آدم باش 1393
داستان مردي را روايت مي کند که در برقراري ارتباط با آدم ها دچار مشکل است و در عوض تعامل بسيار خوبي با حيوانات دارد. او سال ها دور از ايران زندگي کرده و حالا که بازگشته احساس مي کند هيچ يک از مردم را نمي شناسد.
داستان مردي را روايت مي کند که در برقراري ارتباط با آدم ها دچار مشکل است و در عوض تعامل بسيار خوبي با حيوانات دارد. او سال ها دور از ايران زندگي کرده و حالا که بازگشته احساس مي کند هيچ يک از مردم را نمي شناسد.
سعيد پسر نوجواني است كه بدليل ابتلا به بيماري قلبي به توصيه پزشك معالج نياز فوري به عمل جراحي دارد. دوستان هم مدرسه اي سعيد كه از عدم توانايي او در مورد پرداخت مخارج جراحي مطلع هستند، گروهي به نام سهراب را تشكيل مي دهند. آن ها با همكاري خسرو سرايدار مدرسه كه دايي سهراب دوست سعيد است تصميم مي گيرند با تشكيل اركستر براي شركت در جشن ها هزينه عمل جراحي سعيد را فراهم كنند كه ناگهان تمامي پول ها توسط شخصي ربوده مي شود. ولي بچه ها به كمك نقشه يكي از اعضاء گروه بنام حميد پول ها را مجدداً بدست آورده و عمل جراحي سعيد با موفقيت انجام مي شود.
داستان زندگي حاج احمد عباچي (عبدي) را روايت مي کند که پول پيش خانه اش را در عروسي خواهرزاده اش شاباش مي دهد و...
استوار خراساني به تهران منتقل مي شود. او به اتفاق مادرش و همسرش زينت و خواهرش عاطفه و پسر كوچكش اسفنديار نزديك كلانتري محل خدمتش خانه اي اجاره مي كند كه از قضا با آقارضي همسايه مي شوند. آقارضي با خواهرش ملوك خانم و دو پسرخواهرش جواد و جعفر زندگي مي كند، او براي جواد، عاطفه خواهر استوار خراساني را خواستگاري مي كند و استوار خراساني به دنبال دزد سابقه دار محله به نام جعفر پاچناري است و اطلاع ندارد كه اين دزد همان برادر خواستگار عاطفه است، با ازدواج خواهرش و جواد موافقت مي كند. اما بالاخره بعد از تعقيب و گريز طولاني، روز عروسي جواد و عاطفه، استوار خراساني موفق مي شود دزد سابقه دار جعفر پاچناري را دستگير كند.
نويسندهاي با نام «بهروز بهروزان» پس از مدتي تلاش موفق ميشود فيلمنامهاي را كه نوشته است، به تصويب برساند. حالا گمان ميكند درهاي موفقيت به رويش باز شده و به همه آرزوهايش خواهد رسيد. و همسرش «رويا» را به اين اميد كه بزودي زندگي آنها تغيير خواهد كرد، شادمان مي سازد. او به دفاتر مختلف و تهيه كنندگان متنوعي مراجعه ميكند، اما هر كدام از آنها ميخواهند عقايد و سليقههاي خود را وارد فيلمنامه كنند كه او موافق نيست و اين مشكلاتي را براي او پيش ميآورد، اما نهايتاً پس از ماجراهاي بسيار، برد با او است و سرانجام زندگي او و همسرش شكل ميگيرد...
افسانه دختری زیبارو و فقیر جنوب شهری است که علاقهمند به حضور در جامعه با ظاهری متفاوت و جلب توجه مردان میباشد. خانواده وی از طرف آقاشریف که طلبکار و صاحبخانه ایشان است، تحت فشار هستند. آقاشریف که مردی میانسال و مجرد (به دلیل فوت همسر) است، علاقهمند به ازدواج با افسانه است و این مهم را شرط برداشتن فشارهای مالی از جانب خود به افسانه و خانواده وی عنوان کردهاست. افسانه نیز تصمیم میگیرد برای کمک به خانواده خود، به آقا شریف نزدیک شود تا بتواند امتیازهایی از وی بگیرد. اما در یکی از دیدارهای خصوصی که بین وی و آقا شریف در دفتر کار آقا شریف انجام میشود
این فیلم داستان فردي را روايت مي کند که به اشتباه با يک فرمانده جنگ جابجا گرفته مي شود و باعث بوجود آمدن اتفاقاتي در زندگي اش مي شود.
این فیلم روایتگر زندگی یک خانوادهی اصفهانی در سال 1364 است که با وجود مشکلات، درگیر جنگ نیز میشوند. پدر خانواده (اکبر عبدی) به همراه پسرش تصمیم به فرار از کشور دارند، اما اتفاقات سمت و سویی دیگر به خود میگیرد.