آوای فاخته 1373
یکی از افسران ارتش در سال ۱۳۲۲ همزمان با دستگیری تودهایها به شوروی سابق فرار کرده و بعد از انقلاب به ایران بر میگردد و دنبال همسر و فرزند خود میگردد و در این بین با خواهر خود اختلاف پیدا میکند سر ارثیه و ...
یکی از افسران ارتش در سال ۱۳۲۲ همزمان با دستگیری تودهایها به شوروی سابق فرار کرده و بعد از انقلاب به ایران بر میگردد و دنبال همسر و فرزند خود میگردد و در این بین با خواهر خود اختلاف پیدا میکند سر ارثیه و ...
داستان راهزنی معروف به نام مرادبیگ است که طی نزاعی با گروه راهزن دیگری مجروح شده و توسط خانواده روستایی از مرگ نجات پیدا کرده و طی زندگی با این روستاییان تحولاتی عمیق در زندگی او رخ میدهد. رفته رفته در طول داستان متحول و به فردی صالح تبدیل میشود. روزی روزگاری در واقع داستان کمال یافتن انسانی است. امرالله احمدجو که خود این شیوه زیست را تجربه کرده، صحنه ها و اکشن ها را بسیار طبیعی طراحی کرده است.
داستان مجموعه تلویزیونی ورثه آقای نیکبخت ماجراهایی است که در پی یک ارثیه که قرار است از آقای نیکبخت به وراثش برسد اتفاق میافتد اما در این بین اتفاقات زیادی رخ میدهد
این مجموعه داستان حاج محمدعلی زاهدی مشهور به مندلی که سالها است سنت تعزیهخوانی را در شهر بسطام حفظ کرده است با نزدیک شدن زمان مرگش احساس میکند که خطا یا گناهی در گذشته باعث تنهایی و آشفتگی امروز او و دور افتادن فرزندانش از اصالتها است. وی به جستجو در گذشته اش میپردازد تا این …
«آقای ابوسعیدی» (با بازی محمود پاکنیت) هتلی در جزیره کیش خریده است، اما این هتل رونق چندانی ندارد؛ چرا که در مجاورت آن رستورانی باصفا و صمیمی و ارزانقیمت به نام «هتل پیادهرو» وجود دارد که مشتریان را بخود جلب میکند. در واقع مشتریان هتل فقط از آن به عنوان محلی جهتِ خوابشبانه استفاده میکنند و صبحانه و نهار و شام خود را در «هتل پیادهرو» صرف میکنند که گردانندگان آن، «خانمجان» (با بازی مینا جعفرزاده)، «بایرام» (با بازی اکبر عبدی) و «سیروس» (با بازی مصطفی راد) هستند. آقای ابوسعیدی اما، نمیتواند حضور چنین رقیبی را تحمل کند و تصمیم دارد به هر طریق شده، آنها را از سر راه بردارد...
داستان این مجموعه تلویزیونی از زخمی شدن حسن بن علی و رفتن وی به مدائن که حاکم آن عموی مختار است شروع میشود. مختار از طرف عمویش فرا خوانده میشود تا از حسن بن علی محافظت کند. بعد از مسموم و کشته شدن حسن مجتبی توسط همسرش جعده در ادامه، داستان به وقایع سال ۶۰ هجری و مرگ معاویه و حکومت یزید و جریان بیعت گرفتن از حسین بن علی رفته و در نهایت پنج سال بعد از حادثه عاشورا، مختار به عنوان رهبر سومین قیام پس از عاشورا با متحد کردن شیعیان با شعار «یا لثارات الحسین» به خونخواهی حسین بن علی و شهدای کربلا قیام میکند.
داستان این سریال، به سده نخست هجری برمیگردد و با محوریت شخصیتی به نام شوذب شکل میگیرد.شوذب از یاران علی است، منتهی اکنون خزانهدار کوفه و امویان شدهاست. این سریال شوذب را در میانه عشق بین دو زن ترسیم میکند.
اولین زن ماریا است که زمانی مسیحی بودهاست و خاطرات شیرینی از دوران خلافت علی دارد که به منزل آنها سر میزدهاست و دستگیر فقر و تنگدستیشان بودهاست. دیدن شوذب، ماریا را به یاد علی میاندازد و همین بتدریج علاقه او را به شوذب شکل میدهد. ماریا که پس از مرگ مادر به دیر سپرده شده و به قالب راهبه مسیحی درآمده است، همچنان دل در گرو عشق شوذب دارد و برایش پیامهایی عاطفی میفرستد و در مواجهه بین این دو، شوذب نیز گرفتار عشق ماریا میشود.
اما زن دوم یک یهودی است به نام حمیرا که با شمایل کولیوار خویش، دل شوذب را میفریبد و او را بتدریج با وسوسه به راهیابی بیشتر به دستگاه خلافت امویان، از ایمان دور میسازد.
به این ترتیب این سریال در یک عرصه دوسویه شکل میگیرد: سویهای که نهایتش به سعادت ختم میشود و سویهای که فرجامش جز شقاوت نیست و اکنون شوذب باید بین این تنگنا راهی را برگزیند. شوذب نهایتاً با ماریا ازدواج میکند اما به دلیل رفتوآمدهای مکرر حمیرا نسبت به او بی محبت شده و ماریا او را ترک میکند. ماریا در هنگام زاییدن پسرش از دنیا میرود و شوذب نیز با حمیرا ازدواج میکند. اما چند سال بعد پسر شوذب، زید، اتفاقی عاشق ربابه دختر حمیرا میشود و در این راه کشته میشود. شوذب هم دیوانه شده و ربابه را در مجلس عروسیش میکشد. اما نهایتاً به وسیله سواری از زندان نجات مییابد.