غریبه 1403
داستان این سریال درباره مصطفی، نخبه داروسازی است که در آستانه ازدواج ناگهان براساس شواهدی احساس میکند همسر مرحومش که سه سال پیش در دریا غرق شده، زنده است. مصطفی در جستجوی این راز با داستان های تو در تویی مواجه می شود.
داستان این سریال درباره مصطفی، نخبه داروسازی است که در آستانه ازدواج ناگهان براساس شواهدی احساس میکند همسر مرحومش که سه سال پیش در دریا غرق شده، زنده است. مصطفی در جستجوی این راز با داستان های تو در تویی مواجه می شود.
داستان این فیلم درباره مردی است که با هدف انتقام به حاشیه شهر می آید و در این راه زنی اسلحهای در اختیارش می گذارد.
مجبوریم داستان گلبهار دختر کارتن خوابی میباشد که با دوست پسرش مجتبی بچه دار میشوند و این بچه ها را میفروشند. مجتبی گلبهار را مجبور میکند به نامزدی مردی به نام آقا کریم که از همسرش باردار نمیشود درآید تا صاحب فرزند شود. پس از مدتی آقا کریم متوجه میشود که گلهبار باردار نمیشود. گلبهار را مجبور میکند که آزمایش دهد و پس از آزمایش متوجه میشود لوله رحم اش بسته شده است.
داستان فیلم در مورد گروهی است که میخواهند ازبانک ملی دزدی کنند. مهدی، شاهرخ، گیو، اطلس و دیگرانی دزدان ظاهری بانک هستند. اما این پول را برای قرضه ملی دکتر مصدق می خواهند. دکتر مصدق بر سر این مسئله اصرار میورزد که نفت ایران باید ملی شود. از سویی سرکردهی این گروه دلباخته زنی است اما در درگیریهایی که در جلوی بانک با پلیس بالا میگیرد او تیر میخورد و باقی فرار میکنند و … در این فیلم قسمتی از زندگی مهدی بلیغ سارق و کلاهبردار ایرانی به تصویر کشیده میشود و همچنین گذری هم به ماجرای ملی شدن نفت و ماجراهای آن میزند.
داستان فیلم درباره یک آتش نشان سابق است که پس از یک غیبت ده ساله به کشور خود ایران باز می گردد فقط به این منظور که پول های پس اندازه شده توسط دشمن دیرینه اش را سرقت کند ولی او اکنون که آمده فقط به انتقام فکر می کند.
این سریال داستان چهار جوان خلافکار است که یک گاو صندوق را که دو هزار سکه بهار آزادی در آن وجود دارد، میدزدند. این سکهها به همت یک مؤسسه خیریه و برای اهدا به زوجهای نیازمند فراهم شدهاست که با دزدیده شدنشان مؤسسه دچار مشکلاتی میشود…
خاتون (زن صیغه ای ماندگاری) که پسر کوچکی دارد و شوهرش به تازگی مرده، با تلفن دوست قدیمیاش بهشته باخبر میشود که مظفر و نوچه هایش به دنبال او هستند. مظفر را فخرالنسا (همسر اصلی ماندگاری) اجیر کرده که میخواهد از خاتون و پسرش انتقام بگیرد. مظفر و همراهانش در شبی بارانی به سراغ خاتون میروند، اما خاتون قبل از رسیدن آنها موفق میشود پسرش را فراری دهد. مظفر از وی میخواهد پول و طلایی که سهم فخرالنسا است را به آنها بدهد. خاتون مقاومت میکند... مظفر و همراهانش خاتون را که کتک خورده و نیمه بیهوش است در قالی می پیچند و در اتومبیل میگذارند، اما سر چهارراهی تصادف می کنند و خاتون که زخمی شده افتان و خیزان راهش را به سمت لاله زار ادامه می دهد. چراغ روشن سینما متروپل توجه خاتون را جلب میکند و او به سینما پناه می برد. در سینما که اکنون تبدیل به باشگاه بیلیارد شده، امیر و کاوه به همراه کارگر جوان شان خسرو مشغول بازی و گفتگو هستند. خواهر خسرو هم از دست شوهر بد کردارش به سینما پناه آورده و ناگهان همه متوجه حضور خاتون میشوند که کتک خورده و تنها، به ستونی در سینما تکیه داده است. خاتون قصه زندگی اش را برای امیر و کاوه تعریف می کند و می گوید به زودی سینما را ترک خواهد کرد، اما امیر و کاوه غیرتشان قبول نمیکند که زنی را سرگردان در نیمه شب رها کنند. به همین دلیل تصمیم میگیرند در مقابل مظفر و نوچه هایش بایستند و خاتون را تحویل ندهند. از سوی دیگر فخرالنسا که زنی کینهجو و اشرافی است با وکیل و مشاور ش راهی محل میشود. در بیرون درِ سینما بین مظفر و دارودسته اش با امیر و کاوه و خسرو زد و خوردی در میگیرد، ولی آنها موفق می شوند مهاجمان را از سینما دور نگه دارند. فخرالنسا از پشت شیشه با خاتون حرف میزند و دو هوو آشتی می کنند. مهاجمان با نزدیک شدن سحر، بیرون سینما سرگردان مانده اند...