برچسب بلوس بیت یونان (خشایار)

شکار در شب 1363

با به قتل رسيدن مردي در مراسم جشن، تحقيقات پليس جهت شناسايي قاتل شروع مي شود، به دليل حضور شخصيت هاي سياسي در جشن دستور توقف پيگيري پرونده صادر مي شود. ولي يكي از مأموران پليس، بدون توجه به اخطار مقامات بالا پرونده را پيگيري مي كند. با تحقيقات انجام شده مشخص مي شود كه پليس نيز در جريان جنايت قرار داشته ولي سكوت اختيار مي كند. كارآگاه پرونده با پي بردن به ماجرا پس از بركناري از سمت خود كشته شده و راز جنايت همچنان سر به مهر مي ماند.

قیام 1359

تيمور بزرگ مالكي است كه با استفاده از نفوذ يكي از مأموران عالي رتبه ي سازمان امنيت دار و دسته اي تشكيل داده و به اهالي روستا ظلم مي كند. مردي به نام سيدمصطفي به تيمور و ايادي اش اعتراض مي كند، و به كمك برادرش، سيد مرتضي، كه به اتهام فعاليت سياسي در زندان بوده و آزار شده، مردم را بر ضد تيمور مي شوراند. آنها با پيروزي انقلاب تيمور را تحويل مأموران مي دهند.

مدرک جرم 1364

پيش از انقلاب هنگام بازديد نخست وزير از شهرداري، عده اي از كارمندان با وي عكس يادگاري انداخته اند. پس از انقلاب عده اي زمين خوار و دلال، كه به عكس مزبور دست يافته اند يكي از كارمندان به نام نعمت خادم زاده را تهديد مي كنند تا درمعامله ي غير قانوني زمين به آنان كمك كند و گرنه آنان عكس را در اختيار «هيئت پاكسازي» قرار خواهند داد. خادم زاده، كه لحظه به لحظه اخبار اعدام منسوبان رژيم گذشته را از راديو و گوشه وكنار دنبال مي كند مدتي پنهان مي شود تا سرانجام به پيشنهاد همسرش با نوشتن نامه اي به دادستاني ماجرا را شرح مي دهد. اما روزي كه مأمور دادستاني براي ابلاغ حكم برائت او مي آيد، خادم زاده از ترس مي گريزد اما در حال فرار خبر حكم برائت و ترفيع مقامش را، به دليل حسن خدمت، مي شنود.

جمیل 1366

جميل، كارگر بارانداز، با خانواده اش در اتاقي اجاره اي در خانه اي بزرگ زندگي مي كند. يك سياسي تبعيدي، يك پاسبان و...، مستاجران ديگر خانه هستند كه مدام با صاحب خانه درگير هستند. پدر جميل در خانه اسميت، كه رييس شركت حمل و نقل ايران و انگليس است و قاچاق اسلحه مي كند به كار مشغول است. جميل پدر را از ادامه كار در خانه اسميت بازمي دارد و به همين دليل اسميت با او درگير مي شود. جميل چند صباحي به زندان مي افتد و پس از مرخص شدن به كمك ساير مستأجران و به انتقام فرزندش كه در دوره اقامت او در زندان فوت كرده است، با اسميت و عواملش مبارزه مي كند.

شاهرگ 1376

در سال هاي پيش از انقلاب، تعدادي از قاچاقچيان دستگير مي شوند و مواد مخدر به دست آمده به جاي سوزانده شدن در زير خاك جاسازي مي شود. نقشه محل دفن مواد مخدر در چهار قسمت بين تيمسار عضدي و سه تن ديگر از دست اندركاران رژيم تقسيم مي شود، تا هيچ يك از آن ها به تنهايي نتواند به مواد مخدر دسترسي پيدا كند. تيمسار عضدي كه پس از انقلاب از كشور گريخته، براي يافتن سه تكه كامل كننده نقشه وارد كشور مي شود و يك قاچاقچي بين المللي اسلحه را نيز با خود مي آورد تا در ازاي تحويل مواد مخدر از او اسلحه بگيرد. به دستور تيمسار، دستيارش گرگين دو نفراز صاحبان نقشه را مي كشد. براي يافتن صاحب تكه آخر نقشه كه يك عتيقه فروش است منصور جوان بي كاري كه از طريق يك معتاد به باند تيمسار عضدي معرفي شده، استخدام مي شود. منصور قبلاً شاگرد مرد عتيقه فروش بوده و به اتهام سرقت از صندوق مغازه به زندان رفته، اما با وساطت سرگرد فرزين آزاد شده تا از اين پس زندگي آرامي را در پيش گيرد. او به مغازه عتيقه فروش مي رود؛ ولي نه تنها نقشه را نمي يابد، بلكه با جسد عتيقه فروش نيز رو به رو مي شود. او عروسكي را كه حاوي نقشه است، ندانسته برمي دارد و براي دختر خردسالش به خانه مي برد. سرگرد فرزين كه به خانه منصور آمده، نقشه را داخل عروسك پيدا مي كند. اما از آن جا كه افراد تيمسار عضدي همسر و فرزند منصور را گروگان گرفته اند، كاري از او برنمي آيد. منصور به خانه تيمسار عضدي مي رود و خودش هم در آن جا گرفتار مي شود. به دستور سرگرد فرزين ـ كه مي خواهد تا پيدا كردن مواد مخدر صبر كند و براي دستگيري قاچاقيان اقدامي نكند ـ منصور تكه كامل كننده نقشه را به تيمسار عضدي مي دهد و براي جلب اعتماد او، با فشنگ مشقي به سرگرد فرزين شليك مي كند. تيمسار با افرادش به همراه منصور براي بيرون آوردن مواد مخدر و مبادله آن با اسلحه به محل اختفاي مواد مخدر مي روند. در حين مبادله، گرگين كه از خيانت منصور آگاه شده، ابتدا تيمسار عضدي را مجروح مي كند؛ اما هنگام شليك به منصور توسط سرگرد فرزين هدف قرار مي گيرد. ديگر افراد نيروي انتظامي نيز سر مي رسند و ماجرا با دستگيري قاچاقچيان به پايان مي رسد.

