روزگار 1387
رشید در امتحانات شهریور مردود شده و پدرش اجازه ادامه تحصیل نمی دهد. دوستان او، امیر و سعید، خود را به آب و آتش می زنند تا مانع از ترک تحصیل دوست شان بشوند....
حمید جهاندار ۵۵ ساله نماینده مجلسی که خود را برای رقابتهای دور بعد از انتخابات آماده می کند. تصمیم دارد برای تبلیغات و جمعآوری رأی و نظر مردم حوزه انتخاباتی اش سفری به منطقه کند. این درحالی است که افراد ستاد انتخاباتیاش در شهرستان در حال انجام تبلیغات و زمینه سازی برای ورود او به شهرستان هستند. حمید جهاندار به همراه محافظش و در لباس مبدل به منطقه خود می رود و...
سامشا که حالا پادشاه شده، همراه با ملک خاتون، شمس وزیر، قشون سالار و دیگر خدم و حشم معمول پادشاهان از جمله تلخک دربار، برای تفرج، شکار و خوشگذرانی به اصفهان میآید.
حاکم دست نشانده سامشا در اصفهان که دور از چشمان سامشا میخواهد پادشاهی را از آن خود کند، با طراحی پیشکار خواجه نعمان تاجر بزرگ اصفهان و کدخدای کولیباد را به دارالحکومه دعوت کرده تا با جلب حمایت آنها طرح خود را عملی کنند. معلوم میشود که خواجه نعمان با غرق شدن کشتیهایش در مسیر هند ورشکسته شده و کدخدای کولیباد هم آن سلحشور و جنگجویی که تصور میکردند نیست.
قاصد پادشاه سر میرسد که سامشا در انتظار پیشواز حاکم در نزدیکی اصفهان اردو زده است و بنا به خلقیت خاصش و عادت دوران راهزنی هنوز بیابان نشینی و چادرنشینی را به کاخنشینی ترجیح میدهد و به این جهت کنار رودخانه زاینده رود اردوگاهی برایش علم میشود، حاضر نیست وارد شهر اصفهان شود. حاکم و پیشکار عاجز و درمانده که نقشه پادشاهی را چه کنند و…
فرهاد، رها و سارا دوستانی هستند که در حال تحصیل در دانشگاه میباشند. رها و فرهاد با هم ازدواج میکنند. پس از یکسال رها باردار میشود و۰۰۰
یدالله (فرهاد اصلانی) در یک تیمارستان کار میکند و به تازگی بخاطر فوت همسرش تنها شدهاست.در همین حال دلارام (نورگل یشیلچای) که در تیمارستان بستری است برای دیدن فرزندش از یدالله کمک میخواهد. یدالله یک سال است زنش را از دست داده و حالا غمگین است. او شبها در خانه بزرگ و قدیمیاش تنهاست تا این که اتفاق جدیدی برایش رخ میدهد ان زن که مرده است پیر مرد تا جلوی در میاید زنش را جن میبرد