برچسب امین نیک اندیش

باغ کیانوش 1402

حمزه و عباس تصمیم می‌گیرند در روز جشن ازدواج پسر کیانوش به باغ او دستبرد بزنند. این ماجرا با سقوط یک هواپیمای بمب‌افکن عراقی در نزدیکی باغ هم‌زمان می‌شود. سقوط هواپیما و ورود خلبان آن به باغ کیانوش ماجراهایی را رقم می‌زند.

صبحانه با زرافه ها 1402

پویا، شاهین و مجتبی به عروسی رضا دعوت شده‌اند، رضا یعنی داماد چند سالی دنبال بله گرفتن از خانواده عروس بوده و بالاخره موفق شده امشب مراسم عروسی برپا کند، خانواده عروس سنتی هستند و مجتبی که فامیل نزدیک داماد هست به توصیه او امشب به الکل لب نمی‌زند اما دوستانش برای خوش‌گذرانی به استفاده از مواد مخدر مثل کوکائین روی می‌آورند و به مجتبی و رضا هم پیشنهاد می‌دهند، البته در موتورخونه ساختمون و دور از چشم همه، برادر عروس هم مدام چارچشمی مراقب داماد هست که دست از پا خطا نکنه، همه چیز خوب پیش می‌رود تا وقتی که رضا اوردوز می‌کند و این شب مبارک به شبی وحشتناک تبدیل می‌شود.

در آغوش درخت 1401

بحران پیچیده زندگی کیمیا و فرید که دوازده سال از ازدواجشان می‌گذرد، جهان زیبای فرزندانشان را برهم می‌ریزد. کودکانی که هیچ چیز جز سادگی و مهربانی را در زندگی نمی‌شناسند.

روشن 1399

روشن، مرد میانسال عشق بازیگری، نمی‌تواند خانه ثبت‌نامی‌اش را بگیرد و در آستانه فروپاشی همه‌چیز، تصمیم می‌گیرد نقشش را بازی کند.

نوبت لیلی 1401

لیلی از طریق کتابی مرموز در می‌یابد که او و خانواده‌اش تاکنون در زمان و مکان‌های بسیاری زیسته‌اند و اکنون «نوبت لیلی» است تا با رمزگشایی از کتاب و یافتن تابلوی ارزشمند نیاکانش دست به انتخابی بزند که به تمام این زندگی‌های زیسته معنا بدهد و ...

قورباغه 1399

در روز چهارشنبه سوری سه دوست به نام‌های رامین (صابر ابر)، فرید (اشکان حسن پور) و جواد (شهروز دل افکار) بعد از ربودن اسلحهٔ یک مأمور زخمی، دست به سرقت از نوری (نوید محمدزاده)، همکلاسی دوران کودکی رامین که به فردی پولدار و مرموز تبدیل شده‌است می‌زنند، اما اتفاق بسیار عجیبی در آنجا رخ می‌دهد که نشان از قدرت خارق‌العاده صاحب‌خانه (نوری) دارد…

آقازاده 1398

سریال «آقازاده» در ژانر درام اجتماعی و سیاسی داستان یک آقازاده به نام نیما بحری (امیر آقایی) است که تخلفات اقتصادی مرتکب شده و یک مأمور به نام حامد تهرانی (سینا مهراد) که او هم یک آقازاده است، البته با خصوصیاتی کاملاً مخالف تلاش می‌کند تا دست نیما را رو کند.

شبی که ماه کامل شد 1397

عبدالحميد در بازار عاشق فائزه دختر زيباروي تهراني ميشود. آنها با يکديگر ازدواج ميکنند و زندگي عاشقانه اي را آغاز مي کنند. پس از مدتي فائزه متوجه مي شود که خانواده عبدالحميد در بلوچستان کارهاي خلاف و خطرناکي انجام ميدهند. او براي دور کردن عبدالحميد و فرزندش، از شرايط پيش آمده به فکر مهاجرت مي افتد اما مجبور ميشود براي مدتي به همراه عبدالحميد به پاکستان برود و در خانه عبدالمالک ريگي برادر عبدالحميد سکونت يابد....