خدای جنگ 1403
فیلم خدای جنگ روایتی از یک اتفاق واقعی و مهم معاصر در حوزه پیشرفتهای موشکی ایران را به تصویر کشیده است. خدای جنگ عنوانی است که آمریکاییها به موشکی که ایران در زمان جنگ تحمیلی با اتکا بر توان داخلی تولید کرد، دادند.
فیلم خدای جنگ روایتی از یک اتفاق واقعی و مهم معاصر در حوزه پیشرفتهای موشکی ایران را به تصویر کشیده است. خدای جنگ عنوانی است که آمریکاییها به موشکی که ایران در زمان جنگ تحمیلی با اتکا بر توان داخلی تولید کرد، دادند.
سریال تاسیان از این قرار است که در مهر 1356 یکی از پرتلاطمترین دورههای تاریخ ایران، یک ساواکی به نام خسرو عاشق دختر جوانی به نام شیرین می شود.
بچه مردم یک فیلم اجتماعی است که خلاصه داستان آن از زبان یکی از شخصیتهای اصلی فیلم روایت میشود، در واقع فیلم «بچه مردم» سرگذشت چند نوجوان است که سالها در مراکز بهزیستی زندگی کردهاند. محور اصلی داستان، چالشهای بلافاصله پس از ترخیص اجباری آنها از آسایشگاه در سن ۱۸ سالگی است. شخصیتهای اصلی داستان در تلاشند تا ناگهان وارد بازار کار شوند، برای اولین بار خانه اجاره کنند و در جامعهای که هیچ پشتیبان رسمی ندارند، خودشان را حفظ کنند. داستان نشان میدهد که این جوانان در مسیر استقلال، چگونه با افراد سودجو و مشکلات اقتصادی مواجه میشوند و چطور یک تصمیم اشتباه یا یک برخورد نامناسب در جامعه، میتواند کل آینده آنها را به خطر بیندازد و آنها را به سمت تصمیمگیریهای ناخواسته سوق دهد. .
سریال آبان روایت یک نخبه هوش مصنوعی با نام آبان است که الگوریتمی را برای سرمایهگذاری و کسب سود در بازارهای مالی طراحی کرده است. آبان اما با سرمایهگذار پیشینش به مشکل برخورده و حالا بایستی بدهی چند میلیاردیاش را به سرعت تسویه کند، در غیر این صورت به زندان خواهد افتاد و…
فیلم درباره دورهای از تاریخ سیاسی ایران است کمونیستها قصد دارند تا با فتح شهر به شهر و درگیری ایران در جنگ عراق، زمینههای تجزیه و سقوط را فراهم کنند و اولین اقدام از آمل است.
داستان فیلم اشک هور در فضایی احساسی و تأثیرگذار روایت میشود. ننه علی، مادر چشمانتظار شهید علی هاشمی، در فضای بمباران و صدای آژیرهای قرمز، با نگرانی بر روی سکوی جلوی در خانه نشسته و منتظر بازگشت فرزندش از جبهه است. این انتظار که بیش از دو دهه ادامه دارد، در بستری از خاطرات و امیدهای مادرانه به تصویر کشیده شده است. فیلم با تأکید بر ارتباط عاطفی میان ننه علی و پسرش، تلاش دارد عمق دلبستگیهای انسانی و سختیهای دوران جنگ را به نمایش بگذارد.
مالک که صاحب تخت و تاج ریزآبادی ها شده، فصل جدیدی را در روابط شخصی و کاریش آغاز می کند. در این بین سمیرا به عنوان یکی از سهام داران بزرگ هولدینگ، تلاش می کند تا با مالک مصالحه کند. او دست دوستی به سوی مالک و سیما دراز می کند، اما حقیقت چیز دیگری است…مالک پا در مسیری می گذارد که بوی خون و جنون از آن به مشام می رسد.