درنور 1403
ردم روستای سوق در حمایت از دیدگاههای مراجع دینی بخصوص امام خمینی(ره) مبنی بر ملی شدن صنعت نفت و همچنین در اعتراض به یغما بردن منابع نفت و گاز کشور، دست به تظاهرات میزنند. رهبری این گروه را فردی روحانی به نام مرتضی سوقی بهعهده دارد و با حمله به ایستگاه بزرگ گازی در منطقه لنده، رعب و وحشت در دل رژیم پهلوی ایجاد میکند. استاندار وقت خوزستان در راس یگانی نظامی برای سرکوبی تظاهرات و دستگیری عوامل به منطقه لشکرکشی میکند. درگیری شدیدی بین مردم و قوای نظامی رخ میدهد و تعدادی از روستاییان در تنگهای حوالی شهر سوق، استاندار خوزستان را دستگیر میکنند.
خسرو امیری ۳۰ ساله، شغل چندان مناسبی ندارد. او تلاش می کند که شرایط شغلی خودش را تغییر دهد اما در این مسیر با مشکلاتی مواجه می شود…
داستان این فیلم با نگاهی آزاد به یک پرونده واقعی توسط حمیدرضا بابابیگی نوشته شده و قصه زندگی مرتضا جوان شهرستانی است که بعد از زلزله بم برای کار و زندگی و تحصیل به تهران آمده اما ناخواسته مرتکب قتلی می شود که فصل دیگری در زندگی او رقم می خورد.
معلمی دلسوز - حسین یاری - برای سر و سامان دادن ورزش یک مدرسه قدیمی به جنوب کشور اعزام میشود و به صورت ناخواسته متوجه میشود که یکی از دانش آموزانش با قاچاقچیان همکاری میکند و در صحنههای تعقیب و گریز توسط یکی از قاچاقچیان - بابک دهقانی - دستگیر شده و در نهایت با تلاش خود آزاد میشود و در ادامه سعی میکند که دانش آموز خود را به درس و تحصیل وادار نماید.
جلال، پس از چندسال از ترک خانواده اش، در زمان مرگ همسرش نزد بچه هايش بازمي گردد. او در جاده با دو کودک خردسالش تنها ميماند و رابطه جديدي ميان آنان شکل ميگيرد.