برچسب بابک برزویه

هیولا 1397

هوشنگ شرافت، معلمی سرشناس و شرافتمند است که در تنگنای مالی قرار دارد و این مسئله بر خانواده‌اش تأثیر به‌سزایی گذاشته‌است. هوشنگ مادری مریض دارد که توان خرید داروهایش را ندارد و روزی یکی از دانش‌آموزانش به‌نام هوشمند کامروا به او ۳ تراول ۵۰ هزار تومانی می‌دهد و شرایط خرید داروها را پیدا می‌کند، اما می‌فهمد که تراول‌ها تقلبی بوده و برای خرید داروهایش مجبور به خرج آنها می‌شود. در همان حین، با پدر هوشمند یعنی، کامران کامروا، که فردی بسیار پولدار است، آشنا می‌شود و ارتباطاتی با او پیدا می‌کند که باعث می‌شود شریف بودن را کنار بگذارد و ناخواسته ثروتی بادآورده می‌آورد و درگیر یک زندگی جنایی می‌شود.

آقای سانسور 1398

رامین کاتبی نویسنده است و همچنین در شرکت دایی خود هم کار میکند با این حال کتاب های او چندان جالب نبود و به فروش نرفت.شهرام فرعی که این وضع رامین را دید فکری به ذهنش رسید تا بتواند صدای دل مردم را بشنود و کتابی در این باره بنویسد...

چهارشنبه 1394

در مراسم عروسي يک اتفاق ناگهاني باعث کشته شدن پدر خانواده مي شود. يکي از اعضاي خانواده مقتول به دنبال اين است که بر هر شکل قصاص انجام شود و بخش ديگري از اعضاي خانواده در برابر اين خواسته مقاومت مي کنند. کشمکش ميان اين دو گروه باعث شکل گيري شرايطي مي شود که همه را درگير مي کند.

دموکراسی تو روز روشن 1388

سردار امير ستوده از سرداران هشت سال دفاع مقدس است که در سازمان تحقيق و تفحص در امور شهدا مشغول به‎كار است. سردار امیر ستوده در تصور خانواده و مردم یکی از شخصیت‌های بی ریا، متعهد، مومن، به‌دور از تجملات دنیا است که بعد از جنگ خالص باقی مانده و به خاطر خالص بودنش هنوز در خانه استیجاری زندگی می کند و چیز از خود ندارد.

او دارای یک دختر به نام زهرا است، که به پدر خود ایراد مي‌گيرد، "چرا با آنکه خودت پای برگه عالم و آدم را براي در خواست وام امضا می کنی، خودمان نمی توانیم وامی را بگیریم و از استیجاری بودن منزل نجات پیدا کنیم" که با توجیهات همیشگی پدر مواجه می شود. امیر ستوده همچنین دارای پسری است که توجه زیادی به پدر خود ندارد و همیشه مورد سرزنش پدر بابت موهای بلند و ظاهری غیر موجه است.

جرم 1389

داستان این فیلم درباره جوانی به نام رضا سرچشمه ( پولاد کیمیایی ) است که به همراه دوست اش ( حامد بهداد ) تصمیم می گیرند تا به زندگی2 یک شخص سیاسی پایان دهند. این دو موفق به انجام اینکار می شوند اما در لحظه ی آخر، رضا دوستش را فراری می دهد و خودش توسط ماموران دستگیر می شود. رضا اعتراف می کند که همه چی تقصیر او بوده به همین دلیل به زندان(!) محکوم می شود. در زندان، علی رغم اینکه مامور ساواک به رضا پیشنهاد همکاری با دولت در ازای آزادی اش از زندان را می دهد اما رضا به دلایل نامشخص این پیشنهاد را رد می کند و منتظر می ماند تا مدت زمان دوره محکومیت اش سپری شود. بعد از آزادی از زندان ، رضا پیش زن و بچه اش بر می گردد و تصمیم می گردد تا زمان بیشتری را با آنها سپری کند اما بار دیگر از طرف گروهی به او پیشنهاد می شود تا مدیر یک شرکت نفتی را به قتل برساند . رضا هم بار دیگر راه کشتن را در پیش می گیرد اما بعد از وارد شدن در این بازی ، متوجه می شود که دلیل کشتن مدیر شرکت نفتی چیزی شبیه به یک خصومت شخصی بین یک عده و آن مدیر است و...

سن پترزبورگ 1388

دو خلافکار خرده‌پا از وجود گنجی با کلید عقاب دو سر که میراث تزار روسیه است، با خبر می‌شوند. هر دو در تلاش برای به دست آوردن گنج با اتفاقاتی روبه رو می‌شوند.

محاکمه در خیابان 1387

شب ازدواج امير و مرجان است. حبيب دوست صميمي امير كه كمك زيادي براي برگزاري مراسم كرده، ناگهان از امير مي خواهد كه عروسي اش را به هم بزند. حبيب فهميده كه مرجان قبلاً با مردي ازدواج كرده بوده و از او بچه دارد. امير با نشاني كه در اختيار دارد، دنبال يافتن سرنخ ماجراست.

فصل فراموشی فریبا 1392

فیلم، روایتگر داستان زنی به نام فریباست که گذشته‌ی نامتعارف و ناپاکی داشته است و به همین دلیل همسرش مرتضی به او بدبین است. مرتضی دچار سانحه شده و در بیمارستان بستری می‌شود و فریبا برای امرار معاش و تأمین هزینه‌های بیمارستان، مجبور است با وانت کار کند.