برچسب بهروز خوش فطرت

ستایش 1 1390

سریال ستایش، قصهٔ دختر جوانی به نام ستایش را روایت می‌کند که برای نجات برادرش از خطری که در پی فرار او از خدمت سربازی وی را تهدید می‌کرد، به دوست برادر خود، طاهر فردوس، پناه برده و با تمهیداتی برادرش را راهی مرز می‌نماید. محمد برادر ستایش در مرز کشته شده و طاهر به زندان می‌افتد. در نهایت با رضایت خانوادهٔ محمد از زندان آزاد شده و از آنجائی که مجذوب و شیفتهٔ ستایش شده بود، علی‌رغم مخالفت خانوادهٔ خود و خانوادهٔ ستایش و با وجود میل باطنی ستایش، با او ازدواج نموده و صاحب دو فرزند دختر و پسر می‌شود. طاهر همسر ستایش در پی ماجرای حسادت همسر برادر خود (انیس، همسر صابر) که برادر بزرگتر او و در واقع پسر بزرگتر حشمت فردوس (پدر طاهر فردوس) به حساب می‌رفت، که مبنی بر علاقهٔ شدید پدر طاهر به او و با توجه به مال و ثروت زیاد او بود، متهم به حمل مواد مخدر گشته و پس از فرار از دست مأمورین در تصادفی به کما رفته، فوت می‌نماید. ستایش در فراق برادر، همسر و مادر خود و با توجه به وضعیت نامناسب پدر خود به زندگی با دو فرزندش همچنان ادامه داده و برای فرار از پدر شوهر خود، حشمت فردوس که به دنبال محمد می‌گشت تا به گفتهٔ خودش اسم وی را به یدک بکشد، آنها پس از فرار به شهرهای مختلف سر انجام به اکبر آباد، زادگاه پدر و مادرش و پیش پدربزرگ او، خان بهادر اکبر آبادی (جمشید مشایخی) می‌روند. اما در آنجا خان دوم ده، فتح‌الله خان گله داری (شهاب عسگری)از محمود پدر ستایش کینه دیرینه دارد. چندین سال قبل پدر ستایش در جوانی پسر کوچک فتح‌الله خان را به علت خواب آلودگی از تعزیه خان بهادر بیرون می‌کند و او در راه اسیر گرگ‌ها شده و کشته می‌شود. فتح‌الله خان با خود عهد بست که انتقام پسرش را از او بگیرد. پدر ستایش شبانه از خانه بیرون می‌رود و اتفاقی نوه فتح‌الله خان را نجات می‌دهد اما خودش طعمه گرگ‌ها شده و می‌میرد. محل جدید ستایش نیز برای فردوس توسط پلیس آشکار شده و او می‌خواهد به آنجا برود، اما قبل از رفتن سکته می‌کند و صابر را جای خود می‌فرستد، صابر که سودای اموال فردوس را دارد، به پلیس دروغ می‌گوید که آنها را نمی‌شناسد. پدربزرگ ستایش سند یک مغازه که هدیه عروسی پدرش بود را به او می‌دهد و ستایش با کمک او به آنجا پناه می‌برد.

کوچه اقاقیا 1382

سریال دربارهٔ مردی پا به سن گذاشته (با بازی منوچهر نوذری) است که در خانه قدیمی خود زندگی می‌کند. همسر او گل‌نساء (کتایون امیرابراهیمی) چند سال پیش فوت کرده‌ ، اما مدتی است که شب‌ها به خواب او می‌آید و دربارهٔ مسائل مختلف با او صحبت می‌کند. گاهی اوقات به نصرت خان نوید می‌دهد که به زودی باید بار سفر را بسته و به او بپیوندد. این رؤیاها باعث نگران شدن فرزندان او نسبت به تندرستی پدر و دورهم جمع شدن ایشان در خانه پدری می‌شود. حضور آن‌ها در کنار هم ماجراهای طنزی را رقم می زند که کلیت این مجموعه را تشکیل می‌دهد.

متهم گریخت 1384

هاشم آقا (سیروس گرجستانی) و خانواده‌اش در شهرستانی نه چندان دور زندگی ساده‌ای دارند. او تا پیش از شدت بیماری در مغازه‌ای اجاره‌ای به تعمیر اگزوز مشغول بوده ولی به علت بیماری پزشکان او را از انجام کارهای سنگین منع کرده‌اند. از طرفی دختر دانشجویش در تهران برای او شغلی پیدا و خانه‌ای را اجاره می‌کند. هاشم آقا به ناچار کارش را تعطیل و به تهران مهاجرت می‌کند. مهاجرت هاشم آقا به تهران به همراه مادر (شهربانو موسوی) و همسرش (مریم امیرجلالی) و پسر (علیرضا جعفری) و دیگر دخترش (ملیکا زارعی) و دامادش (علی صادقی) داستان بسیار جالبی رقم خواهد زد.

