بازگشت پرستوها 1375
این مجموعه تلویزیونی درباره روزهای سخت اسارت رزمندگان در خاک عراق و بازگشتشان به میهن است.
این مجموعه تلویزیونی درباره روزهای سخت اسارت رزمندگان در خاک عراق و بازگشتشان به میهن است.
هدی پس از سالها برای دریافت ارثیه پدری میآید اما برایش اتفاقات غیرقابل پیشبینی ای رخ میدهد..
این سریال به روحانیون و حضور آنها در محلهها و در کنار مردم توجه دارد و روی این موضوع متمرکز شده که روحانیون میتوانند در حل مشکلات مردم به آنها کمککنند.
به گزارش سروش سینما، انجمن سینمای جوانان ایران که در استانهای مختلف دفتر دارد و پاتوقی برای فیلمسازان جوان علاقهمندان به سینما است، در روزهای جنگ اخیر تلاش کرد تا سهمی در فعالیتهای اجتماعی و هنری این دوران داشته باشد؛ هرچند برخی…
این سریال به موضوع قحطی در دوران میرزا کوچک خان جنگلی می پردازد و حواشی و سختی ها و نقش انگلیس در قحطی و بحران در این ایران را به تصویر کشیده است.
چند سوار مردي را تعقيب مي كنند و به قتل مي رسانند، عيسي پسر خردسال غمگين ناظر كشته شدن پدر به دست ايادي ارباب است. پسر همراه مادر پدر را به خاك مي سپارند، و مادر هر روز به پاسگاه نظامي مي رود براي اعتراض و خونخواهي همسرش، اما هر بار مأمورين اظهارات زن را دروغ مي دانند و همسرش را دزد اسب ديگران مي دانند. و اهالي روستا هم كم و بيش پدر عيسي را دزد اسب مي دانند و بچه ها اين مسئله را دليل شماتت و آزار و اذيت عيسي قرار مي دهند. و عيسي هر بار با درگير شدن با اهالي و بچه ها بر اين نكته كه پدرش در پي پس گرفتن اسب خودش بوده تأكيد مي كند. عيسي هر روز به ديدار اسب پدر (جيران) مي رود و با او صحبت مي كند. مادر اما از ترس اينكه پسرش را هم بر سر اسب از دست بدهد او را از ديدن جيران نهي مي كند. عيسي عليرغم ميل مادر باز به ديدار اسب مي رود و دور از چشم محافظان اسب ها، سوار بر جيران مي شود و مي تازد، وليكن به دست مأموران ارباب دستگير و زنداني مي شود. مادر با بردن قطعه اي طلا براي بازپس گيري پسر به منزل ارباب مي رود. اما در برگشت پسرش را مي بيند كه به دنبال جيران مي دود و سواران ارباب هم به دنبال او هستند و صحنه ي كشته شدن پدر تكرار مي شود.
شیوا (هانیه توسلی) در غیاب همسر معلمش، بهزاد (رضا عطاران)، که به دلیل یک نزاع باعث قتل شدهاست، به تنهایی کار میکند و از تنها پسرشان، امیرعلی (محمدرضا شیرخانلو) که کلاس اول و پسری شاد و بازیگوش است، مراقبت میکند. امیر علی در ابتدا فکر میکند که پدرش مردهاست، اما او در زندان و منتظر تصمیم نهایی دادگاه است. شیوا پیاپی از برادر زن مقتول (سعید چنگیزیان) میخواهد تا با خانواده مقتول صحبت کند و رضایت تنها ولی دم باقی مانده را که خواهر دوقلوی (نگار عابدی) مقتول است، بگیرد. از طرفی امیرعلی کمکم در مدرسه و جمع دوستان غیاب پدر خود را احساس میکند.
آقای ایزدی (شاهرخ فروتنیان) و همسرش (افسانه چهرهآزاد) که به عنوان فعال اجتماعی در کنار این خانواده هستند، پیشنهاد میدهند که امیرعلی پدرش را ملاقات کند. بالاخره، امیر علی پدرش را برای اولین بار ملاقات میکند. در ابتدا رابطه بین پدر و پسر خوب نیست و امیرعلی دچار مشکلات روحی و فکری میشود. اما به مرور زمان، رابطهٔ بین پدر و پسر صمیمانهتر و دوستانهتر میشود.
به دلیل رفتار خوب در زندان، بهزاد موفق میشود مرخصی بگیرد و نزد خانوادهاش برود. در این مدت وضعیت روحی و عاطفی امیرعلی بهتر میشود.
یکبار که شیوا و آقای ایزدی برای جلب رضایت خانواده مقتول، برای بار چندم به خانه آنها میروند، امیرعلی که همراه آنها آمدهاست، رو به مادر مقتول، که به خاطر مرگ پسرش مدتهاست ساکت است و حرفی نمیزند، از کار پدرش عذرخواهی میکند و درخواست میکند که رضایت بدهند تا پدرش آزاد شود. در سکانس پایانی فیلم، مادر مقتول نشان داده میشود؛ در حالی که پس از صحبتهای امیرعلی آرام آرام اشکهایش جاری میشود.
