شب ژانویه (نمایش) 1398
این سریال داستان محمود حریرچی وکیل است که دوست دوران جوانیش مهران نیکخواه که کدورتی هم در رابطه عشقی به نیلوفر دختر همسایه داشتند، را در خواب می بیند که از او کمک میخواهد تا از دست کسانی که در تعقیب او هستن نجاتش دهد. حریرچی اطلاع ندارد که نیکخواه سالهاست فوت کرده و او در توهمات خود او را زنده ملاقات میکند. دوست او در زمان حیاتش تصادقی کرده، اما به جای کمک به دختر از صحنه تصادف فرار میکند. پس از سال ها به عمین دلیل در عذاب به سر می برد. حریرچی وکیل شخص پولداری به نام فلاحت می باشد که تازه به قتل رسیده و با شرایط ذهنی او و توطئه ای که پسر کوچکتر فلاحت چیده، اداره آگاهی به حریرچی در قنل مظنون میشود. حریرچی در توهمات خود غرق میشود تا به اصرار همسرش پیش دکتر روانشناسی به نام عاطفی می رود. او با تحقیق به مرگ دوستش پی می برد و در نهایت دختری را در اثر تصادف با نیکخواه اکنون روی صندلی چرخدار می نشیند را می یابد و از او می خواهد که نیکخواه را ببخشد.
نیما که در یک خانواده مذهبی زندگی می کند طی حادثه ای در جوشکاری گلدسته چشمانش آسیب می بیند. در یک سیر و سلوک ذهنی و شنیدن اتفاقی صدای دختر نابینا در مسجد به دختر مورد علاقه خود می رسد و ...