آتش پنهان 1369

ژاكوب، يهودي لبناني الاصل، در يك ميهماني، به همراه تعدادي از نزديكانش به دست گروهي كه به لباس رزمندگان فلسطيني درآمده اند كشته مي شود. خواهر و دختر ژاكوب، سارا، از اين حمله جان سالم به درمي برند. رزمندگان فلسطيني كه درمي يابند هدف اسرائيلي ها از اين ماجرا برانگيختن افكار عمومي عليه مبارزه ي آنها است مسببان اصلي واقعه را افشا مي كنند. سارا پس از شركت در يك عمليات ناموفق تروريستي عليه ابوخليل و فرزندش ابوعلي درمي يابد كه نامزد اسرائيلي اش طراح و مجري توطئه قتل پدرش بوده است. نظاميان اسرائيلي براي مقابله دست به اقدام تلافي جويانه مي زنند و گروهي از رهبران فلسطيني، از جمله ابوخليل، را دستگير مي كنند. به دنبال اين ماجرا دو رزمنده ي فلسطيني در يك عمليات انتحاري ستاد فرماندهي نيروهاي اسرائيلي را منهدم مي كنند.

زندگی شیرین 1387

امير محجوبي بازيگر سينماست كه در راه ازدواج با دختر مورد علاقه اش هستي با مشكلات خانوادگي مواجه مي شود. فريبرز برادر دوقلوي امير پس از سالها وارد ايران شده اما ورود او مشكلات امير را چند برابر مي كند...

دیدار 1373

دوربين ژانت پطروسي، دختر دانشجوي عكاسي، هنگام عكس گرفتن از گل ها و گل فروشي ها در بازار به سرقت مي رود، امير ـ جواني كه به همراه پدرش باغ گل دارند و گل هايشان را در‌ آن بازار مي فروشند ـ دزد را تعقيب مي كند و دوربين ژانت را پس مي گيرد. امير به بهانه گرفتن عكس هاي چاپ شده خود و پدرش كه توسط ژانت گرفته شده اند، به سراغ اين دختر مسيحي مي رود. با جدي شدن رابطه، امير از ژانت تقاضاي ازدواج مي كند، ولي ژانت تقاضاي اين پسر مسلمان را نمي پذيرد؛ ضمن اين كه پدر و مادر او نيز با اين وصلت مخالفند. ماتيوس، برادر ژانت، به عنوان سرباز به جبهه مي رود و اندكي بعد امير نيز عازم جبهه مي شود. ژانت كه حالا به عنوان تنها فرزند خانه در مركز توجه است، در يك بمباران هوايي پدر و مادرش را از دست مي دهد، و به همراه ماتيوس كه از جبهه برگشته، به شمال كشور نزد خانواده خواهر بزرگترشان مي رود. ماتيوس كه روحيه حساسي دارد و از مرگ والدينش از نظر روحي به شدت آسيب ديده، به بهداري ارتش منتقل مي شود. ژانت در تنهايي سخت خانه خواهر، به امير نامه مي نويسد و موافقت خود را براي ازدواج اعلام مي كند. امير به سرعت مرخصي مي گيرد و براي برگزاري مراسم به تهران مي آيد. پس از ازدواج، به رغم مخالفت خواهر بزرگتر ژانت و همسرش، امير به جبهه برمي گردد و اسير مي شود. تا هشت سال بعد كه امير بازمي گردد، ژانت ـ كه حالا گلاب خانم صدايش مي زنند ـ پسر نوجواني دارد و با وسعت دادن به گل فروشي كوچكشان، به صادرات گل نيز پرداخته است. سرانجام با بازگشت آزادگان به وطن، امير نيز به خانه برمي گردد و ژانت كه با فرزندش به استقبال او رفته، پس از سال ها دوربين به دست مي گيرد و از پدر و پسر در كنار يكديگر عكس مي گيرد.

اخراجیها 1385

مجيد از خلافكارهاي يكي از محله هاي تهران، عاشق دختر ميرزا (يك گيوه‌دوز عارف) است و شرط ازدواج او سربه راه شدن است. مجيد براي رسيدن به نرگس دست به دروغ و كلك مي زند اما نقشه اش افشا مي شود. مجيد در سرراه خود احساس مي كند كه رقيبي وجود دارد كه از بچه هاي جبهه اي است و براي اينكه از او عقب نيفتد، با نوچه هاي خود راهي جبهه مي شود تا اينكه...