برچسب بهادر اسدی

ماجراهای عید من و بابام 1392

"ماجراهای عید من و بابام" داستان زندگی مردی به نام محمد مطیع را روایت می‌کند که پیرمرد بازنشسته‌ای است و به همراه پسرانش طاهر و پژمان زندگی معمولی‌ای دارند. پژمان چهار سال است با شهرزاد عقد هستند اما پول برای عروسی و گرفتن خانه ندارند .مطیع برای کمک مالی به خانواده‌اش در آخر سال به دنبال یافتن کاری موقت است . بنابراین به کار دوران جوانی‌اش یعنی نقاشی مشغول می‌شود و ...

کیلومتر 14 1387

سعيد سرخورده بخاطر پشيمانی از خلاف‌های گذشته‌اش به همراه دايی پير خود به مرقد امام(ره) می‌رود. دايی قرار است در مرقد امام(ره) به كاروانی كه پس از برگزاری مراسم سالروز ارتحال امام(ره) راهی كربلاست، بپيوندد. سعيد طی ماجراهايی با افرادی روبه‌رو می‌شود كه هر كدام از جايی برای برپايی اين مراسم آمده‌اند. حضور در كنار آن‌ها آغاز مسيری تازه در زندگی اوست.

نشانی لاله ها 1386

این فیلم داستان زندگی زنی به نام مهتاب جوادی است که همسر و دخترش را در یک سانحه رانندگی از دست داده و دچار مشکلات روحی و روانی می‌شود.

ریکاوری 1398

داستانی است دربارهٔ رفاقت، عشق و خیانت بین سه خانوادهٔ بابک، مسعود و سهیل که شرکای کاری و دوستان قدیمی هستند. بابک سردبیر مجلهٔ پرفروشی است و سهیل و مسعود همکاران او در نشریه هستند، هرکدام در زندگی مشترکشان دچار مسائلی شده‌اند و برای فرار از زندگی روزمره و کاری و چند روز دوری از همسرانشان تصمیم می‌گیرند بدون اطلاع خانواده به سفر مجردی و به اصطلاح خودشان ریکاوری بروند…

صدای سکوت 1391

دکتر رادفرجراحی به علت سهل انگاری هنگام عمل یک بیمار، دچار تلاطم روحی شده و با نظر شورای بیمارستان از انجام عمل جراحی معلق شده و مجوز جراحیش از طرف رئیس بیمارستان موقتاً لغو شده است. جوانی به نام طاها که از غده بزرگی در گردن رنج می برد، به خاطر هزینه سنگین جراحی مجبور به فروش قالیچه گرانقیمتی است که برای نذر، نزد او به امانت گذاشته شده است. این جوان بر سر راه دکتر رادفر قرار می گیرد و دکتر رادفر تلاش می کند رئیس بیمارستان را متقاعد کند و به او اجازه دهند به صورت رایگان طاها را عمل کند.

پیشنهاد 1397

زن و شوهری که پسری به نام رضا دارند قصد جداشدن از هم را دارند . پسر پیش پدر بوده و قصد داشته او را به مدرسه ببرد. پسر را به مدرسه میبرد و او را جلوی مدرسه پیاده میکند ولی رضا وارد مدرسه نمیشود...

سرزده 1399

رضا و اصلان است که رقبای کشتی چوخه بوده و از دوستان قدیمی هستند. رضا، پلیس شده و اصلان هم در کارهای خلاف فعالیت دارد. رضا در ۴ سال قبل موفق می‌شود که اصلان را دستگیر کند. اصلان اکنون از زندان آزاد شده‌است و در شب ۱۹ ماه مبارک رمضان که شرایط کرونایی در ایران حاکم است، قصد انجام آخرین کار و توبه کردن را دارد که کارهایش خراب می‌شود. چون رد او توسط یکی از افراد رضا زده شده و رضا و اصلان دوباره روبروی هم قرار می‌گیرند.

پیک نیک در میدان جنگ 1383

سهراب جوان ساده دل روستايي است كه در جبهه مسئول نگهداري حيوانات گردان است، اما به خاطر اشتباهي كه صورت مي گيرد از خط مقدم جبهه سر در مي آورد جايي كه برادرش فرمانده آنجاست. او به شدت از حضور سهراب در منطقه عصباني مي شود. از طرفي سهراب دل درگرو دختري از هم ولايتي هايش دارد، اما اخبار غيرمنتظره اي از او مي شنود و تصميم مي گيرد در جبهه بماند.