برچسب بهروز معاونیان

داستانهای جزیره 1377

اپیزود اول:
دختر دايي به دريا مي رود و گم مي شود، اما مدتي بعد، پروازكنان با دو بال سفيد در ميان ابرها برمي گردد. پسر عمه (علي) كه بازيگر است و براي بازي در فيلمي در جزيره كيش است، بازگشت دختر دايي را باور مي كند و حتي با او در آسمان پرواز مي كند. گروه نگران مي شود ولي علي صحيح و سالم بازمي گردد.
اپیزود دوم:
محسن مخملباف كه در جزيره كيش فيلم در را مي سازد، براي حضور در انتخابات مجلس ششم، به تهران مي آيد.
اپیزود سوم:
دختر نوجواني به نام باران به همراه مادرش براي سفر كوتاهي به كيش مي رود. در گردشي دريايي، با پسري كه خود را «بومي» معرفي مي كند آشنا مي شود و اين آشنايي به يك سفر ذهني و دريايي مي پيوندد. بومي براي مرواريدي كه مي خواهد به باران پيشكش كند به دريا مي رود و در دريا گم مي شود و باران به شهرش بازمي گردد.

پسر آدم دختر حوا 1387

مينا بزرگمهر و فرهود زندي دو وكيل جوان و تازه كار هستند كه به شكلي ناخواسته و به دليل فريب كاري دو بنگاه معاملات ملكي، سر از يك ساختمان درمي آورند و ناچار مي شوند يك آپارتمان را با شراكت هم اجاره كنند. آنها هر يك دفتر وكالت خود را سر و سامان مي دهند، اما همواره با هم در مشاجره و رقابت هستند. شرط مي كنند هر كس موفق شد زودتر وكالت كسي را عهده دار شود، حق ماندن در آن ساختمان را دارد. ورود سيامك و خواهرش به اين دفتر، عملاً اين شرط را باطل مي كند، چون ابتدا آنها به مينا مراجعه مي كنند و سپس با دسيسه فرهود مجبور مي شوند پرونده را به او بسپارند. پرونده درباره زوجي است كه پس از جدايي، بر سر حضانت فرزندشان با هم اختلاف دارند. مرد كه ناصر نام دارد مهندس ارشد يك شركت خودروسازي است و ظاهراً مي خواهد پسر خردسالش سامان را با خود به خارج ببرد. همسرش محبوبه سردبير يك مجله اجتماعي است و علاقه مند به موضوع هايي مثل طرح حقوق زنان در جامعه. مينا براي جلوگيري از تضييع حق محبوبه، وكالت او را به عهده مي گيرد. به اين ترتيب، مينا و فرهود در پرونده اي مشترك رودرروي هم قرار مي گيرند و شرط تازه اي مي گذارند؛ وكيل بازنده بايد آن دفتر را ترك كند. ناصر و فرهود پرونده را تا آستانه پيروزي در دادگاه پيش مي برند، اما محبوبه با پيدا كردن محل اختفاي دو نفر از مطلعين و دعوت شان به دادگاه، به قاضي ثابت مي كند كه برخلاف ادعاي وكيل، ناصر قصد مهاجرت به خارج را داشته و مي خواسته سامان را هم ببرد...

چشم و گوش بسته 1398

مردي توسط يک زن تبهکار کُشته ميشود و دو غريبه را به جرم قتل بازداشت ميکنند. يکي صحنه قتل را نديده چون نابيناست، آن يکي هم فقط صحنه را ديده چون ناشنواست! آنها يک صبح تا غروب فرصت دارند که از اين مهلکه جان سالم به در ببرند ...

مامان مهشید 1398

داستان فیلم «مامان مهشید» پیرامون دکتری به نام «اشکان غفوری» را روایت می کند که بعد از مراسم رونمایی از کتابش در خیابان با دختر بچه ای رو به رو می شود و یک جلد از کتاب را به او می دهد. دختر بچه با خواندن کتاب غرق داستان می شود و ...