یاس کبود (نمایش) 1398
در اواخر مهر ماه 1359، هنگامي كه خرمشهر در خطر سقوط قرار دارد، يك گردان از پاسداران به فرماندهي مرتضي براي كمك به رزمندگان اين شهر از تهران حركت مي كند و چون جاده هاي آن حوالي در دست عراقي هاست، آنان بايستي از بندر ماهشهر به وسيله هليكوپتر خود را به خرمشهر برسانند اما كوشش او براي در اختيار گرفتن هليكوپتر ناكام مي ماند و مرتضي گردانش را با يك لنج از طريق خليج فارس به خرمشهر مي رساند. او و گردانش يك روز پس از سقوط خرمشهر به آنجا مي رسند. طي نقشه اي، مرتضي همراه دو تن از بازماندگان رزمنده در خرمشهر شبانه به كمك يك بلم از كارون مي گذرد و به مواضع دشمن نفوذ مي كنند تا با تهيه نقشه از استحكامات دشمن در خرمشهر آمادگي اطلاعاتي لازم جهت ضربه زدن به عراقي ها بدست آيد. آن ها از كارون ميگذرند و طي چند روز اقامت در خرمشهر، با لباس عراقي ها اطلاعات لازم را بدست مي آورند. اما چون عراقي ها از وجود آن ها باخبر مي شوند ناچار بازمي گردند و شب هنگام، بر اثر درگيري با عراقي ها همراهان مرتضي به شهادت مي رسند و مرتضي آنان را به وسيله همان بلم به آن سوي كارون مي رساند.
اپيزود اول: بچه ي خوشبخت
يك زن و شوهر فقير براي چهارمين بار صاحب فرزندي فلج مي شوند. آن ها براي خوشبخت شدن بچه خود، او را در يك خانه مرفه مي گذارند اما بچه سرانجام از يك آسايشگاه شلوغ سر در مي آورد.
اپيزود دوم : تولد يك پيرزن
تنها دلخوشي يك پسر عقب مانده، رسيدگي به مادر پيرش است كه قادر به حركت و صحبت نيست، پيرزن مي ميرد، اما پسر عقب مانده باز هم به تر و خشك كردن مادر مي پردازد.
اپيزود سوم : دستفروش
دستفروشي ناخودآگاه شاهد به قتل رسيدن يك انسان مي شود. قاتلين كه از افراد مسلح متعلق به يك باند خلاف كار هستند. در پوشش فروش لباس هاي دست دوم فعاليت مي كنند، دستفروش را نيز به قتل مي رسانند.
در زمان جنگ جهاني دوم و حضور نيروهاي متفقين در ايران، يك گروه نقشه برداري ارتش شوروي در مناطق كويري ايران گم مي شوند. دو تن از آن ها بر اثر تشنگي و گرسنگي جان مي سپارند و يك نفر نيز هنگام تعرض به جواني كويري كه در حال بازگشت از سربازي است، به دست يك كويري ديگر كشته مي شود. ارتش شوروي در جستجوي گمشدگان به يك قبيله چادرنشين مي رسد و نشانه هايي از عبور آنها از آن منطقه مي يابد. چادرنشينان متهم به قتل سه نفر روس ها مي شوند روس ها مردان قبيله را دستگير مي كنند و به زندان مي برند. مرد كويري كه نظامي روس را كشته به همراه افراد قبيله درصدد مقابله بر مي آيند. سرانجام، زندانيان با ترفندي از زندان مي گريزند و با يورش به تجمع قواي شوروي در پادگان، بسياري از آنان را به هلاكت مي رساند.
مشهدي ايمان عشق رفتن به جبهه را در سر دارد براي همين بدهكاري هايش را تسويه مي كند، دخترش را به خانه بخت مي فرستد و فرزند نابينايش را از روستا به بيمارستاني در تهران مي برد، وليكن دامادش و پسرش زودتر از او به جبهه مي روند و با شهادت داماد و مجروح شدن پسرش و همينطور براي كمك به خانواده هاي بي سرپرست روستا، مشهدي ايمان در روستا ماندگار مي شود، ولي براي اينكه مشكلات رفتن به جبهه از سر راهش برداشته شود به امام رضا پناه مي برد و همان جاست كه شفاي فرزندش را مي گيرد.
لطف علي خان كارمند با سابقه بانك ناگهان سكته مي كند و مي ميرد. اما هنگام دفن وي اطرافيان مطلع مي شوند كه او زنده است و از جا بر مي خيزد . اطرافيان شگفت زده مي شوند، اما اين بازگشت از مرگ لطف علي خان را به تفكر وا مي دارد و او تصميم مي گيرد كه از تمام افرادي كه او را مي شناسند حلاليت بطلبد. اما غافل از اينكه توبه را نمي تواند به راحتي بدست بياورد.
مسلم در شهري شلوغ، غريب و بي كس مانده، زخمي برجگر دارد و غمي در دل و انتظاري تلخ در چشم ... كه اين فراق دردناك كي به پايان مي رسد؟ ... مسلم پس از آموختن رسم عاشقي فراقش به وصال مي انجامد.
فیلم درباره یک کلانتری غیر انتفاعی است که وظیفه خود می داند امنیت محله، خصوصاً امنیت کودکان را تأمین کند. اما چگونگی انجام آن به محور اصلی فیلم تبدیل شده است. ماجرا درباره گروگانگیری توسط دو دوست نادانی است که خود را درگیر دردسرهای بزرگ می کنند…