خانه ارواح 1390
گروهی برای ساخت فیلم به خانه ای متروک می روند و با سه روح رو به رو می شوند که اتفاقات جالبی را رقم می زند و …
گروهی برای ساخت فیلم به خانه ای متروک می روند و با سه روح رو به رو می شوند که اتفاقات جالبی را رقم می زند و …
سرهنگ احمد نادری در کنار سرهنگ علی نصرالهی با یک باند قاچاقچی مواد مخدر درگیر میشوند. همچنین سرهنگ نادری (حبیب دهقاننسب) که یکی از فرماندهان ستاد مبارزه با مواد مخدر است با سرهنگ نصرالهی (مهدی فخیمزاده) دوست و همکار قدیمی هستند و رفتوآمد خانوادگی هم دارند. قصه این سریال دربارهٔ یک عملیات فوق سری در نیروی انتظامی است که فقط پنج نفر از آن اطلاع دارند. در بین عروس سرهنگ نصرالهی (مهدی فخیم زاده) با نام باران (گلناز خالصی) وارد ماجرا شده و داستان شکل جذاب و پربرخورد به خود میگیرد.
داستان سریال آمستردام موضوع اجتماعی عاشقانه دارد که داستان چند دوست را روایت میکند که درگیر ماجرایی عاشقانه میشوند و سرنوشت مسیر متفاوتی برایشان رقم میزند.
داستان این مجموعه دربارهٔ پدرکشی است. در خلاصه داستان این سریال آمدهاست: «حبیب کارگر سادهای است که در یک کارخانه کار میکند اما بنا به دلایلی با دستور رئیسش آقای قندی اخراج میشود. در بین راه با دختری که به تازگی در کارخانه مشغول به کار شده هم مسیر میشود. حبیب به دختر دل میبندد و غافل از اینکه او دختر رئیس کارخانه است تا اینکه…»
داستان این سریال دربارهٔ زندگی پرافت و خیز یک سرهنگ تبعیدی در دوران پهلوی است که از فرمان تیر تعدادی از مبارزان سرباز میزند. وقتی این خبر به مقامات بالاتر گزارش میشود، سرهنگ خلع درجه میشود و به زاهدان تبعید میشود. او بعد از ۲۵ سال سکونت در زاهدان با یک تاجر چای دوست میشود و علاوه بر آن در تجارت نیز با هم همکاری میکنند. او اهل بوشهر است و وابستگیهایی به رئیسعلی دلواری دارد. علاوه بر این سرهنگ که ذوق نویسندگی هم دارد، شروع به نوشتن رمانی با موضوع مشکلات اجتماعی میکند.
مجموع این اتفاقات باعث میشود ساواک و نیروهای امنیتی نسبت به او حساستر شوند. پس از آن فردی که به عنوان رئیس سازمان امنیت زاهدان منصوب میشود، قبلاً نیز مناسباتی با سرهنگ داشته است. او فرزند یکی از گماشتگان اوست که کودکیاش را در خانه او گذرانده و مجموع اتفاقاتی که در آن زمان افتاده، باعث شده او بخواهد در این موقعیت با سرهنگ تسویه حساب کند…
نیما در اتاقی غریب به هوش می آید بدون اینکه از خود و گذشته چیزی به یاد بیاورد و تنها امید او پزشکی است که سعی دارد به او کمک کند و این موضوع باعث می شود...
داستان فیلم حول محور زندگی دختر جوانی می گردد که به دنبال خوشبختی در هرج و مرج این جهان پرسه می زند. یک روز او سوار یک تاکسی می شود غافل از اینکه زندگی او برای همیشه دستخوش تغییر می شود
ملی با بازی ماهور الوند، دختر سر به زیري است که در یک خانواده مذهبی و آبرومند زندگی می کند. دو برادر دارد که برادر بزرگتر بسیار غیرتی و فرد کوچکتر هوادار ملی است. ملی با همکار خود در کلاس خیاطی با بازی السا فیروزآذر دوستی صمیمانهای دارد. یک روز در حین برگشت از کلاس به منزل با برادر او روبهرو می شود و از قیافه اش خوشش میآيد. سیامک نام این برادر است که میلاد کی مرام، نقش او را بازی می کند.
بعد از رد و بدل کردن شماره و مکافات بسیار، این دو مخفیانه با هم سر قرار می روند و عاشق هم میشوند. بعد از مدتی هم کار به خواستگاری میکشد و با وجود مخالفت های خانواده ملی به اصرار او به این ازدواج رضایت میدهند. ملی وقتی وارد خانواده سیامک می شود تازه می فهمد که چه قدر خانوادههایشان با هم فرق دارد و سیامک واقعی، چهره خشن و روان پریشی دارد. غیرتی بودن بیش از حد سیامک و دست بزن داشتن و خانواده خنثی و سرد سیامک در برابر دیوانه بازی های او ، همه و همه دست به دست هم می دهند تا ملی را در این راه نرفته عذاب دهند... .