برچسب بابک نوری

معصوم 1377

فريد معصومي در پي عزيمت خود به جبهه جنگ، شيميايي شده و به اسارت دشمن در مي آيد. پروانه همسر فريد بدنبال سالها انتظار و بي خبري از وضعيت فريد و به گمان شهادت او تصميم به ازدواج مي گيرد. فريد پس از آزادي به سراغ پروانه رفته و پروانه با ديدن فريد دچار سكته قلبي مي شود. فريد نيز در پي شنيدن خبر بيماري پروانه و همچنين برخورد با اشكان (نامزد پروانه) دچار سكته مغزي شده و به شهادت مي رسد. با پيوند قلب فريد به پروانه او سلامتي مجدد خود را بدست مي آورد. اما موضوع شهادت فريد از طرف خانواده پنهان مي ماند. پروانه كه بطور اتفاقي در جريان شهادت فريد قرار مي گيرد خانواده را به نشان اعتراض ترك كرده و به منزل يكي از اقوام در شمال كشور مي رود. سرانجام او بدنبال تغييرات روحي و تأثيرات معنوي كه از شهادت فريد گرفته است به تهران باز گشته و با اشكان ازدواج مي كند.

خداحافظ رفیق 1382

مسلم در شهري شلوغ، غريب و بي كس مانده، زخمي برجگر دارد و غمي در دل و انتظاري تلخ در چشم ... كه اين فراق دردناك كي به پايان مي رسد؟ ... مسلم پس از آموختن رسم عاشقي فراقش به وصال مي انجامد.

تلفن 1378

فرزانه در شب عروسي با مرد مورد علاقه اش امير، كه خلبان است، از اين كه تنها برادرش مسعود در جشن عروسي آنها شركت نكرده ناراحت و پريشان است. مسعود كه دلش مي خواسته دوست صميمي اش محسن شوهر فرزانه شود، خواهرش را شماتت مي كند و براي آن كه مجلس عروسي را بر هم بزند با اتومبيلش به همراه تني چند از دوستانش تلاش مي كند براي كاروان ماشين هاي عروس و داماد ايجاد مزاحمت كند اما ناگاه اتومبيل آنها بر اثر يك تصادف آتش مي گيرد و ظاهراً همه سرنشينان اتومبيل كشته مي شوند. پنج سال بعد زندگي مشترك فرزانه و امير، كه حالا داراي دختري به نام نگين شده اند، به دليل تلفن هاي مشكوكي كه به فرزانه مي شود دچار نابساماني مي شود. يك روز امير از طريق پيام گير تلفن صداي مرد بيگانه اي را مي شنود كه از نيامدن فرزانه در سر قرارش گله مي كند. چندي بعد نيز عكسي از همسرش و محسن در كنار هم مشاهده مي كند. فرزانه كه بر اثر تلفن هاي پي در پي دچار ناراحتي هاي روحي شده، خود را بي گناه مي داند. برادر امير كه پليس است وارد ماجرا مي شود. مرد غريبه با تلفن اطلاع مي دهد كه برادر فرزانه در تصادف پنج سال پيش نمرده و اكنون زنده است و براي تحويل دادن او مبلغ گزافي را مطالبه مي كند. زماني كه فرزانه مي خواهد مبلغ تعيين شده را پرداخت كند با جسد برادرش كه كشته شده روبرو مي شود. بعدها مشخص مي شود كه اين باج خواهي از سوي محسن بوده است. محسن يك شب در غياب امير وارد خانه آنها مي شود و فرزانه را در زيرزمين خانه محبوس مي كند. برادر امير كه خانه را زيرنظر دارد به درون خانه مي آيد اما محسن او را هدف گلوله قرار مي دهد. فرزانه از زيرزمين مي گريزد و به پشت بام مي رود. محسن او را تعقيب مي كند و از بالاي پشت بام پايين مي افتد.

رویای جوانی 1381

زوج جواني به نام هاي اميد و رويا در حالي كه با اتومبيل خود جنس قاچاق حمل مي كنند توسط پليس دستگير مي شوند. اميد جريمه و از كار بي كار مي شود. او دوستي خلافكار به نام جواد دارد و از طريق او با دختري به نام مريم آشنا مي شود. مريم، اميد و مهرداد را كه در كار قاچاق است با هم آشنا مي كند. اميد به تدريج وضع مالي اش بهتر مي شود اما زماني كه قرار است براي آخرين بار قاچاق كند دستگير و زنداني مي شود. در همين اوضاع رويا پي مي برد به زودي بچه دار خواهد شد و براي كمك به سراغ مريم و مهرداد مي رود. مهرداد كه ظاهراً از رويا خوشش آمده براي او كاري پيدا مي كند. رويا وقتي مي بيند تنها مانده از دادگاه تقاضاي طلاق مي كند و سپس بچه اش را نيز از بين مي برد. اميد كه متوجه طلاق رويا و مرگ بچه اش شده، در زندان متحول مي شود و از زندان مي گريزد و شروع به جست و جوي رويا مي كند. مريم نيز كه به طور اتفاقي با كمك اميد از مرگ نجات يافته مي گويد مهرداد تمام دارايي اش را بالا كشيده و ظاهراً با رويا قصد دارند از طريق بندري به خارج بروند. آنها مهرداد و رويا را در بندر غافلگير مي كنند. رويا با ديدن اميد احساس مي كند دوباره او را دوست دارد و برخلاف خواسته مهرداد از همراهي با او سرباز مي زند. در اين ميان مريم به خاطر انتقام از مهرداد او را با اسلحه زخمي مي كند. مهرداد نيز مريم را مي كشد و اميد را هم زخمي مي كند. پليس سر مي رسد و همه آنها را دستگير مي كند.

کوچولوی خوش شانس 1383

اين فيلم داستان زوج جواني را روايت مي كند كه هنگام عزيمت به مجلس عروسيشان، كودكي شيطان و بازيگوش را در اتومبيل خود مي يابند. حضور اين ميهمان ناخوانده براي سومين بار مجلس عروسي اين دو را بر هم مي زند و ...

نیوکاسل 1395

فرید (حمید گودرزی) ساعت نه صبح با خبر می‌شود که صاحب عمارت قدیمی ساعت نه شب به فرودگاه می‌رسد. حالا او و ساکنینی که فرید بدون اطلاع صاحب خانه آن‌ها را به عمارت آورده تنها دوازده ساعت فرصت دارند تا خانه را خالی کنند و در این میان اتفاقات رخ می‌دهد که شرایط را پیچیده می‌کند...