برچسب بهار قاسمی

ارتش سری (مسابقه) 1401

سریال «ارتش سری»، یک بازی گروهی استدلالی و استنتاجی است که داستان فرضی آن برگرفته از سریال پرطرفداری است به همین نام با موضوع وقایع جنگ جهانی دوم: نبردی میان پارتیزان ها و ارتش آلمان نازی برای نجات خلبان ها. داستان این سناریو از این قرار است: در خلال جنگ‌جهانی دوم، ده نفر از بازیگران در نقش های متفاوت پارتیزان ، سرهنگ کسلر ، گشتاپو، خلبان، راینهارد و .... در کافه کاندید واقع در بلژیک ۱۹۴۵ جمع می شوند تا یک بازی واقعی و‌ رئال را انجام دهند‌.

طلا خون 1398

دختری در آستانه‌ی مسابقات سرنوشت‌ساز کشوری تکواندو متوجه رازی می‌شود که زندگی او را تحت‌تاثیر قرار می‌دهد. او درمی‌یابد که با قاتلی که با او پیوند خونی دارد، هم‌خانه است.

برای دخترم ترمه 1397

این فیلم درمورد زندگی دختری به نام ترمه است که بیماری مادرش همه زندگی اش را تحت الشعاع خود قرار داده است.او در این میان با فردی آشنا می شود که باعث تغییراتی در دیدگاهش می‌گردد و برای بهبود مادر نذر کرده و درگیر ماجراهایی می شود...

خون سرد 1400

سرگرد امیرعلی طلوعی (شهرام حقیقت دوست) در حال پیگیری پرونده گروهی از قاچاقچیان اعضای بدن است که به اسم امیر شهسواری (امیررضا دلاوری) می‌رسد و از دوستش دکتر کسری کیا (امیر آقایی) که در پزشکی قانونی کار می‌کند کمک می‌گیرد، اما دکتر کیا روش خاص خود را برای برخورد با جنایت‌کاران دارد…

فرار از زندان 1394

داستان فیلم زندگی دو برادر را روایت می‌کند که یکی از آنها به اشتباه زندانی می‌شود و برادر دیگر برای نجات وی با طراحی نقشه‌ی فرار بر روی بدن خود وارد زندان می شود و در ادامه مشکلاتی بر سرراه خود می‌بیند …

گور طلایی 1382

در فیلم گور طلایی رامین، جسد پدرش را که فوت شده به قبرستانی که او وصیت کرده می برد و در آنجا متوجه می شود که قبر پدرش میلیون ها تومان می ارزد و وسوسه می شود تا قبر را بفروشد! حالا او برای پیدا کردن محلی برای دفن پدرش دچار مشکل می شود.

سالهای دور از خانه 1398

داستان این مجموعه طنز ۱۵۱۲ روز پس از اتفاقات سریال شاهگوش است. یکی از شخصیت‌های سریال شاهگوش، سرباز خنجری (با بازی احمد مهران‌فر) بود که از شمال به تهران آمده بود و در کلانتری ۱۰۰ ملت مشغول به گذراندن خدمت سربازی خودش بود. یکی از متهمینی که به کلانتری آورده شد خانم جوانی به نام الیزابت بود که یک سگ به نام لوسی داشت. خنجری عاشق الیزابت می‌شود و در زمانی که می‌فهمد سگ الیزابت توقیف شده‌است، یک سگ را اشتباهاً به جای لوسی برمی‌دارد و به الیزابت می‌دهد. الیزابت که می‌فهمد سگ مال او نیست، برای ناراحت نشدن خنجری به بهانه پارک کردن خودرویش از پارک خارج می‌شود و حالا ۱۵۱۲ روز از آن روز می‌گذرد و هنوز الیزابت برنگشته است. اما خنجری همچنان به دنبال الیزابت است که روزی او را یافته و با او ازدواج کند اما در این مدت که در تهران به دنبال الیزابت است روزگار سختی را می‌گذراند و شب‌ها شهربازی می‌خوابد تا اینکه گویی ستاره اقبال او نمایان می‌شود و…