برچسب برنامه هفت

هفت جای هفت خط ها نیست!  

عجیب است چطورکسی که معتقد است مردم نمی دانند منقد خوردنی است یا پوشیدنی و اساسا با چیزی به اسم عقلانیت و منطق نقد و تحلیل سر جنگ دارد چطور به خود اجازه می دهد که به زعم خویش به نقد این و آن بپردازد و اصلا چرا باید در برنامه ای که قرار است ناقد سینمای ایران باشد با کسی گفتگو کند که اساسا نقد را به رسمیت نمی شناسد و منتقد را از خوراک و پوشاک تشخیص نمی دهد! حسین فرح بخش بار دیگر بی ربط و با ربط نسبت به سینمای هنر و تجربه عقده گشایی می کند و آن ها را فیلمهایی معرفی می کند که کارگردان ها برای عمه خود می سازنند! چطور فیلمسازی که خود را از شجره طیبعه سینمای ایران می داند نسبت به هم صنفان خود اینگونه توهین آمیز برخورد کرده و منتقدان خود و آثارش را متهم به نفهمی می کند! آقای فرح بخش مگر مخاطبانی که به تماشای فیلم های هنر و تجربه می روند مردم نیستند که همچون سیاستمداران نخ نما شده برای توجیه عملکرد خویش هی ثوپ را به زمین مردم انداخته، پشت مردم سنگر می گیرید و آنها را ولی نعمت خود می دانید! آیا مردم تنها همانهایی هستند که فیلم های شما را می بینند! آیا این همه مخاطبی که به پای تماشای ماهی و گربه و پرویز نشسته اند مردم نیستند!

هفت؛ با شروعی مخطط و مغلوط!

دست‏ اندرکار اصلی «هفت»، بهروز افخمی – که برای همه شناخته شده و دیدگاه‏ هایش، تعریف روشن دارد – در لابه ‏لای کلماتی که برای پخش انتخاب کرده بود، به حضور دولت در سینما و تزریق بودجه و اصطلاحا وجود سینمای گلخانه‏ ای انتقادات بسیاری را مطرح کرد و آن را با توجه به نتایج به دست‏ آمده برای سینمایمان، مضر و پایان یافته قلمداد کرد و حتی از زبان یکی از افرادی که سخنانش پخش شد، اعلام کرد که اجازه داده شود سینماگر فیلمش را بسازد، حتی اگر مبتذل می‏ سازد و چرخه طبیعی تولید و عرضه و نظارت درون سینمایی و غیردولتی، بتدریج بر روند تولید مبتذل آن غلبه کرده و سینما پالوده می‏ شود. آیا این فرض و خواسته، قابل تحقق است؟ بهروز افخمی خوب می‏ داند و تجربه یک دوره حضور در مجلس شورای اسلامی باید به او نشان داده باشد که قانون موجود برای وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، تا زمانی که تغییر نکند، امکان خروج دولت از دایره سینما را نمی‏ دهد و نظارت دولت استوار و مستمر هست. خود او می‏داند که دولت موظف است ورود کند. بگذریم که ما در سال‏ های اخیر، با قدرت اعمال نگرش‏ هایی در سینما نسبت به شخصیت‏ پردازی و ساخت فیلم و حتی گزینش نام برای جشنواره‏ هایمان روبه‏ رو بوده‏ ایم که فراتر از قانون اداری موجود، وجود داشته و اعمال قدرت می ‏کنند. در چنین فضایی که حتی سیمای ما از قدرت انحصاری خود کوتاه نمی‏ آید و بحث تأسیس شبکه‏ های خصوصی، همیشه مقوله ‏ای غیرقابل اجرا تلقی می ‏شود، آیا می ‏توان بودن یا نبودن دولت در سینما را یک مؤلفه قابل ارزیابی دانست و از آن حرف زد؟ یا فقط حرفی برای بیان است؟ سال‏ها پیش یکی از دست ‏اندرکاران سینما، اعتراض کرد که در بنیاد سینمایی فارابی پارتی بازی می کنند و بی نوبت دوربین برای فیلمبرداری می‏ دهند. همان زمان یکی از خبرگزاری‏ ها از مالکیت همان فرد بر سینمایی چند سالنه در کانادا خبر داد و اعلام کرد که توانایی اقتصادی او بسیار زیاد است و می‏ تواند از جیب خودش فیلم بسازد و وسیله کرایه کند، اما دستش به سمت دولت بود. همچنانکه در «هفت» در میان کلام ‏های انتخاب‏ شده برای پخش، این را هم گفتند که دولت به جای سبد کالا، به مردم فیلم‏های سینمایی بدهد به عنوان یک محصول فرهنگی! فارغ از اینکه اصرار مردم بر عدم انصراف از دریافت یارانه، این نتیجه را می‏دهد که برای مردم عادی، مقوله خوردن و معاش، اولویت بسیاری نسبت به سایر محصولات دارد و بنابراین، این حرف، از یک عنوان کلامی فراتر نخواهد رفت. آیا با وجود این نگرش‏ها در میان خود سینمایی ‏ها، اینکه دولت برود تا خود سرمایه دهیم و بسازیم و کنترل کنیم، صرفا یک فرضیه دست نیافتنی نیست؟

