ویلای موروثی 1403
«ویلای موروثی» ماجرای خانواده باغبانی به نام اردشیرخان دوگوشمال را به تصویر میکشد که در پی اتفاقاتی، ویلایی به عنوان ارثیه به او میرسد.
«ویلای موروثی» ماجرای خانواده باغبانی به نام اردشیرخان دوگوشمال را به تصویر میکشد که در پی اتفاقاتی، ویلایی به عنوان ارثیه به او میرسد.
این مجموعه 25 قسمتی به موضوعاتی چون محیط زیست، میراث فرهنگی، مسائل قومیتها و اتحاد آنها میپردازد و از داستانی طنز و جذاب برخوردار است. در این فصل نورالدین از روستای خود دل کنده و این بار به کرمان و چابهار سفر میکند.
این فیلم داستان زوجی را روایت میکند که مردی به اسم امیر با ارسال شدن یک پیامک اشتباهی برای همسرش دچار سوءتفاهم میشود و در ادامه با چالشهای جبرانناپذیری همراه میشود.
نویسنده و کارگردان : پوریا رنجبران
تهیه کنندگان : علیرضا خودکار،پوریا رنجبران
بازیگران : پوریا رنجبران،غزل بنی آدم،آرش حبیبی مهر،بهزاد هاشمی
گروه کارگردانی
دستیار یک کارگردان و برنامه ریز : امید سلطان آبادی
دستیار دو کارگردان : فرزانا فروتن
منشی صحنه : فرزانه نجاریان
ای لودر : حسین گل فرجی
گروه فیلمبرداری
مدیر فیلمبرداری : فرید طهماسبی
دستیار یک : علی محمدی
سایر دستیاران : علی نوری،امیرعباس طباطبایی،امیر ایماندوست
گروه صحنه و لباس
طراح صحنه و لباس : سامان دلشاد
دستیاران صحنه : رهی قاسملو،حمیدرضا ملک محمد
دستیار لباس : نگار مقیمی
گروه تولید
مدیر تولید : وحید جلالی
دستیار تولید : روژین علوی
گروه تدارکات : موسی محمدی،محمدتقی انصاری
طراح گریم : سارا اسکندری
مجری گریم : مستوره رفعتی
عکاس : فرزانه غلامعلی
صدابردار : علی علوی
تدوین : محمدعلی حق پرست
طراحی و ترکیب صدا : ندا محسنی
اصلاح رنگ و نور : فربد جلالی
آهنگساز : علی گرگین
طراح پوستر : محمد موحدنیا
«هاتف» و «حاتم» دو برادر از یک خانواده سرشناس ساکن سیاهرود هستند. حاتم پسر ارشد خانواده دلداده پرستار بچهاش، «مارال» است. در حالی که هنوز ابهامات زیادی در رابطه با سرنوشت زن سابقش در میان اهالی سیاهرود وجود دارد. مارال میفهمد جان برادرش در خطر است. حاتم در پی کمک به مارال و پیگیری ماجرا متوجه میشود داستان برادر او به برادر کوچک خودش هاتف که چند سالی است به تهران مهاجرت کرده، گره خورده است. با بازگشت هاتف به سیاهرود، دو برادر درگیر موقعیت پیچیده عاشقانهای میشوند كه خروج از آن ممكن است آنها را تا مرزهای غریبی از عشق و نفرت بكشاند...
آفتابپرست، داستان دو رفیق خفتگیر به نامهای جمال و منوچ است که عشق لاتی و سطح یک شدن در خفتگیری را دارند اما از بی عرضهگی و بدشانسی گیر پلیس میافتند و به زندان میروند. جمال در زندان به همه میگوید که در سطح یک فقط پورشهسوار خفت کردهاند و به همین خاطر به جمال پورشه معروف میشود و...
ناصر به خسرو خاردار بدهکار است و خسرو پول خود را از او طلب میکند. ناصر به او قول میدهد که در یک مسابقه شرط بندی فوتبال شرکت کرده و بعد از برنده شدن پول او را میدهد. برای شرکت در شرط بندی طلا و ماشین همسر خود مهگل را میفروشد تا در شرط بندی شرکت کند. اما در شرط بندی میبازد. بعد از باخت هم از خسرو خاردار فراری میشود و هم از مهگل....