در انتها 1382
داستان فیلم در مورد درگیری بین دو روستای چشمه گل و دارتپه است. یکی از بچه های روستا بدحال است اما به علت خصومت در خانه بهداشت را که قرار است افتتاح شود را به روی بچه مریض باز نمی کنند تا دکتر با استفاده از تجهیزات خانه بهداشت بچه را مداوا کند.
این سریال داستان محمود حریرچی وکیل است که دوست دوران جوانیش مهران نیکخواه که کدورتی هم در رابطه عشقی به نیلوفر دختر همسایه داشتند، را در خواب می بیند که از او کمک میخواهد تا از دست کسانی که در تعقیب او هستن نجاتش دهد. حریرچی اطلاع ندارد که نیکخواه سالهاست فوت کرده و او در توهمات خود او را زنده ملاقات میکند. دوست او در زمان حیاتش تصادقی کرده، اما به جای کمک به دختر از صحنه تصادف فرار میکند. پس از سال ها به عمین دلیل در عذاب به سر می برد. حریرچی وکیل شخص پولداری به نام فلاحت می باشد که تازه به قتل رسیده و با شرایط ذهنی او و توطئه ای که پسر کوچکتر فلاحت چیده، اداره آگاهی به حریرچی در قنل مظنون میشود. حریرچی در توهمات خود غرق میشود تا به اصرار همسرش پیش دکتر روانشناسی به نام عاطفی می رود. او با تحقیق به مرگ دوستش پی می برد و در نهایت دختری را در اثر تصادف با نیکخواه اکنون روی صندلی چرخدار می نشیند را می یابد و از او می خواهد که نیکخواه را ببخشد.
داستان رعد و برق گوشهای از زحمات و مجاهدتهای مردم و سیل زدگان را در ماجرای سیل و اتفاقاتی که افتاده را نشان می دهد.