خنکای خاتم خاطره (نمایش) 1397
این فیلم داستان زنی به نام ”نساء” را روایت می کند که بعد از شهادت همسرش که جانباز دوران دفاع مقدس بوده برای گذراندن زندگی به دنبال کار می گردد و در این جهت با ماجراهایی روبرو می گردد.
داستان این فیلم درباره یک پسر ورزشکار قهرمان است که در دوراهی کمک به مادرش که نیاز به کلیه دارد و مسیر قهرمانی ورزش قرار گرفته است .
امیر پسربچه ای است که از اینکه پدرش مجبور است برای آقای فراست کار کند ناراحت است. پدر امیر در کار انیمیشن سازی است و یک عروسک ساز حرفه ای است ولی آقای فراست با پدرش بد اخلاق است و احترام او را نگه نمی دارد. پدر بزرگ امیر در کار خیمه شب بازی است و در کارش استاد است او یک چراغ جادو به امیر هدیه می دهد که غولک از آن بیرون می آید و امیر را برای دیدن آینده اش به زمان آینده می برد. امیر پس از دیدن آینده تصمیم می گیرد به کمک غولک به پسرش کمک کند و اوضاع را رو به راه می کند که ...
فریبا برای کمک به شخصی، در اثر تصادف کشته میشود. همسر او مهرداد، از این موضوع خیلی افسرده است و دخترش نارگل نیز که آسم دارد هر روز افسردهتر میشود. مهرداد در یک دفتر مجله کار میکند. مسوول مجله آقای منصوریان، او را برای تهیه یک گزارش به دفتر آقای معینی که یک خیریه راه اندازی کرده میفرستد، تا گزارش تهیه کند. ولی مهرداد خانم قلیپور، همسر مردی که با فریبا تصادف کرده است را در آنجا میبیند و با عصبانیت برمیگردد. او فکر میکند که همه اینها نقشهای برای گرفتن رضایت از اوست....