برچسب بهزاد جوانبخش

مشت 1363

احمد خيرآبادي، پس از زخمي شدن در جبهه جنگ براي مداوا و استراحت به تهران برمي گردد. پدر احمد فوت كرده و مادرش به كمك او نياز دارد. ربابه، نامزد احمد و بسياري از دوستانش از احمد مي خواهند كه در تهران بماند. احمد در كارخانه اي مشغول به كار مي شود و در مي يابد كه صاحب كارخانه، انصاري از راه تقلب و احتكار به مال اندوزي مشغول است. او در جمع كارگران انصاري را افشا مي كند. انصاري با او درگير مي شود. احمد در جستجوي خود موفق مي شود انبار كالاهاي احتكار شده را كشف و شركاي انصاري را شناسايي كند انصاري و شركايش تصميم به قتل احمد مي گيرند؛ اما نيروهاي انتظامي سر مي رسند و انصاري و همكارانش را دستگير مي كنند.

تاراج 1363

زينال بندري ـ قاچاقچي سابقه دار ترياك ـ توسط ستوان احمد، رئيس اداره ي مبارزه با مواد مخدر، دستگير و روانه ي زندان مي شود اما با پرداخت رشوه محكوميت خود را به حبس تقليل مي دهد و پس از يكسال به دليل خوش رفتاري آزاد مي شود. بار دوم كه به زندان مي افتد تصميم مي گيرد ستوان احمد را در دستگيري قاچاقچيان ياري دهد. او با كمك احمد شبكه ي توزيع ترياك را متفرق مي كند. دوستي گرمي بين احمد و زينال برقرار مي شود، احمد درمي يابد كه پسر زينال نيز معتاد به هروئين است زينال پسرش را در زيرزمين خانه حبس مي كند تا او را ترك دهد. در پايان زينال و احمد سردمداران توزيع هروئين را از پا در مي آوردند و هر دو كشته مي شوند.

گالان 1369

گالان يكه تاز تركمن صحرا، مريد پيرمردي به نام مطلوب قلي است. اين شيفتگي بين او و همسرش مارال اختلاف ايجاد مي كند و كار به جدايي مي كشد. گالان با تنها پسرش «باردرم» تنها مي ماند. از سوي ديگر شخص بانفوذي، معروف به «آقا»، گالان را مجبور مي كند كه در مسابقه اسبدواني از برنده شدن صرف نظر كند. در طول مسابقه بر اثر يك حادثه ناگهاني گالان از اسب فرو مي افتد و بشدت آسيب مي بيند و پزشك معالجش او را از ادامه سواركاري منع مي كند. اين حادثه گالان را به سوي اعتياد مي كشاند و در موقعيت نكبت باري قرار مي دهد. مارال كه به دليل اعتياد، گالان را فاقد صلاحيت سرپرستي پسرش مي داند، از دادگاه تقاضا مي كند پسرش را به او بسپارند. اين واقعه در گالان تحولي ايجاد مي كند و تصميم مي گيرد ترك اعتياد كند. قاضي كه به شخصيت گالان علاقه مند شده، به او كمك مي كند تا بار ديگر در مسابقه اسبدواني شركت كند. در آخرين مسابقه، گالان بار ديگر يكه تاز ميدان مي شود، «آقا» را شكست مي دهد و خودش هم جان بر سر اين مبارزه مي گذارد.

گریز 1371

در پي اختلاف و جدالي كه بين دو گروه از قاچاقچيان مواد مخدر پيش مي آيد به پاسگاه مرزي اطلاع داده مي شود كه محموله اي از مواد مخدر در حال عبور از مركز كشور است. مأمورين وارد عمل مي شوند و قاچاقچيان با گرفتن يك گروگان به سمت مرز فرار مي كنند.

مرضیه 1373

«مرضيه» زني است مقاوم كه بايد عليه بدي‌ها بجنگد. شوهرش در بوسني شهيد شده است و او تنها با دو فرزند خردسال و مادر داغدار خود زندگي مي‌كند. پدر شوهرش از آمريكا بازگشته است تا آن‌ها را با خود به آمريكا ببرد و حال «مرضيه» يا بايد در وطن بماند و در كنار خانواده‌اش با آسيب‌ها و صدمات اجتماعي بجنگد و يا اينكه جلاي وطن كند. «مرضيه» در مقابل ناملايمات و سختي‌ها بايد توان ايستادگي داشته باشد...

نابخشوده 1375

ميران بعد از ده سال حبس به خاطر قاچاق مواد مخدر آزاد مي شود، او تصميم دارد از مأمور دستگيري خود سرهنگ عاطفي انتقام بگيرد به همين دليل با طرح نقشه اي و با كمك زني از اعضاي باند خود بعد از طرح دوستي با فرنگيس دختر سرهنگ عاطفي، مقداري مواد مخدر در كيف او جاسازي مي كنند و او را به پليس معرفي مي كنند. فرنگيس دستگير مي شود. پدر براي كمك نزد او مي رود، و ليكن دختر كه روابط سردي با پدر دارد و به دليل جدايي پدر و مادر، سال ها با مادرش زندگي مي كرده به پدر روي خوش نشان نمي دهد. اما سرهنگ عاطفي با پيگيري ماجرا يكي از اعضاي باند ميران را دستگير مي كند و از طريق او به نشاني محل اختفاي آن ها دست پيدا مي كند. افراد باند قاچاق براي جبران شكست هاي خود در برابر سرهنگ عاطفي، همسر او را به گروگان مي گيرند، اما سرهنگ عاطفي با كمك مأموران نيروي انتظامي به نشاني بدست آمده مي روند و بعد از محاصره محل و درگيري و تعقيب و گريز فراوان و نجات همسر سرهنگ، تمامي اعضاي باند قاچاق دستگير مي شوند. فرنگيس وقتي از تلاش پدر براي نجات او و مادرش مطلع مي شود با مادر به ديدار پدر مي رود.

اعاده امنیت 1374

سال 1331 همزمان با روي كار بودن دولت احمد قوام ـ دكتر سيداحمد نصر به دليل چاپ و پخش اعلاميه هاي دكتر حسين فاطمي در مقابل چشمان تنها دخترش ترور مي شود و چاپخانه اش نيز به آتش كشيده مي شود. در اين شرايط نصر به همراه يكي از دوستانش به كمك برادرزاده اش مي آيد و با تلاش بسيار عوامل ترور برادر را شناسايي و دستگير مي كند و به مأموران شهرباني تحويل مي دهد. اما ظاهراً اين گروه هاي تروريست دستور مستقيم از مقامات بالاي كشوري براي شكنجه و كشتار مخالفين دولت داشته اند.

فاتح 1374

دكتر شفق كه از عوامل توطئه براي براندازي نظام جمهوري اسلامي ايران و همينطور سركرده ي جاعلان اسكناس در ايران است، قصد دارد با كمك برادرش خشايار شفق كه تازه به ايران آمده و با همراهي خواهرش مهشيد و شوهر خواهرش مهندس فرهاد صولتي اعضاي ديگر باند، عمليات گسترده اي را در ايران آغاز كنند، اما نيروهاي انتظامي آن ها را تحت نظر دارند و سرهنگ رادمنش سروان سرافراز و سروان همتي را مأمور پيگري اين پرونده مي كند، كه آن ها نيز با وجود شهادت سروان همتي با از خودگذشتگي فراوان و طرح نقشه هاي دقيق و حساب شده، بعد از نبردي سخت، گروه شفق را تار و مار كرده و از بين مي برند.