برچسب اکبر منصور فلاح

مردان کوچک 1387

دو نوجوان 12ساله به نامهاي امين و بابک لوح عتيقه و جادويي اي را پيدا مي کنند و متوجه مي شوند اين لوح که شبيه تنديس است ، قدرت دارد آرزوهاي آنها را برآورده کند. آنان خواسته هايشان را به زبان مي آورند؛ اما شرط برآورده شدن آنها اين است که امين و بابک مرداني بزرگ باشند؛ بنابراين آن دو آرزو مي کنند بزرگ شوند تا بتوانند خيلي زود پولدار شوند. نقش امين بزرگ را ماني کسراييان بازي مي کند و کيا باباميري نقش بابک را به عهده دارد. امين و بابک پس از بزرگ شدن با مشکلات زيادي روبه رو مي شوند، اولين مشکل آنها اين است که خانواده هايشان آنها را نمي پذيرند و فکر مي کنند فرزندانشان توسط اشخاصي ربوده شده اند. امين و بابک چند شبي را در پارک مي خوابند تا اين که تصميم مي گيرند براي سر و سامان دادن به زندگي خود در يک شرکت مشغول به کار شوند.
با ورود آنها به شرکت که صاحبان آن يک پدر و دختر پولدار هستند، ماجرا شکل ديگري به خود مي گيرد. نقش دختر صاحب شرکت را که الهه نام دارد، الهام حميدي بازي مي کند. امين در سمت حسابدار و بابک به عنوان راننده در شرکت مشغول به کار مي شوند. آنها هر چند از لحاظ ظاهري بزرگ شده اند، اما هنوز افکاري کودکانه در سردارند. عاشق شدن امين باب ديگري را در طول سريال مي گشايد. او که رفته رفته مجذوب الهه شده است ، سعي مي کند توجه او را به خود جلب کند، اما با حضور شخصيتي منفي که نقش او را مهدي اميني خواه به عهده دارد و يکي از عشاق الهه نيز هست ، درگيري هايي بين آنها به وجود مي آيد.

شب برفی 1395

«نیلوفر» در مسیر تكمیل تحقیق درسی خود درباره‌ی وقایع انقلاب با زنی به نام «هنگامه صبوری» مصاحبه می‌كند كه خاطراتی ویژه از آن دوران دارد! از طرفی «مسعود» كه در آن‌زمان خواستگار «هنگامه» بود وارده ماجرا شده و «نیلوفر» با او نیز كه اكنون از بیماری رنج می‌برد و در بیمارستان بستری است گفت‌وگو می‌كند. «نیلوفر» با نقل خاطرات موازی این دو درمی‌یابد كه «هنگامه» زاده‌ی خانواده‌ای مذهبی و انقلابی و «مسعود» فرزند یكی از فرماندهان نظامی شهر بوده است. «مسعود» در مواجهه‌ی عاطفی و اتفاقی دلبسته‌ «هنگامه» شده و این دلبستگی به همكاری او با انقلابیون می‌انجامد....

بابا بهار 1391

"بابا بهار" در شهر یاسوج به همراه دو دوست سالمند خود بنام سید کاظم و اسماعیل زندگی می‌کند.این سه دوست تصمیم می گیرند در عید نوروز نمایشی را به نفع کودکان بی‌سرپرست و سالمندان به روی صحنه ببرند...

عمارت پدری 1389

حاج محمود مروتی مردی خوشنام و خیری است که به تازگی از دنیا رفته.آغاز قصه چهل روز پس از درگذشت حاج محمود است. زمانی که اعضای خانواده مروتی بنا بر وصیت حاج محمود در عمارت پدری گرد هم آمدند تا به وصیت او عمل کنند. حاج محمود در وصیت خود از فرزندانش خواسته است تا بنای یک عمارت قدیمی را که از نیاکانش به ارث رسیده جهت تاسیس یک موسسه خیریه وقف نمایند.اما نادر فرزند کوچک خانواده که به خوبی از ارزش مادی این ملک واقف است با این کار مخالف است …

آمبولانس 1389

داستان این فیلم از این قرار است که آقا نجات که از خانواده های متوسط ساکن شهر اصفهان است طی یک سرمایه گذاری سرمایه خود را از دست می دهد و به ناچار رو به مسافر کشی می آورد. ماشین استیشن او اکثر مواقع خراب است و مشکلاتی را به وجود می آورد.

خوش دست 1392

داستان «خوش دست» درباره یک تزریقاتچی به نام بیژن با بازی رامین ناصرنصیر بوده که مهارت او در کارش سبب می شود یک پیرمرد که از مراجعان او است بعد از فوتش بخشی از دارایی خود را به نام وی بزند و ....

به خاطر من 1385

داستان سریال «به خاطر من» به زندگی پسری ۲۷ ساله به نام سعید می پردازد که تمام ثروت و ارثیه ای را که از پدربزرگش به مادرش رسیده ، پدرش با کمک یک نفر دیگر ربوده و فرار می کند. حالا ۲۳ سال از آن ماجرا می‌گذرد. سعید با این قصد آرام آرام بزرگ می شود که پدرش را به طریقی پیدا کند و از او انتقام بگیرد. سریال از جایی شروع می شود که او پدرش را پیدا کرده است ، ابتدا تصمیم می گیرد او را به قتل برساند و ثروت ربوده شده مادرش را دوباره پس بگیرد اما سرنوشت او را به سوی حوادث دیگری می برد.

بگو که هستم 1390

«بگو که هستم» داستان زندگی مراد با بازی سلطانی است که بعد از چندین بار که خانه را ترک کرده،به خانه‌اش مراجعه می‌کند و متوجه می‌شود که همسرش با بازی مهیمن و فرزندش خانه اجاره‌ای را ترک کرده و به مکان نامعلومی رفته‌اند …