هوراشیو (نمایش) 1398
علیرضا بعد از از دست دادن برادرش نمیتواند گریه کند. دوستانش با راههای مختلف از او دعوت میکنند تا گریه کند…
این فیلم داستان دختری به نام ژاله را روایت میکند که با مادر پیر و بد اخلاقش زندگی میکند.دایی یکی از دوستانش که مردی جوان به نام بهرام است از وی خواستگاری میکند.ژاله با وجود اینکه دلباخته بهرام شده، به خاطر اخلاق بد مادرش حاضر به این ازدواج نمی شود.مادر او با خواهر و برادرش و خانواده انها کنار نمی اید و دایم با انها درگیر است.ژاله از ترس اینکه همسر اینده اش مادرش را نپذیرد از ازدواج منصرف می شود و ....
بهادر گذشته خود را در چند فصل، مرور میکند. کودکی نقطه اشتراک تمام فصلهای زندگی اوست. او در فصل آخر لایه متفاوتی از گذشته خود را کشف میکند و همه چیز به شکل دیگری رقم میخورد.
حسن و عطا پس از سال ها به ایران برمی گردند. آن ها به اجبار برای امرار معاش به نوازندگی در خیابان ها می پردازند، پس از مدتی سودای خوانندگی آن ها را رها نمی کند تا این که تصمیم به انتشار آلبوم موسیقی می گیرند. اما به لحاظ مالی در تنگنا هستند پس تصمیم میگیرند به سراغ یک زمین دار بزرگ در لواسان که نقش او را بهنام بانی بازی می کند رفته او را بدزدند. اما پس از مدتی با او دوست می شوند و زمین دار بزرگ تصمیم می گیرد از حسن و عطا حمایت کرده و تمام هزینه تولید آلبوم موسیقی آن ها را تقبل کند. در این مسیر ناگهان اتفاقات عجیبی روی می دهد که هر سه آن ها را دچار دردسرهای بزرگی می کند.
رضا و اصلان است که رقبای کشتی چوخه بوده و از دوستان قدیمی هستند. رضا، پلیس شده و اصلان هم در کارهای خلاف فعالیت دارد. رضا در ۴ سال قبل موفق میشود که اصلان را دستگیر کند. اصلان اکنون از زندان آزاد شدهاست و در شب ۱۹ ماه مبارک رمضان که شرایط کرونایی در ایران حاکم است، قصد انجام آخرین کار و توبه کردن را دارد که کارهایش خراب میشود. چون رد او توسط یکی از افراد رضا زده شده و رضا و اصلان دوباره روبروی هم قرار میگیرند.