افخمی و هفت خان هفت!

بالاخره پس از حرف وحدیث ها و حاشیه وحاشورهای که تعطیلی هفت در پی داشت کرکره این برنامه بار دیگر با مدیریت جدید بالا رفت و نخستین ورق از این دفتر که بیشتر یک معارفه تصویری  و پیش شماره بود گشوده شد! بدیهی است ومنطق نقد هم حکم می کند که اکنون برای نقد برنامه خیلی زود است اما گویی خود برنامه و مجریش فارغ از فرم و محتوی آن، محل مناقشه برخی از سینماگران و منتقدان شده و تحلیل یک برنامه به جدال بر سر صاحب برنامه تقلیل یافته است! اینکه مثلا افخمی دست و پا زده تا از سکوی هفت صبح به صندلی هفت  شب برسد،اینکه او حزب باد است و تنها بر مدار منفعت خویش می چرخد، اینکه او مجری نیست یا ادعای منجی بودن سینمای ایران را دارد و اینکه های دیگر به کنار! هیچ کدام از این ها دلیل بر این نمی شود که برنامه قبلی هفت باید تداوم می یافت یا نیازمند تغییر و تحول نبود! محمودگبرلو فارغ از همکاری از دوستان من نیز هست و درهمین هفت و پیش ترها در رادیو با هم برنامه اجرا کرده ایم اما واقعیت این است که او گزینه مناسبی برای هفت نبود! حتی اگر مثل من معتقد باشید او برنامه هفت را از تک صدایی بودن نجات و تریبون هفت را در اختیار منتقدان دیگر نیز قرار داد. این چند صدایی اما صلابت چندانی نداشت و این کثرت به وحدت در اجرا وساختاری منسجم وتاثیرگذار نیانجامید! گاهی حرف زدن همه، موجب همهمه می شود و مفاهمه را سخت می کند! گاهی در هم تنیده شدن صداها نه به پلورالیسم که به پوپولیسم ختم می شود. البته هفت قبلی از این آخری مصمون بود اما به پروگماتیسمی در سینما هم منجرنشد! خیلی به زبان ساده، هفت نتوانست همچون نود که در ساحت فوتبال ایران جریان ساز شد جریان ساز شود! پس انصاف بدهیم که هفت دو باید پوست می انداخت و نفس تازه می کرد حتی اگر هفت سوم را نمی پسندیم! جالب اینکه هفت سوم هنوز نیامده و پیش از پخش قسمت اولش نیز زخمی ترکش کسانی شد که هنوز ندیده و نشیده حکم به برات یا شکست آن می دهند! (این پیش نقدی و پیش دستی در سنجش برنامه مثل این می ماند که با آنونس یا پوستر یک فیلم به نقد آن دست بزنیم) یا برخی به واسطه اینکه در سری قبلی به نان و نامی رسیدند و اکنون این مجال از آنها گرفته شد جدال را آغاز کردند و پیش از اینکه شیپورجنگ نواخته شود در جبهه مقابل سنگر گرفته و فرمان آتش می دهند ( البته تعطیلی ناگهانی یک برنامه و بیکاری تعدادی از همکاران رسانه ای ما مقوله دیگری است که مطالبه ای به حق است و چالشی دیگر می طلبد)

جشنواره‌ای در سایه بحران؛ عملکرد «فجر ۴۴» زیر ذره‌بین/ آیا «محمدرضا شفیعی» مهم‌ترین خطای مدیریتی منوچهر شاهسواری بود؟

۹ اسفند ۱۴۰۴ – ۰۷:۵۸ جشنواره ۴۴ فجر به یکی ازکم‌اعتبارترین ادوار تاریخ این رویداد ملی تبدیل شد. حالا که بحث انتصاب دبیر دوره چهل و پنجم مطرح است، تکرار نام شاهسواری نه تنها منطقی نیست، بلکه تکرار یک اشتباه…