در انتهای روز 1404
گروهی از جوانان در تلاشند تا زبان کردی را در کردستان ترکیه، سرزمینی که آموزش این زبان توسط مقامات ترکیه ممنوع است، آموزش دهند. بخشی از کار آنها چاپ مخفیانه کتابهای درسی در مدارس زیرزمینی و توزیع آنها است.
زن و مردی در غیاب همسایه خود به خانه ی آنها می روند. در آنجا احساس آرامش بیشتری میکنند و تصمیم میگیرند آنجا بمانند.
مینو ناخواسته با خود رازی را حمل میکند که تمام زندگی اش را دچار ترس و تردید کردهاست، او برای خلاص شدن از این راز، تصمیم سختی میگیرد.
فهیمه میربُد بعد از بیست و هشت سال زندگی مشترک، در آستانه شصت سالگی از همسرش جدا میشود؛ چک مهریهاش را تحویل میگیرد و با وسایل شخصیاش که اندازه یک چمدان است راهی میشود به مقصد زادگاهش. شهرستانی کوچک که همه ساکنین یکدیگر را میشناسند و همچنان فضایی سنتی در آنجا حکمفرماست. فهمیمه حالا با یک برگ چک در شهری کوچک میخواهد دوباره از صفر شروع کند و زندگی که خودش دوست دارد را بسازد؛ او میخواهد برای خودش فقط برای خودِ خودش زندگی کند!