد به علت فراری دادن ناموفق دکتر مصدق به دستگیر و به اعدام محکوم میشود. شربت به دست شاپور بهبودی و به کمک اکرم و قباد به قتل میرسد. قباد اکرم را به علت قصد کشتن کبیر به دستور سروان آپرویز از عمارت بیرون میاندازد. شهرزاد شیرین را میبیند و با شیرین هم دست میشود برای کشتن قباد. مرضیه(مادر فرهاد) از شهرزاد خواهش میکند که به عمارت برگردد تا تجدید نظری در حکم پسرش بشود. شهرزاد از فرهاد جدا میشود و به عمارت برمیگردد. شیرین و صابر و فرهاد دست به یکی میکنند برای کشتن قباد...

سه شنبه 14 جولای 1400

احمد نجفی در نقش سرهنگ بازنشسته‌ای است که به تحقیق و پژوهش در دفتر قدیمی خود مشغول است. رو به روی دفتر کار او مهمانسرای دوست و همسنگر زمان جنگ؛ هاشم(جلیل فرجاد) قرار داشته که نجفی هر از گاهی ماجراهای این مهمانسرا را نیز از پنجره پشتی دفتر زیر نظر دارد. سرهنگ سعی دارد با استفاده از اسناد و مدارکِ متقن و حضور راویان؛ ابعاد گوناگون پرونده ای که در دست دارد را رمزگشایی کند.