برچسب بسیجی
بسیجی کوچکی که تشنهلب به دیدار مولایش رفت
گفتم کوچولو بیا جلو. حالا دیگر آب زیاد داریم. بگیر و بخور! دیدم چند قدمی به جلو آمد و ناگهان ایستاد. نگاهش که به دیگر برادران افتاد، رو به من گفت برادر فعلاً نمیخواهم! هر وقت تشنه شدم به من آب بده. الآن آب را به دیگر برادران تشنه بده!
امیدی که زیر پلهای شهر قرار داشت
یکی از ناایمنترین مناطق و فضاهای شهری به خصوص در کلان شهرها، فضاهای زیر پلهای ماشینرو است، فضاهایی نسبتاً وسیع و بدون کاربرد که در بسیاری از موارد به محلی برای تجمع افراد متجاهر و انجام اعمال بزهکارانه تبدیل شده و بسیار هم آلوده هستند، علاوه بر چهره نازیبایی که این فضاها به واسطه تجمع افراد بزه کار به فضای شهر میدهند، موقعیت ناایمنی هم برای شهروندان ایجاد میکنند. اما گاهی اگر تلاش و پشتکار پشت اندیشهای باشد...
حسین و همکلاسیهایش راه بهشت را پیدا کرده بودند
حسین به مدت ۱۲ سال مفقود بود و در این ۱۲ سال مرحوم مادرم و خانواده خیلی زجر کشیدند. در این مدت پیامها و شایعات گوناگونی به ما میدادند؛ مثلاً بعضی از آشناها میگفتند: «صدای حسین را از رادیو عراق شنیدیم» هر شب مادرم مینشست تا ساعت دو نصف شب به رادیوعراق گوش میکرد شاید خودش موفق شود نام حسین را بشنود
مادر شهیدی که باعث گریه حاج قاسم شد
در اثنای عملیات نصر، جایی نشسته بودیم تا خبر بدهند راه بیفتیم و نیروها را جلو ببریم. رزمندهای کنار من نشسته بود که خیلی سنش کم بود. وقتی آتش دشمن شدید شد، با آرامش خاصی سبحانالله میگفت. این ذکر واقعاً کاری کرد که بلند شدم و همه نیروها را با رجزخوانی به سمت عراقیها هدایت کردم
اینها دیگر خود زامبیها بودند!
کوچکترین جهادگر کشور در جمع جهادگران پهلوان
سالار فرزند پهلوان خلیل که از چهار سالگی در گروه جهادی حضور دارد به عنوان دستیار پدرش با ذوق و اشتیاق کار جهادی میکند او به عنوان کوچکترین عضو گروه جهادی کشور شناخته شده و حالا در کلاس سوم دبستان تحصیل میکند
