برچسب اکبر صادقی

دبیرستان 1365

علي ناصري، دبير زيست شناسي،‌ كه به تازگي ترك اعتياد كرده، پس از سه سال به زادگاهش بازمي گردد و به دليل سابقة خوب پدرش به كار باز گردانده مي شود. در كلاس از جيب محصلي به نام مسعود، كه عامل فروش مواد مخدر در بين دانش آموزان است،‌ يك بسته هروئين به دست مي آورد. مسعود مي گريزد. ناصري در تعقيب مسعود با خواهر او، نازنين، كه معتاد است و پدرش،‌ كه اختلال حواس دارد، رو به رو مي شود. نازنين در نتيجة فشار روحي،‌ خود و پدرش را در آتش مي سوزاند. ناصري گروهي از دانش آموزان را با خود همراه مي كند و عاملان توزيع مواد مخدر را به دام مي اندازد و مسعود را از اعتياد نجات مي دهد.

پایگاه جهنمی 1363

دشمن در خاك خود پايگاهي قدرتمند ساخته است. خبر به ستاد عملياتي نيروي دريايي مي رسد و يك تيم چهار نفري از گردان تكاوران نيروي دريايي به فرماندهي ستوان «باي» انتخاب مي شوند تا با نفوذ به خاك دشمن «پايگاه جهمني» را منهدم كنند. در آغاز مأموريت يكي از افراد گروه، كه در گذشته فاسد و«طاغوتي» بوده، دستگير و پس از شكنجه اعدام مي شود. يكي از آن ها به ضرب چاقو كشته مي شود و دو نفر ديگر مي گريزند. گشتي هاي دشمن آن دو را تعقيب مي كنند، اما ناوچه ي خودي به كمك ستوان باي و گروهبان همراهش مي شتابد و آن ها را نجات مي دهد.

سیمرغ 1366

شنبه، بلوچي است كه بنا به تصنيفي محلي ‌كه در وصيت نامه ي پدرش به آن اشاره شده، در پي گنجي است كه او را خوشبخت سازد. شنبه با همكاري يك جوان شهري به نام صادق كه فراري است، ‌براي يافتن گنج اقدام مي كند، اما جست و جوها بي حاصل است. موقعي كه او با عصبانيت خاك ها را زير و رو مي كند و به وصيت نامه ي پدرش شك مي كند صادق قدري گندم به او مي دهد تا با كاشت و برداشت گنج واقعي را به دست بياورد.

آلما 1371

پاشا دختر شش ساله اش آلما را در منطقة مرزي شمال كشور گم مي كند. با آغاز تحولات در شوروي يكي از آشنايان پاشا به نام يونس خبر مي دهد كه آلما را در آذربايجان شوروي ديده اند و او به جرم فعاليت ضد كمونيستي دستگير و به اعدام محكوم شده است. عادل از اعضاي حزب كمونيست آذربايجان به آلما علاقمند است، اما تلاش هاي او براي نجات جان دختر به نتيجه نمي رسد. پاشا با همكاري يوسف و برادرش يونس با عبور از مرز وارد خاك آذربايجان شوروي مي شوند. يوسف تير مي خورد و تلاش دكتر آلكسي، پزشك مخصوص دبير كل حزب و دوست قديمي پاشا، براي مداواي يوسف بي نتيجه مي ماند. به وسيلة آلكسي پاشا دخترش را در زندان ملاقات مي كند. آلكسي فاش مي كند كه عادل جاسوس حزب است و گروهي از مسلمانان را به دام انداخته است و پس از آن يونس عادل را از پا در مي آورد. آلما مي پذيرد كه با رئيس زندان ملاقات كند،‌ اما فرار مي كند و به كمك پدرش و يونس،‌ پس از كشتن رييس زندان، مي گريزند. آن ها با همكاري ناخداي يك كشتي به سوي ايران حركت مي كنند.

گاومیش ها 1375

«خان» سرهنگ بازنشسته اي است در دوران رژيم سابق كه قصد دارد با گروهي از زيردستانش به نام گاوميش ها يك كازينوي بزرگ در روستا داير كنند. خان با ورود به روستا دختري را كه قبلاً نامزد داشته به زور به عقد خود در مي آورد و وقتي طالب، نامزد دختر اعتراض مي كند او را به قتل مي رساند. يكي از دوستان اصلان با مراجعه به پاسگاه از رئيس پاسگاه مي خواهد كه خان و عوامل قتل طالب را بازداشت كند. رئيس پاسگاه اين وظيفه را انجام مي دهد، اما خان و گروهش دوباره آ زاد مي شوند و اين بار نامزد اصلان را مورد آزار قرار مي دهند و رئيس پاسگاه را هم از خدمت خلع مي كنند. رئيس پاسگاه با كمك اصلان از روستا مي گريزد، اما همسر و دخترش به دست ايادي خان كشته مي شوند. اصلان و رئيس سابق پاسگاه براي انتقام به خان و ايادي او حمله مي كنند و آن ها را به سزاي اعمالشان مي رسانند، اما خودشان هم به دست مأموران دستگير مي شوند.

سرحد 1375

قاچاقچيان خارجي و ايراني يك محموله بزرگ قاچاق را در زاهدان مخفي كرده اند و منتظر فرصت مناسبي هستند تا آن را به خراسان حمل كنند. رئيس قاچاقچيان از طريق نديم فيصل با خبر مي شود كه عمويش حاج فيصل قرار است با اتوبوس خودش زائرين را به خراسان ببرد و چون فرد معتمد سرشناسي است هيچگاه در پاسگاه مورد بازرسي دقيق قرار نمي گيرد. پس با كمك نديم فيصل محموله داخل اتوبوس جاسازي مي شود، اما در ميانه ي راه پليس متوجه مي شود و از نديم مي خواهد كه تا آخر كار برود و با آن ها همكاري كند. قاچاقچيان در مشهد با طرح نقشه ي جديدي قصد دارند دور از چشم مأمورين پليس محموله را معامله كنند كه موفق نمي شوند و بعد از يك درگيري طولاني تعدادي توسط نيروهاي پليس دستگير مي شوند و باقي نيز به هلاكت مي رسند.