آریاشهر دو نفر 1403
داستان این فیلم حول محور دو غریبه به نام خرداد و بهرام است یک کیف پر از دلار پیدا میکنند و پس از این اتفاق با چالشهای زیادی روبرو میشوند.
داستان این فیلم حول محور دو غریبه به نام خرداد و بهرام است یک کیف پر از دلار پیدا میکنند و پس از این اتفاق با چالشهای زیادی روبرو میشوند.
کارو نوجوان کرمانشاهی بعد از سالها تمرین به تیم ملی کشتی دعوت میشود؛ اما او…
مجموعه «چرخ گردون 2» ادامه داستان دو رقیب و رفیق به نام کریم آشی و غلام عدسی است، که عرصه رقابت و رفاقت آنها در یک پارک همچنان پدیدآورنده قصه هایی شیرین است. چرخ گردون ماجراهای کمدی که این دو نفر و خانوادههایشان خلق میکنند را به نمایش میگذارد تا لحظاتی شاد و دلنشین برای مخاطب ایجاد کند.
سریال بدل زندگی خانوادهای که از قدیم، نسلبهنسل به شغل عطاری مشغول هستند را نشان میدهد. این خانواده با تغییر و تحول در شیوه زندگی مردم در دنیای امروز با چالشهایی روبهرو شدهاند.
به قول اون خدا بیامرز: مردی که قانون نداشته باشه همیشه پسره؛ اگه پیر هم بشه؛ پیرپسره.
داستان این فیلم در چهار فصل رخ میدهد:
بهار: داوود (میرسعید مولویان) کارگر یک کارخانهٔ تولید لبنیات در گنبد کاووس است. او یادگیری شرطبندی را از سرمایهگذاری روی کارتهای توتو-برای پیشبینی نتایج فوتبال- آغاز میکند و پس از مدتی به استعداد خود در پیشبینی نتایج پی میبرد. همین اتفاق باعث میشود که او در همراهی با دوستانش عزیز (مجتبی پیرزاده)، یونس (ایمان صیادبرهانی)، محمد (سجاد بابایی)، علی (حامد نجابت)-و نامزدش آیلین (پردیس احمدیه)- کار را رها کرده و زندگی خود را صرف شرطبندی کنند.
تابستان: داوود و دوستانش سطح شرطبندیهای خود را بالا برده و با سودهای به دست آمده از شرطبندیهای پیشین یک خانه میسازند.
پاییز: یونس-که سوارکار مسابقات اسبدوانی است- در شرف یک شرطبندی سخت قرار میگیرد. بین داوود، آیلین و عزیز اختلافاتی صورت میگیرد. داوود تصمیم میگیرد روی مسابقات اسبدوانی شزطبندی کند.
زمستان: داوود پس از چند باخت جدی، تصمیم میگیرد که به تهران کوچ کند…
داستان این مجموعه طنز ۱۵۱۲ روز پس از اتفاقات سریال شاهگوش است. یکی از شخصیتهای سریال شاهگوش، سرباز خنجری (با بازی احمد مهرانفر) بود که از شمال به تهران آمده بود و در کلانتری ۱۰۰ ملت مشغول به گذراندن خدمت سربازی خودش بود. یکی از متهمینی که به کلانتری آورده شد خانم جوانی به نام الیزابت بود که یک سگ به نام لوسی داشت. خنجری عاشق الیزابت میشود و در زمانی که میفهمد سگ الیزابت توقیف شدهاست، یک سگ را اشتباهاً به جای لوسی برمیدارد و به الیزابت میدهد. الیزابت که میفهمد سگ مال او نیست، برای ناراحت نشدن خنجری به بهانه پارک کردن خودرویش از پارک خارج میشود و حالا ۱۵۱۲ روز از آن روز میگذرد و هنوز الیزابت برنگشته است. اما خنجری همچنان به دنبال الیزابت است که روزی او را یافته و با او ازدواج کند اما در این مدت که در تهران به دنبال الیزابت است روزگار سختی را میگذراند و شبها شهربازی میخوابد تا اینکه گویی ستاره اقبال او نمایان میشود و…