برچسب بهروز جلیلی

چراغی در مه 1386

رعنا در انتظار بازگشت همسرش از جبهه است. او در حالي كه پرستار پدر سالخورده اش است، در كار چراغ سازي نيز به او كمك مي كند. رحمت، دوچرخه سواري است كه چراغي را براي تعمير به رعنا مي دهد.

استشهادی برای خدا 1386

فتحی، راهبان قدیمی قطار در روزهای پایانی زندگی اش، برای جبران اتفاقات گذشته به روستای زادگاه خود بازمی‌گردد تا حلالیت از مردمی که با گفتن حرف ها و سوءظن هایی نسبت به همسرش بوده باعث فرار او از روستا شده را بگیرد او درصدد استشهادی برای خدا از امضاء مردم است تا آسوده بمیرد.

انفجار 1359

در كوران انقلاب يك گروه مبارز مسلمان مي‌كوشد انبار اسلحه خود را در شمال كشور تخليه كند و به دست مردم برساند. زني جزو اعضاي گروه است كه شوهرش در زندان به سر مي‌برد و محل انبار اسلحه را به گروه اطلاع مي دهد. برادرزن از زندان مي گريزد و به جمع آن‌ها ملحق مي‌شود. مأموران امنيتي كه با خبر شده‌اند، دو مأمور را - به عنوان زنداني سياسي فراري، كه دستبند به دست دارند- وارد گروه مي‌كنند تا با زير نظر داشتن افراد گروه ضربه‌اي مهلك بر آن‌ها وارد آورند. مأموران موفق مي‌شوند پس از تعقيب و گريز، همه اعضاي گروه، به جز برادر زن، را به هلاكت برسانند.