برچسب بهروز مسروری

شرایط عینی 1366

مهندس انصاري سرپرستي كارهاي ساختماني يك سد را به عهده دارد. اعضاي يك گروه مسلح به او هشدار مي دهند كه از ادامه كار خودداري ورزد. انصاري كه اعتنايي به تهديدها ندارد دستگير و در زير زميني زنداني مي شود تا شايد همكاران او در جهادسازندگي از ادامه پروژه منصرف شوند و ساختمان سد را منهدم سازند. انصاري دو تن از اعضاي گروه مسلح را تخت تاثير قرار مي دهد و سرنخ هايي از همكاري آنها با يكي از فئودال هاي منطقه به دست مي آورد عاقبت طي عملياتي اعضاي گروه كشته و دستگير مي شوند.

حرفه ای 1375

سرگرد تيموري از طرف تيمسار براي كشتن يك سرهنگ نيروي كماندو بدليل سركوب نكردن مخالفان رژيم در شهر قم، مأمور مي شود. سرگرد تيموري بعد از به قتل رساندن سرهنگ دستگير شده و در يك بازداشتگاه با حاج هاشم قمي كه از مبارزين و مخالفين رژيم است هم سلول مي شود، تيمسار در يك ملاقات از تيموري مي خواهد كه خود را يك مبارز معرفي كند تا حاج هاشم قمي به او اعتماد كند. سرگرد تيموري و حاج هاشم قمي در راه انتقال به زندان ديگري فرار مي كنند اما طبق نقشه ي تيمسار حاج هاشم كشته مي شود و تيموري به عنوان نفوذي با دوستان حاج هاشم ارتباط برقرار مي كند، اما مبارزين به تيموري ثابت مي كنند كه متوجه نفوذي بودن او شده اند. از طرفي تيمسار، سرهنگ مهدوي دوست صميمي تيموري را مجبور مي كند تا مأموريت به قتل رساندن سرگرد تيموري را بپذيرد چرا كه تيمسار قصد دارد كشته شدن تيموري را به نفع خود و از مشكلات و تسويه حساب هاي داخلي نيروهاي مذهبي و مخالفان رژيم اعلام كند. سرگرد تيموري از مأموريت مهدوي آگاه مي شود و بعد از كشتن او به سراغ تيمسار مي رود و او را هم به قتل مي رساند و زماني كه قصد فرار با خانواده خود را دارد بوسيله عوامل رژيم كشته مي شود.

فصل پنجم 1375

مهربانو از طايفه جمال وندي ها قرار است با كرامت از طايفه كمال وندي ها ازدواج كند اما در حين مراسم كرامت رو به همه ي ميهمانان مي گويد كه مهربانو بدون شيربها همسر او مي شود و مهربانو اين حرف را به عنوان تحقيري براي جمال وندي ها مي داند و مراسم به هم مي خورد و پير بابا بزرگ ده كه مهربانو را براي اين ازدواج راضي كرده بود از ناراحتي بر هم خوردن عروسي فوت مي كند. كرامت بعد از اين اتفاق تمام دارائي خود را به ميني بوسي تبديل مي كند كه براي جابجا كردن اهالي به روستا آورده. اما مهربانو اجازه نمي دهد فردي از جمال وندي ها سوار ميني بوس شود و به جبران اين كار زمين خود را مي فروشد و به برادرش جان علي پول مي دهد تا او هم ماشيني براي طايفه خود بخرد. اما با دو تا شدن ماشين ها دعوا بالا مي گيرد و از دست كدخدا هم كار برنمي آيد. كرامت از مهربانو بابت همه چيز عذرخواهي مي كند اما او قبول نمي كند. تا اينكه يك روز ماشين كرامت در راه مي ماند و جان علي به روستا مي رسد و مهربانو از برادر مي خواهد كه با چند نفر از اهالي به كمك كرامت برود.