برچسب بنفشه صمدی

سارای 1376

ساراي (ماه كامل و دختر آب) كه مادرش را در كودكي از دست داده، در ايل با آيدين (روشنايي و پسر كوه و خاك) آشنا مي شود و آن دو دل در گروي هم مي نهند. آيدين، خان چوپان ايل مي شود و ساراي، دختر تواناي ايل در اسب سواري و مهارت هاي زنانه. خان هنگام شكار ساراي را مي بيند و با وجود داشتن همسر و فرزندان متعدد، وسوسه دستيابي به ساراي رهايش نمي كند. بزرگان ايل دست رد به سينه پيك هاي خان مي زنند و ساراي و آيدين به طور رسمي نامزد مي شوند. مادر آيدين بيمار مي شود و آيدين مجبور مي شود به سرعت ايل را هنگام كوچ رها كند و به خانه برگردد. مادر مي ميرد و آيدين تا هفت شب، سوگوارانه در خانه مي ماند. در همين هنگام خان با همراهانش به ايل حمله مي كند و با تهديد به كشتن پدر ساراي و ديگر اهالي، ساراي را وادار به همراهي با خود مي كند. او در انتظار آيدين راه را طولاني مي كند، اما وقتي آيدين سرنمي رسد، ساراي خود را از روي پل به داخل رودخانه پرآب مي اندازد و تن به جريان خروشان آب مي سپارد، تا به دامان مادرش آب بازگردد و تسليم خفت خان نشود.

شهر آشوب 1384

روايت زندگي پر فراز و نشيب غياث الدين جمشيد كاشاني، رياضيدان و منجم شهير ايراني و معين الدين كاشاني، يار و همكار ديرينه اوست. اين دو به دعوت الغ بيگ حاكم سمرقند راهي سفر مي شوند، تا در آنجا رصدخانه اي عظيم بنا كنند، رصدخانه ساخته مي شود، اما سازندگان مغضوب حاسدان و بدخواهان واقع مي شوند. كشف و محاسبه عدد پي و سينوس زاويه يك درجه، گنجينه اي گرانبهاست و بسياري مي خواهند آن را به خود نسبت دهند، معين به هرات مي گريزد تا با عرضه رساله اي از غياث الدين، حقيقت را افشا نمايد، اما در آخرين لحظه رساله ربوده مي شود و ...

رفیق بد 1386

حبيب پس از سالها به ايران برمي گردد و سراغ دوست قديمي اش عزيز كه در يك آسايشگاه رواني بستري است، مي رود. عزيز حرف نمي زند و حبيب را نمي شناسد. به توصيه پزشك، حبيب به تعريف ماجراي دوستي خود و عزيز در حضور او مي پردازد. حبيب و عزيز از كودكي با هم دوست بوده اند و در يك بانك كار مي كرده اند. شغل آنها در بانك حمل و نقل بسته هاي پول بوده. در آخرين روز خدمت شان چند نفر مقدار زيادي دلار از آنها مي دزدند. هر دو كه در جريان سرقت زخمي و بيمار شده اند، براي پيداكردن پول ها دست به كار مي شوند. در درگيري بين پليس و دزدان همه چيز آتش مي گيرد. حبيب فكر مي كند در جريان آتش سوزي، عزيز از بين رفته در حالي كه او با پولها نجات پيدا مي كند. مديران بانك و پليس فكر مي كنند كه پولها از دست رفته و عزيز هم كشته شده است. حبيب و عزيز و همسران شان دچار اين وسوسه مي شوند كه پولها را به بانك برنگردانند، و عزيز در آخرين لحظه با پولها مي گريزند. حبيب به دنبال عزيز راهي مرز مي شود و پولها را از او پس مي گيرد. عزيز در طول همه اين سالها فكر مي كرده حبيب به او رودست زده و با پولها گريخته است. اما حبيب پولها را در مرز پنهان كرده. عزيز از بيمارستان فرار مي كند و همراه حبيب به محل اختفاي پولها مي روند و هنگام بازگشت، پليس آنها را تا شهر همراهي مي كند. حبيب ماجرا را به پليس مي گويد و پولها را با عزيز به بانك برمي گردانند.

کلاه قرمزی و بچه ننه 1390

به علت سهل انگاری " پسرعمه زا " ، خانه آقای مجری به هوا می رود و حالا او و پسرخاله و کلاه قرمزی باید در گوشه خیابان بخوابند و با مشکلات بیشتری هم دست و پنجه نرم کنند. در این وضعیت آشفته ، کلاه قرمزی بطور اتفاقی نوزادی را می یابد که در کالاسکه اش تنها در گوشه ای رها شده و ظاهراً کسی قصد ندارد به دنبالش بیاید. کلاه قرمزی بچه را نزد آقای مجری و پسرخاله می برد و آنها تصمیم می گیرند که با کمک یکدیگر والدین این کودک را بیابند اما با ورود پسرعمه زا به ماجرا، دردسرها بیشتر می شود و...

پدر آن دیگری 1393

این فیلم داستان يک کودک است که با وجود رسيدن به سن 6 سالگي هنوز حرف نمي زند و همه او را مسخره مي‌کنند و در خانواده و اطرافيان به غير از مادر کسي از او حمايت نمي‌کند و بيشتر به پسر بزرگتر توجه دارند. تا اينکه پسر بچه از دست آنها فرار کرده و يک زن و مرد سالخورده او را پيدا کرده و به خانه مي‌برند و رفتار آنها در روحيه پسر تاثر مي‌گذارد، اما پس از بازگشت به خانه همان رفتارها از طرف پدر و مادر ديده مي‌شود تا اينکه مادربزرگ به خانه مي آيد و به اصطلاح کليد رابطه با او را پيدا مي‌کند.

کلانتری غیرانتفاعی 1387

فیلم درباره یک کلانتری غیر انتفاعی است که وظیفه خود می داند امنیت محله، خصوصاً امنیت کودکان را تأمین کند. اما چگونگی انجام آن به محور اصلی فیلم تبدیل شده است. ماجرا درباره گروگانگیری توسط دو دوست نادانی است که خود را درگیر دردسرهای بزرگ می کنند…