برچسب بهروز شعیبی

اگر کسی در مورد رفتارهای تشکیلاتی «مجاهدین خلق» دچار تردید می شد به شدت مورد سرکوب قرار می گرفت/«سیانور» شروعی تازه برای سینمای انقلاب

ما چون یک جامعه ی سیاست زده هستیم که دچار انقلاب هم شده ایم ظرفیت شنیدن چنین نقدهایی را داریم. این نوع فیلمها برای آگاهی مردم باید ساخته شود. این ظرفیت هم در سینما و مردم ما وجود دارد، به شرط آنکه عده ای ترش نکنند و ناراحت نشوند!

بچه مردم 1403

بچه مردم یک فیلم اجتماعی است که خلاصه داستان آن از زبان یکی از شخصیت‌های اصلی فیلم روایت می‌شود، در واقع فیلم «بچه مردم» سرگذشت چند نوجوان است که سال‌ها در مراکز بهزیستی زندگی کرده‌اند. محور اصلی داستان، چالش‌های بلافاصله پس از ترخیص اجباری آن‌ها از آسایشگاه در سن ۱۸ سالگی است. شخصیت‌های اصلی داستان در تلاشند تا ناگهان وارد بازار کار شوند، برای اولین بار خانه اجاره کنند و در جامعه‌ای که هیچ پشتیبان رسمی ندارند، خودشان را حفظ کنند. داستان نشان می‌دهد که این جوانان در مسیر استقلال، چگونه با افراد سودجو و مشکلات اقتصادی مواجه می‌شوند و چطور یک تصمیم اشتباه یا یک برخورد نامناسب در جامعه، می‌تواند کل آینده آن‌ها را به خطر بیندازد و آن‌ها را به سمت تصمیم‌گیری‌های ناخواسته سوق دهد. .

آغوش باز 1402

داستان فیلم آغوش باز درباره خواننده‌ای است که در روز کنسرتش با قهر همسرش درمی‌یابد زندگی علاوه بر کارها و مشغله‌های شخصی، ابعاد دیگری هم دارد و می‌توان بدون آنکه خللی در حرفه پیدا شود به خانواده و همسر و پدر و مادر هم عشق ورزید.

جایی برای بودن 1390

این فیلم روایت زندگی دو خانواده است که با تدوین موازی پیش می رود.از یک سو، خانواده شخصیت اصلی داستان، فریبا (با بازی مرضیه خوش تراش)قرار دارد و از سوی دیگر خانواده ماهرخ با بازی ژاله صامتی. این دو خانواده در نقطه ای با هم برخورد می کنند و بر هم تاثیر می گذارند.فریبا دختر جوانی است که اخیرا نامزد کرده است و به دنبال فراهم کردن جهیزیه ازدواجش است. او که پدر ندارد با کار در یک شرکت خدماتی به مادرش در تامین مخارج خانواده و فراهم کردن جهازش کمک می کند.فیلم با روایت موازی زندگی این دو خانواده به مشکلات نسل ها می پردازد و چاره حل مشکلات را فهم و کمک متقابل می داند.

میان ماندن و رفتن 1388

این فیلم داستان مجید نان آور خانواده ای پنج نفره است سرپرست آن در پی وقوع حادثه ای زمینگیر شده است و با ” پارچه نویسی” تلاش می کند تا بخشی از بار مجید را بر دوش کشد اما پسر ارشد خانواده منصور، که با برادر کوچکتر متفاوت است او را ترغیب می کند تا غیر قانونی از مرز جنوبیی خارج شده و با کار در کشورهای شیخ نشین پول بیشتری را روانه خانه کند. منصور فردی به اسم عبدل را به مجید معرفی می کند که . .