فرماندهای که کفشهای همسرش را جفت میکرد
میگفت: «حالا شما امر کن، ما انجام میدیم.» من خجالت میکشیدم. خجالت میکشیدم که موقع راه رفتن پشت سرم بیاید تا کفشهایم را جفت کند. طعنههای دیگران را شنیده بودم که میگفتند آقا ولیالله کفشهای این جوجه را برایش جفت میکند