بدلکاران 1376

فیروز، سال هاست که در سینما به عنوان بدل کار فعالیت می کند. او سال هاست که مخارج تحصیل برادرش را در خارج فراهم می کند. حالا او که پزشک شده است خبر می دهد که به همراه نامزدش و پدر او که مرد متمولی است قصد سفر به ایران دارد. مشکلی در بین است، در همه ی سال هایی که برادر فیروز به تحصیل اشتغال داشته، گمانش این است که فیروز تهیه کننده و کارگردان مشهوری در سینما است. مشکل بزرگی است، اما خانم سرمد کارگردان آخرین فیلم او- و بقیه همکارانش سعی می کنند این مشکل را برطرف کنند و اگر چه موانعی در این راه پیش می آید، اما در نهایت، جامعه سینمایی او را یاری می کند که وجهه ساخته شده را نزد خانواده برادرش حفظ کنند.

ارابه مرگ 1375

سروان ياوري به دنبال طرحي فوري مأمور مي شود تا محموله هاي نظامي به جبهه برساند، اما عبور كاميون ها از منطقه ي كُرد نشين توسط عوامل نفوذي دشمن لو مي رود و عبور كاميون ها با اشكال مواجه مي شود. سروان ياوري و نيروهايش با نيروهاي نفوذي در منطقه ي غرب كشور درگير مي شود و تعدادي از آن ها را هم به هلاكت مي رساند، اما نيروهاي نفوذي دشمن دوباره به تعقيب كاميون ها مي پردازند كه در اين بين كاميون ها به محل استقرار نيروهاي عراقي و انبار مهمات دشمن مي رسند و با از خودگذشتگي راننده ي يكي از كاميون ها كه يك كُرد است مهمات دشمن را از بين مي رود، سروان ياوري نيز صدمه زيادي مي بيند اما محموله هاي نظامي مورد نياز گردان ياسر به سلامت بدست رزمندگان مي رسد.

سحرگاه پیروزی 1378

رسول كه به اتفاق همسرش زينب و پسر كوچكش محسن در دزفول زندگي مي كند، در تدارك جشن تولد پسرش است. او به همسر برادرش بهمن كه آموزگار است و در شهر ديگري زندگي مي كنند مي گويد كه براي شركت در تولد پسرش به دزفول بيايند. حمله هوايي عراق به دزفول شروع مي شود و رسول، همسر و كودكش را در جريان اين حمله از دست مي دهد. دشمن درصدد نابودي پادگان كرخه و تصرف پل كرخه به دليل اهميت استراتژيك آن است. چند تن از رزمندگان براي جلوگيري از پيشرفت عراقي ها آماده مي شوند. رسول نيز به رزمندگان ملحق مي شود. سيدرضا، دوست رسول به او تأكيد مي كند كه ما براي انتقام نمي جنگيم. يك سرگرد عراقي كه فرماندهي آن منطقه را بر عهده دارد از طرح رزمندگان آگاه مي شود. رزمندگان از مناطق مين گذاري شده عبور مي كنند و در نبرد سختي با نيروهاي دشمن، تعدادي از رزمندگان به شهادت مي رسند. پس از مدتي رزمندگان موفق مي شوند سنگر فرماندهي دشمن را نابود كنند. آنان بار ديگر در يك بيشه با نيروهاي عراقي روبرو مي شوند كه اين بار نيروهاي ايراني متحمل تلفات بسياري مي شوند. رسول و سيدرضا، رسول و سيد رضا، شاهد كندن چاله اي عميق توسط نيروهاي عراقي هستند كه قرار است به عنوان گور دسته جمعي از آن استفاده شود. رسول و سيدرضا خود را به پل كرخه مي رسانند و در حالي كه مقدمات تخريب پل را آماده مي كنند، سيدرضا با گلوله يك افسر عراقي به شهادت مي رسد و رسول نيز در يك نبرد تن به تن با يك افسر ديگر عراقي، موفق به كشتن دشمن مي شود ولي در آخرين لحظه، در حالي كه به شدت زخمي شده، موفق به تخريب پل مي شود.